rel="SHORTCUT ICON">
وبلاگ icon
X
تبلیغات
رایتل

ستارگان دروغ و خیانت

   

پشت پرده گردانندگان فرقه های مذهبی،گروه های سیاسی- اجتماعی


تورات و انجیل؛ از وحی منزل الهی و هدایتگر تا انسان نوشته ضلالت 


قرآن؛ تنها راهنمای هدایت،سعادت و تنها کتاب معتبر آسمانی حال حاضر 


فرهنگ و تمدن ایران: دروغ های باستان شناسان و مورخان خارجی


فرهنگ و تمدن بشری ؛ بازیچه ی دست مثلا روشنفکران بین المللی 


هویت ایرانی؛ تمسخر هویت هموطنان توسط بی وطنان بی هویت 


پوریم؛پاشنه آشیل توطئه های جهانی، شاه کلید سوالات بی پاسخ انسانی 


سیاست، حربه پشت پرده مزدوران خبیث برای دکوربندی دموکراتیک تبلیغی 


مسایل متفرقه تاریخ و فرهنگ و ادب و سیاست ایران و مذاهب و ادیان   به همراه مطالب خاص تازه واردان و نخستین بازدید کنندگان

 


______________________________________________________________


   اسلام و شمشیر   ترکی و فارسی   قلم و نگارش کتیبه بیستون   حمله اعراب  آنوسی خاخام  دانشگاه شیکاگو

______________________________________________________________


نقدی بر تفسیر عتیق نیشابوری، جزء سوم تا هشتم

 

  تفسیر سور آبادی (7)

(جزء سوم)

تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجات و اتینا عیسی بن مریم البینات ...

عتیق در تفسیر این آیه و به عنوان ردیه ای بر همسر داری خداوند، استدلال ضعیفی به میان می کشد که چون رسم نیست کسی در جمع نام زن خود بر زبان آورد، و خداوند چند بار به قرآن نام مریم را یرده است، پس تنها به همین دلیل ناموس پرستانه، مریم همسر خداوند نبوده است!!!!! این تفسیر اصل کلی لم یلد و لم یولد را معطل می گذارد و به آن بهانه عامیانه متوسل می شود که در رسم مردان نام زنان را در جمع بیگانگان نمی آورند تا خداوند را نیز دنبال کننده و پیرو سنت های آدمیان بداند و اگر بپذیریم که عتیق در ذات و باور اصلی و نه آنوسی خود، خداوند را صاحب همسر و فرزند می داند، آن گاه به عمق گستاخانه این به اصطلاح تفسیر می رسیم که در نظر اهل کمال نامعلوم نیست.

آیا این تفسیر آیه است یا تدبیر یهودانه؟ و به یاد آوردم که در افواه مردم پیشاپیش نقد این بخش از تفسیر سورآبادی انجام شده و به تمسخر هر مردم فریب بی دینی می گویند: «لا اله» را شنید ولی «الا الله» را نشنید؟!!! به راستی که با همین یک نشانه باید قبول کرد مردم بی ادعا دوست و دشمن دین را از این روشن فکران چاپ و پخش و ستایش کننده ی کتاب تفسیر عتیق بهتر می شناسند.   

و مما اخرجنا لکم من الارض ...

در قران کریم همواره به بخشش مال و اعطای صدقه به خویشان و دوستان و نیازمندان و مساکین و ابن السبیل بدون تعیین مقدار، توصیه شده و هر کس به حد وسع و به اختیار بخشش می کند. در باب غنائم و مال بادآورده هم صرف یک پنجم آن در راه خدا ذکر است، در این جا هم عتیق این قید عشر را از تورات برداشته و اجرای آن را به بهانه ی تفسیر به جامعه مسلمین توصیه می کند.

قانون عشریه: از تمامی محصولتان هر ساله باید یک دهم را کنار بگذارید... در ضمن لاوی های شهرتان را فراموش نکنید چون آن ها مثل شما صاحب ملک و محصول نیستند... در آخر هر سه سال باید عشریه تمام محصولات خود را در شهر جمع کنید... . ( تورات، سفر تثنیه: قانون عشریه)

و اذ قالت الملاکه یا مریم ان الله اصطفیک و طهرک و اصطفیک علی نساء العلمین ...

