rel="SHORTCUT ICON">
وبلاگ icon
X
تبلیغات
رایتل

ستارگان دروغ و خیانت

   

پشت پرده گردانندگان فرقه های مذهبی،گروه های سیاسی- اجتماعی


تورات و انجیل؛ از وحی منزل الهی و هدایتگر تا انسان نوشته ضلالت 


قرآن؛ تنها راهنمای هدایت،سعادت و تنها کتاب معتبر آسمانی حال حاضر 


فرهنگ و تمدن ایران: دروغ های باستان شناسان و مورخان خارجی


فرهنگ و تمدن بشری ؛ بازیچه ی دست مثلا روشنفکران بین المللی 


هویت ایرانی؛ تمسخر هویت هموطنان توسط بی وطنان بی هویت 


پوریم؛پاشنه آشیل توطئه های جهانی، شاه کلید سوالات بی پاسخ انسانی 


سیاست، حربه پشت پرده مزدوران خبیث برای دکوربندی دموکراتیک تبلیغی 


مسایل متفرقه تاریخ و فرهنگ و ادب و سیاست ایران و مذاهب و ادیان   به همراه مطالب خاص تازه واردان و نخستین بازدید کنندگان

 


______________________________________________________________


   اسلام و شمشیر   ترکی و فارسی   قلم و نگارش کتیبه بیستون   حمله اعراب  آنوسی خاخام  دانشگاه شیکاگو

______________________________________________________________


جورچینی های مضحک (1)- معرفی زباله دانی خرده ریزهای جعلیات تخت چمشید به عنوان یک کاخ سلطنتی در تخت جمشید،پارسه هخامنشیان

    

جور چینی های مضحک (1)

     

باستان ستایانی که به این وبلاگ سر میزنند ، بعد از خواندن هر کدام از نوشته های آن، از روی عصبانیت، در دل خود (و بعضی هم به صورت کامنتهای خصوصی و عمومی) بر نویسنده ی آن می خندند و فحش می دهند، و بعد از خاموش کردن کامپیوتر خود، روبروی تصاویر رویایی تخت جمشید و پاسارگاد (همانگونه که امروز بسیار میبینیم) سجده می آورند و نفرینهای خود را نثار پورپیرار و هم فکرانش و دعای خیر خود را هم بدرقه ی روح باستان شناسان و تاریخ دانانی می کنند که هر چند دروغ، اما تاریخی زیبا و دلفریب و پر از صحنه های رویایی و رومانتیک جشنها و پیروزیها و رشادتها و انسان دوستی ها برایشان آفریده اند، تا همه دلخوش باشیم که خمیر مایه ی جهان کهن و امروز و آینده، فقط و فقط در دستان ایران و ایرانی شکل گرفته است، دیگر ملتها از هنر و صنعت و ابزار و دین و ...، هیچ بهره ای نداشته اند جز از طریق ایران (به معنی این ضرب المثل دقت کنید: هنر نزد ایرانیان است و بس) تا امروز ایرانی باشد و این همه ادعا، که هر جنبنده ای در جهان را به تمسخر گیرد و ادعا کند روزی تمام جهان آن زمان زیر سلطه و دین و آیین ایران اداره می شده است؟!! آیا هنوز به این هندوانه های فربه و چاق که زیر بغل ما گذاشته اند، شک نکرده ایم؟ اوضاع و احوال این وبلاگ نشان میدهد که: نه! چرا که تخته سنگ خام رها شده در تالار به اصطلاح مجلل صد ستون را پایه ی میز چوبی، قاب آماده شده برای کتیبه را چوب لباسی، ناتمامی حجاری گلها را مرمت، صاف نشدن دیوار ها را مدل، نداشتن آوار را باد بردگی و نداشتن 130000 متر مربع کف سازی را حاصل سرقت، آن هم از نوع کف دزدی می دانیم. شاید روزی بیاید که هخامنشیان را اولین مردم متمدن اما چادر نشین جهان مطرح کنیم و مثلا بگوییم ستونهای آپادانا را به خاطر بستن طناب چادرهایشان بر پا کرده اند و نه نگه داشتن سقف چند تنی؟!(البته باید گفت در کمال افتخار). وقتی تعصب، چشم کسی را ببندد، به راحتی می توان هر ادعای خام و نا پخته ای را به خوردش داد تا در آخر سپاسگزارتان هم باشد. مثلا وقتی از دیوار عریض و بلند (ضخامت 5.5 متر، ارتفاع 20 متر) آپادانا صحبت می کنیم، می گویند دلیلی نداشته این دیوار از خشت و گل باشد، می گویم پس از چه چیزی بوده است؟ می گویند از چوب و خشت، می گویم از کجا میدانید؟ جواب می شنوم: همانطور که خودت حدس میزنی، پس ما هم حدس میزنیم. می گویم پس این دیوار چه شده است که امروزه هیچ اثری از آن نیست؟ می گویند تو در مورد یک بنای 2500 ساله صحبت می کنی که تغییرات آب و هوایی دمار از روزگارش در آورده است، این همه آثار سوختگی، در اثر باد و باران شسته شده و امروز هیچ اثری از آن نمیبینید(به سلسله کامنتهای احمد، در همین وبلاگ مراجعه کنید). خوب تا اینجای بحث را درست فرض می کنم، چه کنم زمانی که تعصب راهبر انسان شد، تنها و تنها آنچیزی را می پذیرد که با ذهنیتش بیشتر همخوان باشد، نه با حقیقت و واقعیت. اما در ادامه ی گفتگو، ما را به این سمت هدایت می کنند که من گفتم شاید دیوارها از چوب بوده اند و نه صد در صد، من احتمال می دهم که با روکشی از چوب بوده باشند. خوب همانطور که میبینید روکش چوبی تالار بزرگ آپادانا هم به جمع مجموع کف سازی کاذب از چوب پیوست که گویا هیچ و هیچ اثری از حتی مقداری از آن هم باقی نمانده است. دلیل اینکه این مدعیان باستان پرست، تا این حد تمایل دارند در بناهای تخت جمشید از چوب استفاده کنند این است که اول چوب مانند سنگ نیست که از 2500 سال پیش هم، همچنان بر جای خود استوار باشد و دوم هم اینکه هر کسی از عیب و ایراد معماری در تخت گاه پرسید، زود وی را به دنبال اسکندر بفرستند که با شعله های آتش وارد تخت جمشید شد.

