rel="SHORTCUT ICON">
وبلاگ icon
X
تبلیغات
رایتل

ستارگان دروغ و خیانت

   

پشت پرده گردانندگان فرقه های مذهبی،گروه های سیاسی- اجتماعی


تورات و انجیل؛ از وحی منزل الهی و هدایتگر تا انسان نوشته ضلالت 


قرآن؛ تنها راهنمای هدایت،سعادت و تنها کتاب معتبر آسمانی حال حاضر 


فرهنگ و تمدن ایران: دروغ های باستان شناسان و مورخان خارجی


فرهنگ و تمدن بشری ؛ بازیچه ی دست مثلا روشنفکران بین المللی 


هویت ایرانی؛ تمسخر هویت هموطنان توسط بی وطنان بی هویت 


پوریم؛پاشنه آشیل توطئه های جهانی، شاه کلید سوالات بی پاسخ انسانی 


سیاست، حربه پشت پرده مزدوران خبیث برای دکوربندی دموکراتیک تبلیغی 


مسایل متفرقه تاریخ و فرهنگ و ادب و سیاست ایران و مذاهب و ادیان   به همراه مطالب خاص تازه واردان و نخستین بازدید کنندگان

 


______________________________________________________________


   اسلام و شمشیر   ترکی و فارسی   قلم و نگارش کتیبه بیستون   حمله اعراب  آنوسی خاخام  دانشگاه شیکاگو

______________________________________________________________


مکمل دوم جورچینی های مضحک (2)؛ بررسی قطعات و نتیجه گیری- آخرین یادداشت اسناد تصویری از نیمه کاره بودن تخت جمشید، پارسه، پرسپولیس

جورچینی های مضحک (2 ) بررسی قطعات و نتیجه گیری

    

این مقاله دنباله ی دو مقاله ی قبل است. از دوستانی که مایل به قرائت آن هستند می خواهم که اول مطالب دو مقاله ی قبلی که در زیر آمده را از نظر بگذرانند:

جور چینی های مضحک (2)

مکمل جورچینی های مضحک (2) بررسی جزء به جزء 

بدون شک، بعد از خواندن این مقاله شما هم مانند من از درک درست معنای علم عاجز خواهید ماند. امروز دانشگاه های غرب معتبرترین حمل کنندگان معنای عظیم این کلمه به شمار می آیند، هر دانشجوی ما، افتخار خود میداند که با اساتید آن همکلام شود، در آن دانشگاه قدم زند و از آن هم دست نیافتنی تر اینکه تحصیل خود را در آنجا ادامه دهد. اما دانشگاه بزرگ شیکاگو گویی نیازی به این اعتبار نداشته است، خود را به چنان بی آبرویی دچار کرده که بیرون آمدن از آن دیگر برایش امکان نخواهد داشت. باور این قضیه دشوار است که گوهری با نام علم در دست کسانی ست که حتی برای آبروی خود هم ارزشی قایل نیستند و چنان بی پروا، تخت جمشید، این سایت کهن و با ارزش بی نهایت ملت ایران را به آماج دستکاری های مخرب خود سپرده اند که اینک باز شناخت دوباره ی آن و ترسیم شمایی که به اصل بنا نزدیک باشد کاری بسیار دشوار و در حد زیادی ناممکن است. اما در این میان، مانند هر دروغ گویی که به کم حافظگی مشهور است، این دانشمندان بزرگ هم به این درد دچار شده اند و هر چند که با دقتی که خواهید دید، به درز گرفتن قضیه مشغولند، اما بی حواسی ناشی از ازدیاد دروغ، گریبانشان را گرفته تا امروزه ما، به عنوان کسانی که چشمانمان را دود سیاه دروغ نپوشانده است، و حاصل دیدارمان از تخت گاه، فقط جلال و جبروت هخامنشیان نیست، بتوانیم از میان این همه ریا کاری، جعل، بازسازی و اقداماتی که من واژه ی مناسبی برای آن سراغ ندارم، دیدار کنندگان از تخت جمشید را با واقعیات آشنا سازیم و دست این اساتید گرانقدر را رو کنیم. اینک باستان و ایران دوستان گرامی را به میدانی می خوانم که اگر ایشان، نیمه کاره بودن تخت گاه را از سر عشق به وطن، قبول ندارند، ولی این زمان را بدست می آورند که لااقل تکلیف خود را با این تخریبچیان ایران عزیز ما روشن کنند و از آنها میپرسم که اگر تا به حال لقب سنگین ایران دوست و یا ایران پرست را یدک میکشیدید، باید لقب استاد دانشگاه شیکاگو پرست را هم از این به بعد بر دوش کشید یا نه؟ 