قرآن بدون پرده پوشی، جایگاه و رتبه و مقام آدمیان و حتی پیامبران را با ادله لازم معین کرده و چیزی را به دریافت مفسران وانگذارده است. هرچند که نه تنها مفسران که مترجمان نیز، در پرانتز و پاورقی و کروشه، به تقسیم رتبه ی زمینی و آسمانی میان آدمیان و از قول خداوند مشغول اند که عمل شان از دیدگاه صاحب قرآن پنهان نیست. قصد عتیق از به میان کشیدن محتوای این آیه آن برداشت سوء استفاده گرانه ی او در باب ارجحیت بنی اسرائیل است مطلبی که کسان بسیار دیگری در هرفرصت و با سهل انگاری در برداشت درست از معانی لغات در قرآن، مسلمین را متوجه آن می کنند. حال آن که مثلا در همین آیه ی بالا، در مورد مریم کلمه اصطفی به معنی برگزیدن و انتخاب شدن به کار رفته و لقب پیامبر والا مقام را مصطفی می بینیم، ولی در باره بنی اسرائیل لغت فضل مصرف شده که معانی مختلف دارد از جمله: زیادی مال و افزونی دانایی، که هیچ کدام موجب برتری نیست زیرا که مال و دانش را در هر جهت و زمینه ای می توان به کار برد، چنان که عتیق به کار می برد. در عین حال یادآوری فضل و نعمت بنی اسراییل در قرآن کریم پیوسته به قصد سرزنش آن قوم بوده است که با وجود عنایت الهی در زمین فساد کرده اند. اما یهودیان می خواهند به عناوین و بهانه های مختلف خود را برگزیده خاص خداوند بنمایانند، چنان که عتیق با اغتنام فرصت از یه اصطلاح تفسیر آیه، در این باب کوشیده است. (ادامه دارد)

(پایان جزء سوم)

سوال: می پرسد که مریم از فاطمه و عایشه فاضل تر بود تا گفت علی نساء العلمین؟ جواب گوییم علی نساء العالمین، مراد از آن جهانیان روزگار او بودند و این همچنان است که بنی اسرائیل را گفت و انی فضلتکم علی العالمین ...(همان، 281)
و از آنچه بیرون آورده باشیم از بهر شما از زمین، عشر بدهید ... و حد عشر آن است که هر چه از آن از بهر قوت بنهند تا با سال از دانه ها و میوه ها، چون هشتصد من بر آید پنج شتر وار از یک جنس و بر این کس وامی نبود که از آن مال بباید گزارد، ده یک واجب آید که به درویشان دهد و از بهین آن دهند... (همان، 235)
الله لا اله الا هو الحی القیوم ... سوال: لا اله کفر است یا ایمان؟ اگر کفر است پس خدا نخست به کفر فرمود، آن گه به ایمان. و اگر ایمان است پس همه ملحدان و دهریان و معطلان می گویند لا اله، پس مومن باشند... (همان، 220)
سوال: چرا از میان همه پیغمبران عیسی را به مادر باز خواند؟ جواب گوییم ردا علی النصاری، که ایشان می گفتند عیسی ابن الله. و نیز در حکمت روا نباشد زن خود را بر سر جمع نام بردن، چون احکم الحاکمین چند جای او را در قران به نام بخواند، بباید دانست که مریم نه زن خدا بود. ( همان، 218)

 

 

 

نقد تفسیر سور آبادی (8)

 

                                                          (جزء چهارم)

 

 

در باب آیات سوره آل عمران، عتیق بیش از تفسیر قرآن، بر تکرار و تقویت داستان های نخ نما و نادرست در مورد غزوات پیامبر اصرار دارد تا وانمود کند فرهنگ اسلامی به دست مشتی شمشیر کش و قداره بند و با خون ریزی و غارت لاینقطع  صادر شده، و در این راه، همانند شاهد و ناظر تمام وقایع، جزئیات حوادث و گفتگوهای میان مسلمین و پیامبر و منافقان و مشرکان را، که اندک نشانه ای در قرآن ندارد، ضبط کرده، کلام به کلام در تفسیرش باز می گوید. عتیق، آیات قرآن را دستمایه ذوق آزمایی در داستان سرایی و شخصیت سازی خود قرار می دهد و همانند شرح و بسط مفصلی که برای آیه 121 سوره آل عمران آورده، و در چاپ های امروز، یازده صفحه کتاب او را می پوشاند، چنین نوشته است:

 

خداوند دانا و شنوا بود آن گاه که سحر گاه از خانه و خانواده ات جدا شدی تا مومنین را برای مواجهه، آماده و راهنمایی کنی. آن گاه که دو گروه از شما نزدیک بود میدان خالی کنند، خداوند یاری شان کرد، پس مومنان باید همواره به خدا توکل کنند. به یاد آر که به مومنین گفتی: آیا می خواهید  خداوند، سه هزار فرشته به یاری شما بفرستد؟ بگو اگر صبر کنید و راه درست برگزینید مانند آن است که خدا شما را به پنج هزار فرشته یاری کرده باشد. اما خداوند این وعده را برای آرامش دل شما می گوید چرا که یاری، جز از جانب خداوند عزیز و حکیم نیست. (آل عمران، 126 – 121)

 

بسیاری به بهانه تفسیر و توضیح و بیان شان نزول آیات فوق، بر طبل های جنگ کوفته، گیشه سینماها گشوده اند. حال آن که سرتاسر این آیات تنها یاد آوری نظارت و شهادت خداوند بر دستگیری مومنین به شرط استقامت است تا با اعتماد قلبی، بار وظایف خویش ببرند. چنان که ضمن آیات بالا، به صراحت و اندکی شوخ طبعانه تذکر داده می شود که استقامت و انتخاب راه درست با ارسال پنج هزار فرشته برای یاری برابر است. اما همین تذکر الهی به چنان تصویر سازی زبده ای از صف طولانی فرشتگان شمشیر به دست در جنگی با نام احد کشیده است که در نتیجه ی این نمایش، اسلام را تنها به مدد شمشیر آوران زمین و آسمان موفق شمارد!!!!

 

و اتوا النساء صدقاتهن نحله فان طبن لکم عن شیء منه نفساً فکلوه هنیاً مریئاً. ... امیر المومنین علی گوید کسی که شفا خواهد علتی را درمی از شمار کاوین به زن باید داد تا زن آن را به وی بخشد، آن گه آن را به انگبین بدهد و به آب باران بیامیزد و بخورد تا او را هنی و مری و شفا و مبارک فراهم آید که خدای تعالی کاوین زنان را که به مردان ببخشد هنی و مری خواند و انگبین را شفا خواند و گفت فیه شفا للناس و آب باران را مبارک خواند و گفت ماء مبارکاً. چون این چهار فراهم آید، راحت بود. (همان، 384 – 383)

 

آیا این نمایش نامه ی متکی بر فقراتی از علم شیمی و چشم بندی و خرافه بافی که متضمن تمسخر زیرکانه ی تمام باورهای مسلمین و اعتقاد به معجزات عوامانه در نزد امام علی است را سعی عتیق در تفسیر کلام الهی بگیریم؟!! اگر نه، پس آن کسان که خواندن تفسیر سورآبادی را به بهانه ی آشنایی با نثر فارسی ملوس قرن پنجم توصیه می کنند آیا نمی خواهند در ظرف شیر معتقدات اسلامی چنین آب خرافه ببندند؟ این روخوانی بی مغز آیات قران و برانگیختن غبار با نقلی از امام علی، قصد پوشاندن تلالو یک فرمان عنایت و دقت در رفتار با زنان را ندارد؟  این مسخره بازی و نسخه پیچی دور از منطق موجبی نیست که مسلمانان از اصل به فرع متوجه شوند؟! 

