rel="SHORTCUT ICON">
وبلاگ icon
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

ستارگان دروغ و خیانت

   

پشت پرده گردانندگان فرقه های مذهبی،گروه های سیاسی- اجتماعی


تورات و انجیل؛ از وحی منزل الهی و هدایتگر تا انسان نوشته ضلالت 


قرآن؛ تنها راهنمای هدایت،سعادت و تنها کتاب معتبر آسمانی حال حاضر 


فرهنگ و تمدن ایران: دروغ های باستان شناسان و مورخان خارجی


فرهنگ و تمدن بشری ؛ بازیچه ی دست مثلا روشنفکران بین المللی 


هویت ایرانی؛ تمسخر هویت هموطنان توسط بی وطنان بی هویت 


پوریم؛پاشنه آشیل توطئه های جهانی، شاه کلید سوالات بی پاسخ انسانی 


سیاست، حربه پشت پرده مزدوران خبیث برای دکوربندی دموکراتیک تبلیغی 


مسایل متفرقه تاریخ و فرهنگ و ادب و سیاست ایران و مذاهب و ادیان   به همراه مطالب خاص تازه واردان و نخستین بازدید کنندگان

 


______________________________________________________________


   اسلام و شمشیر   ترکی و فارسی   قلم و نگارش کتیبه بیستون   حمله اعراب  آنوسی خاخام  دانشگاه شیکاگو

______________________________________________________________



اسلام ستیزی در لوای گریه بر باستان شناسی و حمله اعراب به ایران در زمان عمر بن خطاب و ساخت هویت غیر اسلامی برای ایران


دومینو (عادل سواری)

سه‌شنبه 24 تیر 1393 ساعت 02:05 ق.ظ
عظمت پوشالین(۲)

بسم الله الرحمن الرحیم
سید احمد هاشمی

اشک حسرت بر تمدن ایران یا ورود اسلام؟!

یکی از پارادوکسها و تناقضاتی که همواره در آثار ملی گراها به چشم می خورد این است که وقتی سخن از ورود اسلام به ایران به میان می آید، مرتبا بر تمدن از دست رفته کذایی ایران آه و ناله می کنند و برای آن اشک حسرت می ریزند، در حالی که اگر نیک بنگریم متوجه خواهیم شد که این آه و ناله تنها یک سیاه بازیست، و آنچه حقیقتا دل این افراد را به درد آورده نه فروپاشی تمدن ایران باستان، بلکه ورود اسلام به این سر زمین است.

شاید از این حرف تعجب کنید ولی من برای این حرف دو شاهد می آورم:

اول: قبل از اسلام: می دانیم که سالها قبل از ورود اسلام به ایران، اسکندر مقدونی به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید و بسیاری از آثار ارزشمند و گرانبهای ایرانیان را به یونان برد و ایران برای سالها تحت اشغال یونانیان باقی ماند.

دوم: بعد از اسلام: در اوایل قرن ششم هجری مغولها به سرکردگی چنگیز خان به ایران و همه ممالک اسلامی حمله کردند و شهرهای بسیاری را با ساکنان و کتابها ی آن نیست و نابود کردند و بعد ها نواده های او چون هولاگو و تیمور لنگ خط و مشی او را دنبال نمودند و دمار از روزگار ایرانیان و مسلمانان در آوردند، وسالها بر ایران حکومت نمودند.

آنچه در اینجا برای هر ایرانی وطن دوست قابل تأمل است این است که ناسیونالیست های دو آتشه نه تنها از حمله اسکندر و مغولها که حمله ای خانمانسوز و تمدن بر انداز بوده اظهار افسوس و حسرت نمی کنند بلکه تا بحال نشنیده ایم که نام این بزرگان!!!!!! را به زشتی ببرند، و حتی دیده ایم که نام فرزندان خود را اسکندر و چنگیز و تیمور هم می گذارند!!!

اگر غیرت ملی این افراد باعث می شود که برای تمدن ایران دلسوزی کنند، پس چرا بر آتش سوزی تخت جمشید توسط اسکندر اینقدر حساسیت ندارند ؟چرا بر قتل عام صدها هزار ایرانی و نابودی دهها کتابخانه توسط مغولها اینقدر اشک نمی ریزند؟ چرا نام فرزندان خود را اسکندر و چنگیز و تیمورو.. می گذارند؟ کجاست غیرت ملی ایرانی؟ پس معلوم می شود موضوع چیز دیگری است و آن دل پری است که این افراد از اسلام دارند و بس.