از اینکه این سری از مقالات مقداری مطول شد از خوانندگان پوزش می خواهم. هدفم از این طول و تفسیرها در مرحله ی اول درک درست خوانندگان از ماهیت این خرابکاری و در مرحله ی بعد یکسره کردن تکلیف این پله، با دلایل زیاد است که در نوع خود شاهکاری در معماری قرن بیستم به حساب می آید. پس کار خود را ادامه می دهم. 

یکی از قدیمترین و شاید هم دقیق ترین گفته ها در مورد تخت جمشید را در سفرنامه ی نیبور می توان یافت. اینچنین که از نوشته های نیبور پیداست، وی را در حدود 250 سال پیش برای بررسی و نقشه برداری از تخت جمشید فرستاده اند و حاصل کار او در سفرنامه اش ثبت است. این شمای گرافیکی نیبور است که از زاویه ی بالا ترسیم شده است که حاوی مطالب ارزشمندی در مورد گذشته ی تخت گاه میباشد.

  

 

  

در این نما و نقاشی شما با زوایایی از بازسازی ها آشنا میشوید که در اینجا، چون بحث من فقط پله است به یک اشاره از ردیف پله ی جنوب شرقی هدیش هم عبور می کنم که در زمان نیبور هنوز سرپا نبوده و اکنون به صورت خشتی خود را نشان میدهد و البته با آجر های امروزین و نه قدیمی. اما با کمال تعجب در همین نما چیزی جز دو ردیف پله ی غربی هدیش نمیبینید که در زیر به صورت زوم شده میبینید.

  

 

  

چرا نیبور از ترسیم این پله درگذشته است؟ آیا این پله را ندیده و یا پله ی مزبور در زیر آوار مدفون بوده است؟ مدفون بودن این پله از جهاتی که بعدا ذکر می کنم منتفی ست. اما حالا دیگر آرا را در این باره بشنویم. 

  

در واقع تزیینات ساختمانی آن (هدیش) شباهت تام با قصر پدر وی (تچر)دارد، غیر از آنکه این ساختمان رو به طرف شمال است و از هر جهت بر پایه و میزان بزرگتری بنا شده است. در جلو آن ایوانی بوده که با چهار ردیف پلکان از سمت مشرق و دو رشته پله از طرف مغرب به آن وارد می شوند، این پله ها به حالت غم انگیزی خراب افتاده است. (ایران و قضیه ی ایران دو، جورج ناتانیل کرزن، ص 213)

  

کرزن هم به عنوان ایران گرد (البته سیاسی) حاصل دیدار خود را تخت جمشید در کتابش ذکر کرده است. آدرس وی در مورد پله ی شرقی کاملا درست است و همچنان پله ی غربی.

  

ایران و قضیه ی ایران، آنگونه که جرج ناتانیل کرزن بیان می کند، حاصل مسافرتی ست که او در سال 1889 میلادی (مطابق با 1267 ش و 1306 ق) به ایران داشته و در طول اقامت خود در کشور ما، به گشت و گذار در اقصی نقاط آن پرداخته. (ایران و قضیه ی ایران، جورج ناتانیل کرزن، سخن ناشر، ص 7)

  

تقریبا 30 سال قبل از اولین حفریات در تخت گاه، کرزن ریز بین هم که با دقت زیاد تمام بنای تخت گاه را وارسی کرده، با متنهای گذشتگان مقایسه و حتی در جاهایی آنها را هم مورد نقدهای تند قرار داده، این پله را زیارت نکرده است و برای رسیدن به هدیش از همان دو ردیف پله ی تخریب شده استفاده کرده است. اما اگر ادعا شود که این پله ها زیر آوار مدفون بوده اند؟ در این صورت تخریب شدن پله ی غربی هدیش، خود بهترین دلیل است که وجود نداشتن آوار در این قسمت از تخت گاه را (به اندازه ی مدفون کردن کل پله در زیر خود) اثبات می کند، زیرا در تصاویر موجود از این پله، میبینید که ارتفاع آن به اندازه ای بوده است که اگر آن را در زیر آوار فرض کنیم، نیبور و کرزن قادر به دیدن پله ی همجوار آن هم نمی شدند. اما جورج کرزن از این دیدار خود، نمایی را هم مانند نیبور ترسیم کرده که در صفحه ی 184 کتاب وی موجود است.