   

  

 همانطور که میبینیم، در موزه ی تخت جمشید مقداری از پرده های سوخته را در معرض دید تماشا گران قرار داده اند، بر نوشته ی راهنما هیچ اشاره ای نشده است که این پرده های سوخته را از کجای تخت جمشید یافته اند و فقط نوشته اند: «محل کشف: تخت جمشید». به ما می گویند که این پرده ها از زمان آتش سوزی در تختگاه هیچ کس به دست اسکندر در این محل بوده است، اما هیچ گاه هیچکس سوال نکرده است که اگر این پرده های سوخته متعلق به تخت جمشید و آن آتش سوزی است پس چرا به همراه دیگر آثار سوختگی در و دیوار و سقف و کف تخت جمشید، تا به حال از بین نرفته است؟ چون اگر این تکه های سوخته را از 2500 سال پیش بدانیم، باید تکه هایی از مثلا دیوار چوبی و یا کف چوبی هم بیابیم، و اگر این پارچه ها را جدیدا برای فریب تاریخی ما آماده کرده اند، پس باید چهره ی واقعی آنها را شناخته باشیم. اما آیا می دانید چرا هیچکس نپرسیده؟ چون اگر تخت جمشید را در برابر چنین سوالاتی قرار دهند چیزی جز چند ستون نیمه تمام از آن باقی نخواهد ماند، تاریخ فریبنده ی ایران زیر سوال می رود، فقدان آوار و به دنبال آن فقدان دیوار آپادانا ثابت می شود و همه ی داشته های تاریخی دروغ، به یکباره زیر و زبر می شوند. البته باز هم باید بترسم از اینکه کس دیگر در نظرات وبلاگ ادعا کند این پرده های سوخته را درون جعبه ای در پستوی خزانه ی تخت گاه مخفی کرده بودند تا در 2500 سال آینده، ایرانیان بدانند که اسکندری بوده است و کینه ای و تخت جمشیدی و ... . باری، میبینید که همه ی دروغ های بزرگ و کوچک تاریخی این مملکت در برابر سوالاتی کوچک هم قدرت دوام آوردن ندارد.

    

   

برای زنگ تفریح هم که شده، میخواهم سری به جورچینیهای مضحک در تخت جمشید بزنم تا تلاش بیش از اندازه ی باستان شناسان را برای هر چه بیشتر پوشاندن رد پای نیمه کاره بودن تخت جمشید ببینید. در این تصاویر، شما با نمونه ای جدید و کاملا ابتکاری از هنر نمایی تیمی از بزرگترین دانشمندان غرب روبرو هستید که نمی توان بر آن هیچ نامی جز فریبکاری نهاد. هر چند که نمونه هایی که از این دست اقدامات انجام شده در تخت گاه از نظر تعداد کم است، اما همین مقدار به اندازه ی کافی گویایی دارد که هر بیننده ی بدون تعصب را به این وادی رهنمون شود که: کسی مشغول دست انداختن ایران و ایرانیان است.