وانگهی به هیچ وجه حمله اسکندر و مغولها با فتح ایران توسط مسلمانها قابل مقایسه نیست، حمله اسکندر و مغولها تنها یک حمله وحشیانه و خانمانسوز و تمدن برانداز بوده، در حالی که ورود اسلام به ایران حتی به شهادت بسیاری از مورخان غربی مانند ویل دورانت، یک پدیده ی تمدن ساز و دانشمند ساز بوده است، که باعث شد ایرانیان پس از اسلا م در تمام زمینه های علمی گوی سبقت را از دیگران بربایند.

رد پای داشمندان ایرانی پیش از اسلام!

یکی از سؤالاتی که همیشه ذهن مرا در باره ی تاریخ پیش از اسلام به خود مشغول کرده بود این بود که اگر ما ایرانیان قبل از اسلام دارای تمدن آنچنانی بوده ایم پس چرا اثری از دانشمند، شاعر، فیلسوف، پزشک و… و یا تألیفات آنها به چشم نمی خورد؟آخر مگر می توان تمدن را بر دوش افراد بی سواد بنا کرد؟ چند تا ستون و سر ستون و کاخ و قبر پادشاهان که به قیمت خون آباء و اجداد ما ساخته شده که نشد تمدن!!این در حالی است که شمار این افراد بعد از اسلام از حد و حصر خارج است؟

برای حل این معما چند گمانه زنی وجود دارد:

اول اینکه ایرانیان قبل از اسلام ملتی باهوش نبوده اند، و به علم و دانش اهمیتی نمی داده اند، لذا کسی از میان آنها بر نخاسته است!این نظر برخی مؤرخان غربی همچون گوستاولوبون و کلمان‏هوار و راولینسون است که صد البته با توجه به سیل دانشمندان ایرانی بعد اسلام این گزینه خود بخود از اعتبار ساقط است.

دوم: بعلت طبیعى و عادى؛ که هرگاه تحولى در فکر و اندیشه مردم پدید آید و فرهنگى به فرهنگ دیگر هجوم آورد و افکار و اذهان را متوجه خود سازد،به نحو افراط و زیانبار فرهنگ کهن مورد بى مهرى و بى توجهى واقع مى‏گردد و آثار علمى و ادبى متعلق به آن فرهنگ در اثر بى توجهى و بى علاقگى مردم تدریجا از بین مى‏رود، که این رأی استاد مطهری در کتاب«کتابسوزی ایران و مصر» است.

با همه احترام به نظر استاد، ولی با شواهدی که در دست داریم ایرانیان گرچه اسلام را با آغوش باز پذیرفتند ولی پذیرش اسلام باعث نشد تا به فرهنگ خود کاملاً پشت کنند، و برجا ماندن بسیاری از آداب و رسوم ایرانی از جمله زبان پارسی دلیلی بر این ادعاست.

سوم:از آنجا که درس و مدرسه و سواد و معلومات در آیین موبدى منحصر به درباریان و روحانیان بود و سایر طبقات و اصناف ممنوع بودند،طبعا علم و کتاب رشد نمى‏کرد،زیرا معمولا دانشمندان از طبقات محروم بر مى‏خیزند نه از طبقات مرفه.

این گمانه هم چندان به معقول به نظر نمی رسد، زیرا اگر چنین بوده چرا به نام حتی یک نفر انسان برجسته از میان این خانواده ها بر نمی خوریم؟ آیا میتوان باور کرد که یک نفر آدم باهوش در میان این طبقه وجود نداشته باشد؟

چهارم:در ایران پیش از اسلام دانشمند و کتابخانه وجود داشته اما نام این دانشمندان عمدا بوسیله مسلمانان از صفحه روزگار محو شده و کتابخانه ها هم سوزانده شده اند، لذا اثری از آن باقی نمانده است، که این نظر باستان شناسان یهودی مشربی همچون سر جان ملکم خان انگلیسی وشاگردان ملی گرای اوست.

من برای اثبات افسانه بودن کتابسوزی مذکور تنها شما را به کتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام وایران استاد مطهری بخش کتابسوزی ایران و مصر حواله می دهم وخود را از زحمت رد این افسانه راحت می کنم.

پنجم:در هنگام ورود اسلام به ایران تمدنی وجود نداشته است لذا مسلمانان نه تنها تمدن ایران را بر باد ندادند بلکه تمدنی را به ایران آوردند که تا به امروز مصدر فخر و مباهات هر ایرانی آزاده است، و آن تمدن اسلامی است.