   

 

   

گفته های کرزن در این کتاب جای بسیار تامل دارد که در بررسی های بعدی من به کار خواهد آمد، اما با کمال تعجب باز هم این پله یافت نمی شود. حالا می توانید همان قسمت از این نقاشی را از نزدیک ببینید.

   

 

   

جای شگفتی نیست که دو بازدید کننده ی تخت جمشید که یکی در 250 سال پیش و دیگری در 120 سال پیش، و آن هم نه به عنوان یک جهان گرد، بلکه به عنوان مامورانی برای انجام وظیفه به تخت جمشید سفر کرده اند، از این پله ی مهم و کاملا سالم هیچ خبری ندارند؟ بعد از این نیبور و کرزن، استاد بزرگی به تخت جمشید قدم می گذارد که گفته هایش را امروزه با آب طلا می نویسند و کتابهایش جزو منابع تمام محققین تاریخ ایران است.

   

اگر این کتاب نیم قرن پیش به زبان فارسی ترجمه شده بود شاید میراث عظیم اشیائ هنری این سرزمین به یغما نمی رفت. کتاب در سال 1941 م، یعنی در بحبوحه ی جنگ جهانی دوم که مسایل تاریخی و باستان شناختی اولویت نداشت، چاپ و انتشار یافت. همین نکته می تواند بیانگر اهمیت فوق العاده ی آن باشد، زیرا جامعترین منبع و راهنما در باره ی تاریخ و فرهنگ و هنر پیش از تاریخ بومیان این سرزمین است که بعدها فلات ایران نام گرفت. (ایران در شرق باستان، ارنست هرتسفلد، مقدمه ی مترجم، ص7)

   

درست است، پرفسور هرتسفلد را میتوان اولین حفار تخت گاه دانست که کتاب ایشان در مورد تخت جمشید، هر چند مختصر و در حد بسیار ساده است، اما می توان از آن سود فراوان برد. پس در اینجا ما با یکی از بزرگترین اساتید ایران شناس روبرو هستیم که گویا در سالهای 1923 و 1924 دست به اولین حفریات تخت جمشید زده است. در اینجا گوشه ای از نقشه ی کامل ترسیم شده از تخت جمشید، به دست هرتسفلد را برایتان میگذارم که در آنجا برای بار اول به وجود این پله اشاره شده است.

   

 

   

جای تعجب است که هرتسفلد، اولین نفری ست که این پله را کشف میکند و در نقشه ی خود می آورد. وی در کتاب خود، خیلی سریع از ساختمان هدیش میگذرد و هیچ در مورد راههای ورود به آن نمیگوید که این خود می تواند نشانی از پوشاندن این موضوع به دست ایشان باشد. حالا می توان گفت که اولین نشانه از ساخت و سازهای جدید تخت جمشید و آن هم به دست یک پرفسور شرق شناس به دست ما آمد. آیا هرتسفلد را برای خاکبرداری به تخت جمشید فرستاده اند یا یک عملیات بنایی؟ در ادامه بیشتر با آن آشنا خواهید شد. اما داستان در کتاب اریک اشمیت بسیار خنده دار تر از این است.

   

 

(تخت جمشید، اریک اشمیت، متن اصلی، ص 230)

  

اشمیت در اینجا به صورت دقیق نقشه هدیش را از نمای بالا به نمایش می گذارد و آن را مورد بررسی قرار می دهد. میبینید که در این نقشه پله را با جزییات کامل ترسیم کرده است به صورتی که سنگهای جابجا شده ی بالای پله (که در ادامه به آن هم خواهم پرداخت) قابل تشخیص است. وی در صفحه ی بعد، همان پله را از نمای غرب به شرق نشان میدهد که خود گویای این موضوع است که قطعات عکس قدیمی دانشگاه شیکاگو هنوز در جای خود بوده اند و نتیجه میگیریم که این نقشه در زمان عکس برداری پله ترسیم شده است.