خوب،حالا به تصویر بالا دقت کنید. این تصویر دیوار حیاط جنوبی تچر است که قرار بوده با دیوار غربی هدیش، یک دیوار جدا کننده را نشان دهند. آیا شما این دو دیوار را با هم جور میبینید؟ به دلایلی، این دو دیوار هیچگونه همخوانی با هم ندارند.

1. عدم وجود محلی برای اتصال این دو دیوار. همانگونه که می بینید به دلیل عدم محکم شدن این دیوار به دیوار کناری، اگر چند نفر با هم این دیوار را حل بدهند، از سمت مخالف فرو خواهد ریخت.

   

   

متاسفانه تصویر برداری ما از تخت جمشید در فصل بارن انجام شد که آفتاب و نور کافی برای تصویر برداری در اختیار نبود و آماتور بودن من در فن عکاسی باعث شد که نتوانیم همه ی تصاویر را با نور و کیفیت خوب به دست آوریم، از این رو اگر بعضی از عکسها از کیفیت بالایی برخوردار نیستند، پوزش می خواهم و امیدوارم که در فصل تابستان بتوانم تصاویر بهتری را بردارم.

اما اگر به این تصویر هم نگاه کنید خواهید دید که این دو دیوار کاملا از هم جدا هستند.

    

  

و حالا همین تصویر را از زاویه ی بالا ببینید.

   

   

2. دلیل دوم من برای اینکه این دو دیوار به هم هیچ ربطی ندارند این است که میبینیم دیوار غربی هدیش، هنوز هیچ گونه نقش اندازی نشده است. و از آن هم مهم تر اینکه این دیوار هنوز حتی کاملا صاف هم نشده است.

    

   

و این هم قسمتی دیگر از همان دیوار که از روبرو برداشته شده است.

   

   

میبینید که آثار ناتمام بودن دیوار به اندازه ی کافی گویا هست که این دیوار در حال تراش بوده که به حال خود رها شده است.

شاید دوستان بگویند که ممکن است قسمت پشت این دیوار را که صاف نشده است، با خاک پر می کرده اند تا مثلا در آن محل زمین فوتبال و یا کاخی درست کنند. برای رد این ادعا هم دلایل کافی در دست است که نشان میدهد این مجموعه (دیوار جنوبی حیاط تچر) را در بازسازی های اخیر به این محل منتقل کرده اند. اول اینکه اگر قرار بوده پشت این دیوار با خاک یا بنایی دیگر پوشانده شود، پس چرا تا مقدار زیادی آن راصاف کرده اند؟ گویی که باید این دیوار را به صورت کامل هم نقش اندازی میشده است. و دوم اینکه چرا بر دو سمت دیوار حیاط تچر، اثری از حجاری های پله یافت می شود؟ برای فهم بهتر این موضوع به این تصویر نگاه کنید که از یک پلکان تخت جمشید برداشته شده است:

   

   

خوب میبینید که طرح یک سطح شیب دار را به همراه ردیفی از هدیه آورندگان به نمایش می گذارد که یکی از تزیینات پله است و در تخت جمشید نمونه های زیادی دارد. خوب حالا به مشابه همین طرح، بر بدنه ی دیوار جنوبیه تچر نگاه کنید.

   

   

ردیف پله ها به وضوح مشخص است. و نشان می دهد که در این قسمت باید که پله ای می بوده. شاید در این تصویر بهتر ببینید:

   

   

این ردیف پله ها، را در پشت این دیوار هم میبینید.