این همان چیزی است که آقای پورپیرار در تحقیقات خود به آن رسیده اند، و شاید این بهترین گزینه ای باشد که بتواند معمای خلأ علمی درایران پیش ازاسلام را توجیه نماید، و گرنه دلیلی ندارد ملتی که بعد از اسلام سیلی از دانشمند و اندیشمند را به اسلام و جامعه بشری تقدیم نمود، در تاریخ قبل از اسلامش حتی نامی از یک شاعر ساده هم به چشم نخورد.

شاید ذکر این حقایق به مذاق بسیاری از ملی گراها خوش نیاید و نگارنده این سطور را به عَرَب زدگی متهم کنند، که البته این عادت دیرینه این افراد است و همینکه بنای تاریخی یهود ساخته ی خود را در مقابل حقایق تاریخی لرزان می بینند طرف مقابل را به عرب گرایی آخوند گرایی واسلام گرایی متهم می کنند، ولی من شخصاً از این مارکها نه تنها ابایی ندارم که افتخار هم می کنم، به دو دلیل:

۱-زمانی که مرحوم جلال آل احمد در اوج حکومت پهلوی کتاب معروف خود بنام «غرب زدگی»را منتشر نمودند به مذاق بسیاری ازملی گراهای دو آتشه خوش نیامد و یکی از این ملی گراهای یهودی مسلک بنام ابراهیم پورداود که با هر چه نام اسلام و عرب حساسیت داشت، وغرب زدگی را بهتر از عرب زدگی و اسلام زدگی می دانست، طی مقاله یا کتابی به عنوان عرب زدگی ایشان را عرب زده توصیف نمود، بهر حال وقتی مرحوم آل احمد از دید اینها عرب زده باشد، چرا ما نباشیم؟

۲-بفرض اینکه این اتهام درست باشد، هر چه باشد شرف عرب زدگی از غرب زدگی و یهودی زدگی بهتر و بالاتر است، چرا که نقاط مشترک بین ما و عربها بمراتب از غربیها و یهودیها بیشتر است، تازه اگر نگاهی به میراث فرهنگی خود بیندازیم متوجه خواهیم شد که دانشمندان و فرهیختگان ایرانی در طول ۱۴۰۰ سال به این سو(حد اقل پیش از عصر ناسیونالیست پهلوی) بیشتر آثار خود را به زبان عربی نگاشته اند و شاهکارهایی را هم در این زبان آفریده اند، زیرا که نگاه آنها به زبان عربی، نگاهی فرا ملی و فرا قومی بوده وآن را زبان قرآن و زبان دین خود می دانسته اند که به هیچ قوم و قبیله و ملتی تعلق ندارد، لذا آن را زبان تألیف و تدوین خود قرار دادند، و آثار خود را در قالب آن برای ما به ارث گذاشتند.

امروزه هر ایرانی اگر با زبان عربی آشنایی نداشته باشد حداقل با ۸۰% میراث فرهنگی خود بیگانه است، چرا که بیشتر تألیفات دانشمندان گذشته ما(باستثنای یک سری دیوان اشعار فارسی) همه به زبان عربی تألیف شده اند، چطور می توان سنگ ابن سینا و رازی و بیرونی و فارابی و خوارزمی را به عنوان ستاره های درخشان آسمان ایران به سینه زد ولی نسبت به قانون و شفا و الحاوی و… این بزرگان که به زبان عربیست، بیگانه بود؟ دید تنگ نظرانه ناسیو نالیستها به زبان عربی کجا و دید آن بزرگان کجا!؟

عظمت ما کجاست؟

واقعیت این است که همه ی آن مجد و عظمتی که ما ایرانیان و مسلمانان به آن می نازیم محصول بعد از ورود اسلام است، حتی فردوسی آن شاعر حماسه سرا و ناسیونالیستی که ملی گراها به آن افتخار می کنند محصول بعد از اسلام است، اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران پیش از اسلام آنقدر نا عادلانه و بهم ریخته بود که اکثریت ایرانیان بادیدن عدالت و سماحت اسلام با آغوش باز اسلام را پذیرفتند، و آنهایی هم که نپذیرفتند مجبور به قبول اسلام نشدند برای مثال مردم طبرستان یا مازندران فعلی تا نیمه های قرن سوم بر آیین زرتشتی ماندند تا اینکه حسن بن زید بن علی به حسین بن علی بن ابی طالب در آن منطقه یک دولت مستقل تشکیل داد و مردم آنجا به او گرویدند و مسلمان شدند.