  

 

(تخت جمشید، اریک اشمیت، متن اصلی، ص 231)

  

اشمیت در این مجموعه استادی خود را در بررسی تخت جمشید به نمایش گذاشته، به صورتی که حتا لبه ی شکسته شده ی سنگها را هم با دقت کشیده و قابل دیدن است اما باور کردنی نیست که  این استاد بزرگ باستان شناسی، درست دو صفحه بعد، یعنی صفحه ی 233 همان کتاب، طرحی را از هدیش گذاشته است که فاقد این پله است.

    

 

(تخت جمشید، اریک اشمیت، متن اصلی، ص 233)

   

این پله در منابع مختلف، بارها و بارها مانند جن ظاهر و در اندک زمان، گویی که بسم الله را بر زبان آورده باشیم غیب میشود. باید دست این اساتید را بوسید و برایشان تا ابد طلب آمرزش کرد که اینچنین ساده دست خود را رو میکنند و خودشان هم متوجه نیستند. از آنجا که پله های مجاور این پله در این نما آمده است، پس باید این نقشه را بعد از خاکبرداری این قسمت ترسیم کرده باشند اما جالب است که اشمیت در این نما، پله ی جنوب شرقی هدیش را هم رسم کرده است. خوب، به نظر شما با این همه دم خروس باید چه کرد؟ آیا باز هم پرهای بیشتری از این دم خروس لازم است و یا مقاله را میتوان در همینجا تمام شده به حساب آورد؟

   

برای خروج از حیاط هدیش باید از پلکانی عبور کرد، که مزین به نقوش برجسته ای شبیه به نقوش برجسته ی پلکان شرقی همین حیاط است. از آنجا وارد حیاط دیگری می شوند، که در شمال آن ساختمانهای زیر قرار دارند...(باستان شناسی ایران باستان، لوئی وندنبرگ، با مقدمه ی گیرشمن، صفحه 35)

  

چرا وندنبرگ هم چشم خود را بر این پله بسته است و مورد پله ی غربی هدیش را با خصوصیت دارا بودن نقوش همانند قرینه ی خود، از این پله ی تازه سر هم بندی شده جدا می کند؟ آیا وندنبرگ قبل از سر هم بندی آن از این پله دیدار کرده است؟ از آنجا که گیرشمن در سال 1958 بر این کتاب مقدمه نوشته است، معلوم است که باید لویی را بعد از اشمیت روانه ی تخت گاه کرده باشند. اما برای اثبات آن موضوع که این پله در زمان دیدار وندنبرگ از تخت گاه ساخته شده بوده و لویی هم آن را دیده است دلیل خیلی روشن دیگری هم در دست است و آن هم تصویری ست که با نام ((لوحه ی شماره ی 40 ب)) در همان صفحه و به غلط آدرس میدهد.

    

ایوان ستون دار این کاخ دو ردیف چهار ستونی و دو  دروازه دارد. روی دروازه ها نقش برجسته ای، خادمی را نشان میدهد، که اشیا مختلفی را در دست دارد. دیوار ایوان در زیر ستونها نگهبانان شاهی را نشان می دهد که نیزه در دست دارند. دیوارهای دو پلکانی که در طرفین ایوان ستوندار واقع شده، منقش به نقوش برجسته ای است که آورندگان خراج را معرفی می نماید که ظروف و کیسه ها، و اسبها و میشها همراه دارند (لوحه ی 40-ب) . (همان)

   

همانطور که میبینید وی در حال صحبت از ایوان تچر است، اما در آدرسی که برای این ایوان میدهد، تصویر نقش برجسته ی همین پله را نشان می دهد.

    

 

   

پس وندنبرگ هم این پله را زیارت کرده ولی با زبان بی زبانی به ما گفته که من با وجود دیدار از این پله و عکس برداری از آن، حاضر نیستم اعتبار خود را برای چنین دروغ بزرگی زیر سوال ببرم، پس شما فکر کنید که من هیچگاه این پله را ندیده ام. هر چند که می توانم این مقوله را از دید اشخاصی مانند مایکل رف و دیگران هم به چالش بکشم، اما تا همینجا موضوع را کافی و از این به بعد، علت ساخت این پله را بررسی می کنم. واقعا همین یک مقاله و تا همینجا، قدرت گل گرفتن درب دانشگاه بزرگ شیکاگو را در خود دارد اما ناشیگری های این اساتید بزرگ، که مدارک و اعتبارات خود را تا حد یک عمله ی کارگر نازل کرده اند خود جای بسیار شادی و خنده را برای ما باز می کند که باید به آنها گفت: کار هر کس نیست خرمن کوفتن، گاو نر می خواهد و مرد کهن.