    

   

خوب چه میبینید؟ همان ردیف هدیه آورندگان را که در سمت دیگر دیدید. درست است، اینها خورده سنگهایی هستند که در اصل متعلق به یک پلکان (باز هم نیمه تمام) میباشد که به این محل آورده اند. اینکه این تکه سنگها را از کجا آورده اند و کدام پله را منهدم کرده اند تا از مصالح آن برای ساخت این دیوار استفاده کنند را باید از خودشان پرسید اما شما در هر دو طرف دیوار، ردیف هدیه آورندگانی را مشاهده می کنید که مشغول بالا رفتن از پله هایی هستند که معلوم نیست از کجا آغاز می شوند و به کجا ختم! آیا این پله میتوانسته از وسط دیوار سنگی هدیش آغاز شده باشد؟!! اگر چنین است، پس ردیف پله هایی که قانونا و منطقا باید در کنار پای این هدیه آورندگان بوده باشد کجاست؟ آیا آنها را هم اسکندر دزدیده و یا شاهان اشکانی و ساسانی و اسلامی و قاجاری و ... دزد بوده اند ویا قرار بوده در آینده ساخته شود؟ اما موضوع مهم در این قسمت، این است که حتی اگر این دیوار را هم دیواری قدیم و 2500 ساله بدانیم، فقط گره دفاع از نیمه کار بودن تخت جمشید را برای خود کور تر کرده ایم، به این صورت که، باید به دنبال پله ای بگردیم و ستونی و دیواری و تاقچه ای و کاخی و شاهی که از این کاخ به بهره برداری رسیده استفاده کرده است، که هیچکدام از آنها را در دست نداریم. پس مجبور می شویم که این کاخ را هم به جمع کاخهای نیمه تمام تخت جمشید اضافه کنیم تا بازدیدکنندگان از بنای تخت گاه، ببینند که درست در جلوی کاخ داریوش و کنار کاخ خشایارشا، تعدادی حجار و بنا در حال ساخت یک کاخ دیگر بوده اند و گویا این شاهان بزرگ، برای فرار از سر و صدای این کارگران، به کاخ تابستانه ی خود در همدان کوچ می کردند. پس حالا دوست دارم که شما را به دیدن چند تصویر از همین کاخ نیمه تمام دیگر ببرم که حتی تا به حال، صدایش را در نیاورده اند تا خدای ناکرده مشخص نشود که در تخت جمشید به جای یک کاخ، دو کاخ نیمه تمام وجود دارد.

   

   

اگر از نزدیک از این کاخ دیدن کنید، نمونه ی ستون هایی را میبینید که دقیقا مانند ستون تراش نخورده ی کنار دروازه ملل، (که قبلا در مورد آن صحبت شده) تراش نخورده اند، و همچنین قالب های اولیه ی پایه ستونهایی را که در حال تراش بوده اند.

   

   

در این کاخ جز چند زیر ستون که کاملا مشخص نیست بر چه قانون و برای چه منظوری کار گذاشته شده اند، چیز دیگری به چشم نمی خورد. حالا با هم ببینیم بزرگان در مورد این کاخ چه گفته اند.

   

کاخ اختصاصی اردشیر: این کاخ در گوشه ی جنوب غربی سکوی تخت جمشید روبروی کاخ داریوش قرار دارد. چیزی جز نشانه های دیوارهای خشتی به جای نمانده است. پلکان مخروبه ی قسمت شمالی آن احتمالا متعلق به این مکان نیست و بی شک طی سالها تغییر و تبدیل های زیادی در این بخش از سکو رخ داده است. آن چه اینجا بسیار جلب توجه می کند، پارچه سنگهای تراش خورده ای هستند که با هر چه در تخت جمشید هست فرق دارد. شاید این سنگها نمایانگر یک گردش کل و انقلابی در هنر سنگ تراشی هخامنشی باشد (!!!) (فرخ سعیدی، راهنمای تخت جمشید، نقش رستم و پاسارگاد، ص119)

 

سعیدی شماره ی اردشیرش را اعلام نمی کند و در عین حال که منظور او از اردشیر نامشخص است، کمترین اعتنایی به این همه بی نشانگی در آن حاشیه ی مخروبه ی جنوب غربی تخت جمشید ندارد و حتی معلوم نیست از کدام سنگهای انقلابی سخن می گوید. نیافتن هیچ پس مانده ای از بنا، جز چند دیوار مخروبه ی ظاهرا خشتی، در نتیجه گیری او تاثیری ندارد. او مایل است آن گوشه را کاخ اختصاصی اردشیر بدون شماره معرفی کند، و چنان که معلوم است ظاهرا هیچ یک از اردشیرها هم نخواهند توانست عقیده ی او را تغییر دهند.