البته من نمی دانم منظور ناسیونالیستها از عظمت ایران پیش از اسلام چیست؟ اگر منظور مجموعه ای از آثار باستانی مانند تخت جمشید و نقش رستم و ایوان مداین است، که این آثار اگر لکه ننگی بر تاریخ این سرزمین نباشد، قطعا نشان از عظمت این ملت نیست، زیرا که این کاخها نه برای ملت بلکه برای شاهانی بنا شده که برای گستردن بساط عیش و نوش خود راضی شده اند رعیت بیچاره خود را از ساده ترین حقوق شهروندی محروم نمایند و خون آنها را در شیشه کنند و دسترنج و عرق جبین آنها را برای عیش و عشرت خود مصادره نمایند،ولی گویا برای عده ای عیش و نوش پادشاهان خیلی مهمتر از خواری و ذلت رعیت است!!

واگر منظوراز عظمت، استقلال سیاسی و تاج و تخت پادشاهان پیش از اسلام است، که این استقلال سیاسی و تاج و تخت پادشاهان گرچه با آمدن اسلام بر باد فنا رفت، اما این حادثه برای ملت ایران همانقدر میمون و فرخنده بود که برای شاهان و شاهزادگان نحس و نامبارک. زیرا که با آمدن اسلام مردمی که سالیان سال در زیر یوغ شاهان و موبدان دست و پا می زدند، توانستند چنان استقلالی پیدا کنند که در مدت اندکی از دامان خود نه صدها بلکه هزاران شاعر، مفسر، مورخ، محدث، فیلسوف و متکلم و… را به جامعه بشری تقدیم کنند، به عبارتی دیگر ورود اسلام گرچه پایانی برای اسقلال سیاسی پادشاهان خودکامه ایران بود، اما درست آغازی برای اسقلال فکری و علمی ملتی بود که سالها طعم استقلال و عدالت را فراموش کرده بود، روی این حساب کسانی که برای این عظمت دل می سوزانند در واقع به حال پادشاهانی اشک میریزند که صدها سال اشک ملت ما را در آورده بودند.

بجای نازیدن به این عظمت پوشالین خوب است ناسیونالیستها لیستی از دانشمندان ایرانی و یا کتابهایی که توسط آنها تألیف شده است ارائه دهند تا بر همگان روشن شود که آنها آب در هاون نمی کوبند و دریا را شخم نمی زنند، تازه آنوقت است که می توان مقایسه ای بین دست آوردهای ایرانیان قبل و بعد از اسلام انجام داد، وسپس به قضاوت نشست که آیا ورود اسلام به ایران برای ما یک نعمت بوده است یا یک فاجعه؟ صرف ادعا که برای ما نان نمی شود!

هویت ایرانی:

یکی از شعارهایی که از زمان پهلوی به این سو مرتبا بر روی آن تأکید می شود و شهروندان ایرانی را به حفظ آن تشویق می کند حفظ هویت ایرانی است!

سؤالی که شاید برای هر ایرانی پیش آمده باشد این است که واقعا هویت ایرانی چیست؟چه ویژگیهایی دارد؟ چه شرایطی دارد؟ اگر یک ایرانی در خارج از ایران بخواهد پیک هویت ایرانی باشد باید چکار کند؟

آیا معیار ایرانی بودن به فارسی صحبت کردن است؟ در آنصورت افغانها و تاجیکها هم ایرانی اند! در آنصورت مرحوم اقبال لاهوری دیگر لاهوری نیست، ایرانیست! چون از همه ما بهتر شعر فارسی سروده است؟ آیا معیار ایرانی بودن بدنیا آمدن وزیستن در محدوده جغرافیایی ایران است؟ آیا معیار ایرانی بودن فارس بودن است ؟ در آن صورت تکلیف اقلیتهای قومی مانند ترکها ،کردها، بلوچها و… چه می شود؟ آیا معیار ایرانی بودن داشتن شناسنامه ایرانی است؟ شاید هم برای بعضی ناسیو نالیستهای کوردل معیار ایرانی بودن بازگشت به دین باستانی زرتشت باشد که دراین صورت اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان فعلی ایرانی نیستند، و باید جل و پلاسشان را جمع کنند!اگر هویت ایرانی گفتار نیک و کردار نیک وپندار نیک است که این ویژگیها خاص ایرانیان نیست، بلکه همه ادیان بنوعی از آن دم می زنند.