تا اینجا معلوم شد که در 250 سال پیش و بعد در 120 سال پیش، در این نقطه پله ای وجود نداشته است و ناگهان در قریب 80 سال قبل رسامی این پله نمایان میشود و دانشگاه را مشغول تصویر برداری از آن میبینیم و همچنین دیدیم که حتی یکی از اجزای این پله را نمیتوان یافت که با فرم و قالب تکرار شده در تخت گاه مطابق باشد. پس حالا سوال پیش می آید که دلیل چنین ساخت و سازهایی چیست؟ برای جواب دادن به این سوال، ابتدا باید موقعیت هدیش را بررسی کنیم. اصولا هدیش را بر صخره ای یک پارچه ساخته اند که میتوان آن را بلندترین قسمت تخت جمشید خواند. پایه ی اصلی کاخ به صورت یک مکعب است که اضلاع این مکعب را تا لبه ی فرو رفتگی پلکانهای شرقی و غربی می توان به حساب آورد.

   

 

   

میبینید که وقتی مکعب اصلی بنا به ردیف پلکان های طرفین میرسد شکسته شده و فرو رفتگی هایی را با اندازه های کاملا یکسان به و جود می آورد (ردیف پلکان شرقی، به علت وجود یک آبراه چهار گوش، از نمونه ی غربی خود کمی جلوتر ساخته شده و در آنجا به جای یک ردیف، دو ردیف پله وجود دارد که به وسیله ی یک پاگرد به هم متصل شده اند). شکل و ساخت این دو لبه ی شکسته شده ی مکعب زیرین هدیش به طور واضحی شبیه به هم هستند و حتی میتوان گفت که کاملا قرینه ی یکدیگرند.

    

 

   

آیا این دو زاویه را میتوان قرینه ی هم دانست؟ تصویر سمت چپ از پله ی شرقی هدیش است و تصویر سمت راست از پله ی غربی. به اندازه و طرح روی سنگ فوقانی و آن نوار باریک شیار خورده ی کنار  هر لبه دقت کنید. به اندازه و شکل سنگ مثلثی هر دو گوشه دقت کنید. . حالا همین دو زاویه را از نمایی دیگر ببینید تا باز هم شباهتهای بیشتری نشان داده شود.

   

 

   

(فلش سفید رنگ را نادیده بگیرید) به فرم و نحوه ی چیدن سنگها بر روی هم دقت کنید و آن عقب رفتگی سنگ فوقانی که کاملا با قرینه ی خود همسان است. شباهت بسیار این دو تورفتگی شرقی و غربی هدیش را از راههای دیگری هم میتوان اثبات کرد که در اینجا نیازی به این کار نمیبینم اما تا اینجا ما دو ناحیه ی کاملا مشابه را در هدیش داریم که به دلایلی که باید به دنبال آن بگردیم، در یکی از آنها اقدام به ساخت و سر هم بندی یک پله کرده اند و دیگری را به حال خود گذاشته اند. چه لزومی داشته که فقط گوشه ی غربی را به پله مزین کنند و از گوشه ی شرقی آن صرف نظر کنند؟ مگر در زیر این گوشه چه چیزی نهفته بوده که مجبور به پوشاندن آن بوده اند؟ درست در همین جاست که ما میتوانیم چهره ی واقعی باستان شناسی ایران را مشاهده کنیم که از هیچ راهی برای پر کردن جاهای خالی این تاریخ پر افتخار فروگذار نبوده و به صورت خستگی ناپذیری مشغول تاریخ سازی بوده اند.