   

سابقا ما و دیگران بنای واقع در مغرب کاخ خشایارشا را به نام کاخ اردشیر سوم می خواندیم. بنای مزبور ترکیبی از مصالح مستعمل و یکی از ناموزون ترین ابنیه ی تخت جمشید است و به فرض اینکه روزی به مرحله ی تکمیل هم رسیده باشد، بر فراز صفه ای بنا شده که اکنون بیش از تپه ی کوتاه ناهمواری از سنگ ریزه نیست و سمت شمال آن به وسیله ی بقایای دیوار حجاری شده ای محفوظ مانده است... پس از مطالعه و دقت در کلیه ی شواهد و علائم بر ما یقین شده است که تمام نقوش برجسته و کتیبه های مربوط به کاخ اچ (همان کاخ اردشیر سوم) از نقاط و ابنیه ی دیگر به اینجا منتقل گردیده است. طرز به کار بردن قطعات مختلف نقوش و کتیبه ها به حدی در هم و بی اساس است که ما را در نسبت دادن این ساختمان، به یکی از شاهان هخامنشی حتی داریوش سوم نیز تردید داریم. (اریک ف. اشمیت، تخت جمشید، ص274)

   

خوب میبینیم که حتی اشمیت بزرگ هم نتوانسته از زیر بار جابجایی حجاریهای این قسمت شانه خالی کند، هر چند که خود را به نفهمی زده است تا گناه را به گردن گذشتگان بیندازد، اما ادعا می کند که این نقوش از جای دیگری به این بنا منتقل شده اند تا شاید گناه باستان شناسان را به دوش مثلا اشکانیان و یا ساسانیان بیندازد. اما لااقل ما این را می دانیم که اگر در 2500 سال گذشته اتفاقی در تخت جمشید افتاده است، بیشتر از نوع تخریب و دزدی بوده است و تا به حال هیچ کس از مرمت گذشتگان در تخت گاه نه نشانه ای آورده و نه سخنی گفته است. پس به این نتیجه می رسیم که این منتقل کنندگان حجاری های دیوار تچر، باید که یکی از این باستان شناسان محترم بوده باشند. پس همه ی قسمتهای این پازل در هم و برهم جور شده است و فقط مانده اینکه دلیل این ساخت و ساز را گفتن. زمانی که باستان شناسان به تخت جمشید وارد شدند، باید که برای شاهان بزرگ امپراطوری هخامنشی مانند داریوش و خشایارشا، بناهایی را معرفی می کردند. خوب، بعد از اینکه تکلیف کاخ داریوش و کاخ خشایارشا مشخص شد، دیدند که نمی توانند چنین بنای بی شکلی را بدون هیچ دیوار جدا کننده ای، درست روبروی تچر و کنار هدیش به حال خود رها کنند. از این رو بر آن شدند که از مصالح دیگر نقاط تخت جمشید، دیواری برای فضای روبروی تچر(کاری که قبلا هم در مورد حیاط آپادانا و کاخ نیمه تمام انجام دادند) تدارک ببینند تا بتوانند نام حیاط تچر (که کمی آبرو مندانه تر است) را برای آن انتخاب کنند و بگویند که این دو بنا هیچ ربطی به هم ندارند. اما باید گفت که در این ساخت و ساز عجولانه، نه تنها نتوانسته اند آبروی داریوش را بخرند، بلکه آبروی خود را هم برده اند.

    

   

این هم تصویر پله ایست که احتمالا اردشیر سوم از آن بالا می رفته تا مملکت خود را دید بزند و یا هوا بخورد و پرنده ای شکار کند و از آن هم مهمتر اینکه ممکن است قصد داشته به آسمان نزدیکتر شود تا کار نیمه تمام نمرود را تمام کند. در هر صورت اگر دوستان فکر می کنند که این پله، همان پله ی مفقود شده ی پشت دیوار تچر است باید بگویم که سخت در اشتباهند.

ادامه دارد.


 

 

>>>>برای دیدن بخشها روی لینکهای زیر کلیک کنید<<<<

 

 

ناریا  

بیانیه ، مقدمه، سخن مدیر وبلاگ 

کف سازی های نیمه تمام
حجاری هام نیمه تمام
پلکان ورودی 
فقدان آوار
پاشنه گردان ها
تراشکاریهای نصفه و نیمه
کتیبه ها
اجرام خام و حجاری های نیمه تمام (1)
اجرام خام و حجاری های نیمه تمام (2)
اجرام خام و حجاری های نیمه تمام (3)
جورچینی های مضحک (1)
جورچینی های مضحک (2)
مکمل اول جورچینی های مضحک (2) بررسی جز به جز
مکمل دوم جورچینی های مضحک (2 ) بررسی قطعات و نتیجه گیری  

 

دانلود فیلم مستند تختگاه هیچکس  

 






 

 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
تحلیل آمار سایت و وبلاگ