واقعیت این است که هویت ایرانی منهای اسلام، هویتی تعریف نشده و ناقص است،تاریخ این مرز و بوم ثابت کرده که این ملت بارها مورد تاخت وتاز اقوام بیگانه واقع شده است و ادیان مختلفی در آن ظهور کرده است اما هیچکدام از این ادیان شانس ماندن در وجود این ملت را نداشته است بجز اسلام، می دانید چرا؟ چون اسلام با تمام خصوصیات روحی و روانی این ملت و همه بشریت همخوانی دارد، چون اسلام دین فطرت است:)فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ [الروم : ۳۰]( یعنی:( پس‌ روی‌ خود را برای‌ دین‌ خالص‌ مستقیم‌ نگهدار، فطرتی‌ است‌ که‌ خدا انسان‌ را بر آن‌ خلق‌ کرده‌ است‌، هیچ‌ تغییری‌ برای‌ خلقت‌ خدا نیست‌، آن‌ دین‌ پا برجائی‌ است ولی‌ بیشتر مردم‌ نمی‌دانند‌.) کسانی که می خواهند این هویت را جدای از هویت اسلامی ۱۴۰۰ ساله این مرزو بوم تعریف کنند نادانسته آب در هاون می کوبند، زیرا که قیچی کردن ۱۴۰۰ سال تاریخ این سرزمین در حکم بی هویت کردن مردمی است که اسلام جزیی از گوشت و خون و پی آنها شده است.

شاید به خاطرهمین تفکیک بین هویت ایرانی و هویت اسلامی بسیاری از ایرانیانی که به جوامع غربی مهاجرت می کنند خیلی زود در این جوامع ذوب می شوند و بعضاً از غربیها هم غربی تر می شوند، واز ایرانی بودن آنها تنها ادعایی بیش باقی نمی ماند، زیرا یک ایرانی در غرب منهای اسلام چیزی ندارد تا از هویت خود به نمایش بگذارد جز ادعاهای توخالی یا برپایی برخی مراسم خاص ایرانیان از قبیل عید نوروز و سیزده بدر و غیره که البته این مراسم را ملتهای دیگر هم جشن می گیرند. اصرار این افراد بر تفکیک ایندو نتیجه اش بی هویتی و ذوب شدن در هویت دیگران است و بقول معروف می خواهند راه رفتن دیگران را یاد بگیرند راه رفتن خود را هم فراموش می کنند.

این در حالی است که این وضعیت برای دیگر مسلمانان نظیر ترکها، عربها، هندیها و پاکستانیها و… متفاوت است، این افراد در کنار حفظ هویت ملی خود سعی در حفظ هویت اسلامی خود هم دارند، لذا در جوامع غربی تشکلهای بانفوذی دارند که نه تنها توانسته هویت این مهاجرین در این کشورها را حفظ کند، بلکه توانسته اند بر شهروندان کشور میزبان نیز تأثیر گذارند و سیل کسانی که روز به روز به اسلام می پیوندند شاهدی بر این مدعاست.

کوته سخن آنکه تشدید احساسات ملی در میان ملتهای اسلامی سوغات شوم استعمار و دستگاههای یهودی و صهیونیستی برای جدا کردن و منزوی نمودن بیش از پیش ملتهای اسلامی است،به عبارت دیگر :

تشدید احساسات ناسیونالیستی=انزوای بیشتر، بی هویتی بیشتر، اسلام ستیزی بیشتر

اسلام وملیت

اصولاً اسلام با ملیت سر جنگ ندارد، و دلیل آن یک میلیارد و نیم مسلمان است که از ملیتهای مختلف به اسلام گرویده اند و اسلام ملیت آنها را به رسمیت شناخته است.

اسلام اختلاف زبانها و رنگها را یکی از نشانه های خداوند می داند :(وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّلْعَالِمِینَ [الروم : ۲۲])یعنی: (و از نشانه های او آفرینش آسمانها و زمین و گوناگونی زبانهایتان ورنگهایتان است، یقیناً در این، نشانه هایی برای دانایان است)و اختلاف اقوام و قبائل را بهانه ای برای شناخت بیشتر بین آنها جهت کسب تقوا می داند: (یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ [الحجرات : ۱۳] یعنی ای مردم! ما شما را از زن و مرد آفریدیم و شما را ملتها و قبیله ها قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید، براستی گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست، بی شک خداوند بسیاردانا و آگاه است).