   

 

   

دلیل این امر برای من کاملا واضح است. موقعیت مهم این زاویه ی کاملا نیمه کاره و از نظر ظاهری کاملا زشت و بد ترکیب، (که حتی امکان پوشاندن آن را با پوششهای گچ و خاک و یا انواع دیگر را به خود نمیداده) در گوشه ی شرقی حیاط تچر که کاخ امپراتور بزرگ یعنی داریوش است و مجاورت آن با کاخ امپراتور دیگری با نام خشایارشا نمی توانست هیچگونه توجیه باستان شناختی و زیبا شناختی داشته باشد. ممکن بود کسی سوال کند که اگر این قسمتی است که دو امپراتور بزرگ در آن زندگی می کردند و یا بار عام میدادند، پس به چه علت تا این حد بد ساخت و نیمه کاره است؟

    

 

   

این نیمه کارگی به حدی ست که شما به راحتی میتوانید جای قلم درشت معماران را بر سطح دیوار مشاهده کنید. اگر به نوشته های پیشین من رجوع کنید، در آنجا توضیحاتی برای نوع قلم حجاران آورده ام که در مراحل کار، سنگها را با چه قلمهایی صاف می کردند. قلمهایی که در اینجا استفاده شده از نوع قلم درشت است که در مراحل اولیه ی تراش از آن استفاده میکردند. و نه در مراحل نهایی و پرداخت کاری. اوضاع و احوال این ناحیه، باستان شناسان را آزار میداد و  این اساتید میدانستند که اگر دست روی دست بگذارند و کاری نکنند، در آینده با مشکلات بزرگتری دست و پنجه نرم خواهند کرد، و در آن زمان برای توجیه چنین ایراداتی هیچ دلیل قابل قبولی وجود نداشت جز اینکه قبول می کردند که این قسمت از تخت جمشید نیمه کاره است. پس موضوع برای باستان شناسان بسیار مهم بوده که باید حتما پوشانده میشد. دقیقا به همین دلیل هم هست که در قرینه ی شرقی این زاویه چنین ساخت و سازی صورت نگرفته و نیازی هم به چنین کاری نبوده، چون موقعیت آنجا را نمیتوان به درجه ی اهمیت با موقعیت این قسمت مقایسه کرد. پس در یک حرکت انقلابی تصمیم گرفتند (یا پرفسور هرتسفلد و یا اریک اشمیت) که برای عکس برداری هم که شده در این محل پله ای بسازند.

   

 

   

پله به صورت ناشیانه ای ساخته شد (که علت این ناشیانه بودن را در ادامه می آورم) و عکس های آن برداشته و سپس قطعاتی که لازم بود از جای خود دور شود را جابجا کردند تا در نهایت، پله، با این وضعیت دیده شود.

     

 

   

پله ایست کاملا پا در هوا، نه پله است و نه سطح نتراشیده ی اصلی، و اگر امروز کسی سوال کند که اینجا چرا اینچنین است؟ مانند سی دی خش دار، تکرار می کنند که دزدان برده اند و ادامه ی مطلب. واقعا که کار زیرکانه و شگفت انگیزی بوده است. باید به عقل و خرد این اساتید بنایی و سر هم بندی که اشتباها نام باستان شناس گرفته اند احسنت گفت که با چه مقدار دور اندیشی، توانسته اند از زیر بار چنین مرحله ی مهمی از تاریخ سازی بر آیند. اما حالا که کار به اینجا رسید، اجازه می خواهم تا برای دور ریختن ته مانده ی اعتبار ایران شناسی کنونی، ناشیگری هایی که در ساخت این پله انجام شده را هم به شما نشان دهم تا قبل از رسیدن ماشین زباله، اندکی تفریح کنیم.

    

 

   

به آن چند سنگ شکسته ی مثلثی نگاه کنید که احتمالا حوصله ی جابجا کردن آن را در هنگام عکس برداری نداشته اند و آنها را مقایسه کنید با سنگهای مثلث شکل شکسته شده ی این تصویر.

    

 

    

همانطور که در عکس سیاه و سفید دانشگاه شیکاگو میبینید، بلوک بالایی این قسمت را به همراه سنگ مثلث شکل گوشه ی دیوار برداشته اند و احتمالا در همین جابجا کردن بوده که این بلوک شکسته است(این سنگ به این سادگی ها نباید می شکست برای اینکه نه باری روی آن بوده و نه در محلی قرار داشته که جسم سنگینی به روی آن سقوط کند، همانگونه که میبینیم در سنگ قرینه ی گوشه ی شرقی بنا این اتفاق نیافتاده است). اما آیا به این کار نیازی بوده است؟ بلی.