اسلام با تعصب کورکورانه و جاهلانه ی ناسیونالیستی در هر شکل و هرنوع سر جنگ دارد،و لذا در یکی از غزوات پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم، یکی از مهاجرین یکی از انصار را کتک زد، انصاری قبیله خود را به کمک طلبید و مهاجری مهاجرین را به کمک خواست، این خبر به گوش پیامبر خدا رسید فرمودند:(این شعارهای جاهلیت چیست که سر می دهید؟) گفتند:یا رسول االله مردی از مهاجرین مردی از انصار را زده است! فرمودند:(دَعُوهَا فإنهَا مُنتِنَة.یعنی:این-تعصبات قومی وقبیله ای- را رها کنید که بوگندوست)و متأسفانه امروزه این بوی گند با حمایت صهیونیسم جهانی سراسر جهان اسلام را فراگرفته است.

کوته سخن آنکه ما برای بدست آوردن مجد و عظمت از دست رفته خود راهی جز بازگشت به اصل خود که همان اسلام است نداریم، و کوبیدن بر طبل ملیت فارسی، کردی، ترکی، عربی و…. تنها ما را در میان امت اسلامی منزوی تر کرده و روح اخوت اسلامی ما را کمرنگ تر می کند و بقول آن خلیفه ی فرزانه ی راشد حضرت عمر بن خطاب که خدایش از او خوشنود باد:(إِنَّا کُنَّا أَذَلَّ قَوْمٍ فَأَعَزَّنَا اللهُ بِالإِسْلامِ، فَمَهْمَا نَطْلُبِ الْعِزَّ بِغَیْرِ مَا أَعَزَّنَا اللهُ بِهِ أَذَلَّنَا اللهُ) یعنی:ما خوارترین اقوام بودیم و خداوند ما را با اسلام عزت داد، و اگر عزت را در چیزی غیر از آنچه خدا وند ما را عزت داده جستجو کنیم خداوند ما را خوار خواهد نمود. پیروز باشید
 
 
 
 
 
 
دومینو (عادل سواری)
سه‌شنبه 24 تیر 1393 ساعت 02:09 ق.ظ
البته علیرغم اشاره نویسنده به مطالب بنیان اندیشانه استاد پورپیرار و جعلیات یهودساخته تاریخی،متاسفانه آثار همین جعلیات یهود ساخته را به بهانه ضدیت با تعصبات ناسیونالیستی به شکل دیگری در مقاله خود آورده...مثلا نویسنده از ورژن دیگری از این مطالب مجعول بنام بخشی از تاریخ اسلام یاد کرده که تنها خوراک محافل قوم پرستی است.بهرحال تلاش نویسنده به جهت زدودن آسیبهای اجتماعی و منطقه ای با اصلاح این اشتباهات که بدلیل آشنایی سطحی با مطالب استاد بوجود آمده با ارزش تر خواهد شد.
والعصر.ان اﻷنسان لفی حسر.اﻷ أللذین آمنوا و عملوأ الصالحات.و تواصوأ بالحق. و تواصوأ باصبر
 
 
 
 
 
 
 
آمون : و برای علاقه مندان :  
 
دو دوزه بازی‌ در اعتبار سنجی شاهنامه به عنوان تنها منبع ساسانیان مشاهده    
 

گریه بر باستان شناسی مشاهده   

 

هرودوت، پدر تاریخ و ابتلا به سرگیجه لاعلاج یاوه گویی و چرند بافی مشاهده   

 

ساسانی شناسی بر مبنای هیچ! فقدان اسناد و مدارک دوران ساسانیان مشاهده  

 

کتاب هایی به خط و زبان پهلوی-جعل و وارونه نمایی و اختفای پوریم مشاهده   

 

تمدن کهن بومیان ایران در دوران قبل از (عید) پوریم یهودیان منطقه مشاهده   

 

مختصری در باب اورارتو ، ترک و آذری،سومریان، اشکانیان، ایلامیان مشاهده   

 

محدوده باارزش تاریخ ایران برای سازمان میراث فرهنگی و نیمه پنهان مشاهده   

 

«داش اسمال» در مجله! (پاسخی بر نقدی الواط منشانه) مشاهده   

 

░▒▓۩ تخت جمشید؛ نیمه کاره طبق نظر سازمان نظام مهندسی ۩▓▒░ ©® مشاهده   

 

نمایش بد طراحی شده لوحه های ایلامی تخت جمشید-بی وطن بودن یهودیان مشاهده   

 



نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
تحلیل آمار سایت و وبلاگ