    

 

    

خوب قسمت جالب توجه اینجاست که در تصویر میبینیم فاصله ی پاگرد بین دو ردیف پله از حد معمول کوچک تر است و اگر سنگ حجاری شده ی پله ی سمت راست را تا آخرین حد خود امتداد دهیم، راهی که برای عبور شاه و خدمه ی وی باقی میماند، از نیم متر کمتر خواهد بود. این در حالی ست که هنوز پله ی سمت راست نیاز به یک سکوی دیگر دارد تا با سطح اصلی پله ی روبرو همتراز شود.

    

 

   

که اگر این یک سکوی دیگر را هم (که در حال حاضر ناقص میباشد) به دنباله ی پله اضافه کنیم، دیگر حتی ولیعهد شاه را هم نمی توان از آنجا عبور داد. پس اساتید دانشگاه را میبینیم که در جا دادن این پله دچار کمبود فضا شده اند و عقل هایشان را بر روی هم ریخته اند تا راهی بیابند و از این مخمصه نجات پیدا کنند. واقعا که کار کردن با سنگ کار دشواریست، نمی توان آن را به میل خود کوچک و  بزرگ کرد و نمیتوان آن را برید و کوتاه کرد و بعد به هم جوش داد. این بود که به فکر دیگری افتادند.

    

   

بله، بهتر این بود که بلوک بالایی این قسمت برداشته شود تا هم در مصرف پله صرفه جویی شود و هم مشکل جا دادن آن حل شده باشد. بالا بردن این پله تا لبه ی اصلی دیوار نیاز به سه الی چهار پله ی دیگر داشت که هر چند تهیه ی آن در بنای گسترده ی تخت گاه برای این اساتید کار زیاد مشکلی نبود، اما متاسفانه موقعیت و فضای موجود، جایی برای چنین آزاد اندیشی هایی را به دستشان نمی داد. این بود که بلوک بالا را از جا کنده و پله را با قطعاتی از اینجا و آنجای تخت گاه سر هم کردند تا از آن عکس بگیرند تا هدیشی را که در 2500 سال پیش نیمه تمام مانده بود، لااقل یک مرحله به پایان کار نزدیکتر کنند. اینگونه که از سرنوشت این پله پیداست، بعد از پایان کار عکس برداری، قطعاتی از آن را که هنوز میتوانست ماهیت پله بودن را اثبات کند نگاه داشته و باقی را دور ریختند تا هم پله را توجیه و هم عدم اتمام این قسمت را پوشانده باشند. حالا من می پرسم که آیا این اساتید، واقعا باستان شناسند و یا از زاد و رود همان کارگران اولیه ی تخت گاه هستند که به علت واقعه ی سرنوشست ساز پوریم ابزار خود رها کرده و گریختند؟ حالا شما میتوانید برای من معنی دقیقی از علم ارائه دهید که اقدامات از این گونه ی اساتید در حد بین المللی در آن جا بگیرد و کسی توضیح دهد که باستان شناسی یعنی چه؟ خوب به نظر من مقاله ی طولانی و خسته کننده ای شد. برای اثبات همه جانبه ی این جعل جدید، نیاز بود که تمام زوایا را بررسی کنم و با وجود اینکه باز هم دلایل زیادی در این باره میتوانم ارائه دهم، اما از ادامه صرف نظر میکنم و از دوستان ایران دوست و کسانی که غیرت خاصی نسبت به تخت گاه دارند می خواهم که به من بگویند دشمن اصلی تخت گاه و تاریخ ایران کیست؟

 

 

 

>>>>برای دیدن بخشها روی لینکهای زیر کلیک کنید<<<<

 

 

ناریا  

بیانیه ، مقدمه، سخن مدیر وبلاگ 

کف سازی های نیمه تمام
حجاری هام نیمه تمام
پلکان ورودی 
فقدان آوار
پاشنه گردان ها
تراشکاریهای نصفه و نیمه
کتیبه ها
اجرام خام و حجاری های نیمه تمام (1)
اجرام خام و حجاری های نیمه تمام (2)
اجرام خام و حجاری های نیمه تمام (3)
جورچینی های مضحک (1)
جورچینی های مضحک (2)
مکمل اول جورچینی های مضحک (2) بررسی جز به جز
مکمل دوم جورچینی های مضحک (2 ) بررسی قطعات و نتیجه گیری  

 

دانلود فیلم مستند تختگاه هیچکس  

 





نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
تحلیل آمار سایت و وبلاگ