 

... هر زانی که بکر باشد یک سال در زندان باید کرد و صد چوب باید زد و هر زانی که ثیب بود صد چوب بباید زد و سنگسار باید کرد. و حکم بر این می بود تا آن وقت که سوره النور فرو آمد و در آن جا حد بکر پدید کرد که ... سوال: حد همه زانیان از مردان و زنان در قران در این آیت و در سوره نور است و بس و هیچ جای رجم نیست، پس شما از کجا می گویید وجوب رجم؟ جواب گوییم نه هر چه در نص قران نباشد در شریعت نباشد ... (همان، 396 –395)

 

نقل بالا را به دو علت ذکر کردم. هر چند که نیمه نخست آن، در مورد زنا تکراری است ولی مسئله تازه ای درباره این موضوع تکراری آمده که خوب است بدانیم امثال عتیق اگر دستشان کوتاه شود چنان در آشوب گری خود مداومت می کنند که حتی با دلایل و شرایط من درآوردی، بر لجاج خویش اصرار می کنند. اول آن که عتیق که عمیقاً مقید به تعالیم توراتی است در بیان حد و حکم زنا کاران، شرط بکارت و ثبیت متهم را تعیین می کند و در هر صورت، حکمی جدا می راند. در مکتب یهود، بر شرط بکارت دختران اسرائیلی تاکید و اصرار بیش از حد می شود و مسئله را تا بدان حد جدی می گیرند که اگر کسی یک دوشیزه اسرائیلی را مورد اتهام قرار دهد مستوجب مرگ می شود و هرگاه دامادی در شب زفاف مدعی شود عروسی که به حجله برده، باکره نبوده و ثابت شود دروغ می گوید تا آخر عمر و تحت هیچ شرایطی نمی تواند آن زن را طلاق بدهد و خدا نکند که دختر، ناتو از آب در آید! حال آن که در قران، هرگز و حتی در هنگام تعیین مهر و صداق، شرط و سخنی از باکرگی عروسان نیامده و کلمه بکارا به معنی دوشیزه، فقط یک بار و در آیه 5 سوره تحریم آمده که به زنان پیامبر گوشزد شده اگر بر آزار او ادامه دهند، ایشان را طلاق خواهد داد و زنان نیکوی بکر یا بیوه جایگزین ایشان خواهد کرد. حساسیت عتیق، منشائی جز آموزه های توراتی او ندارد که سعی می کند به ذهن مسلمین دیکته کند، هر چند که دیگر به خصوص یهودیان به این فرمان توراتی وقعی نمی گذارند.

دوم ادعای لو دهنده اوست که معتقد است لازم نیست همه آن چه مسلمانان ملزم به رعایت آن هستند در قران ذکر شده باشد! احتمالا به عقیده عتیق، اگر دستورات در تورات ثبت شده باشد کفایت می کند! در حقیقت، قران کتاب انسان سازی است که اهمیت والایی برای درک و شعور بشر قائل می شود و به هر بهانه، آدمی را به تعقل و خرد ورزی دعوت می کند. انسانی که در مکتب قران پرورده شده و به آموزه های آن معتقد باشد به مرحله ای از شناخت و پختگی اندیشه می رسد که برای رام کردن طبع سرکش، نیازمند چوب تر و امر و نهی دائم نباشد. شیوه ها و مکتب تربیتی قران و تورات به حکم گذر زمان و تفاوت درجه درک و فهم موضوعات فرهنگی و عقلی، اساساً و  کاملا با یکدیگر متفاوت است. در قران دستور است که هر گاه مومنین در امری شک یا جهل داشتند به قران رجوع و با یکدیگر مشورت کنند. بسیاری از حوادث زندگی معمول و جاری و ناقابل روزمره بشر در قران ذکر نشده، اما انسانی که طبق تذکرات قران بار آمده و نیک و بد را تشخیص می دهد خواهد توانست راه را از بیراهه معلوم کند و درست و نادرست را بیابد. عتیق این حقیقت عمده را نادیده می گیرد زیرا عادت کرده کسی بیاید و برای او از روی صفحات تورات بخواند که چهکند و چه نکند، چه بخورد و بیاشامد و برعکس. ذهن او جای ین را ندارد که انسان به لحاظ فرهنگی و به مدد ادیان و دستورات متعالی تر الهی متحول شده، حرف حساب را می فهمد، ایراد بنی اسرائیلی نمی گیرد و در حد فرامین تورات متوقف نمانده است. (ادامه دارد)

 

(پایان جزء چهارم)

 

        نقد تفسیر سور آبادی (9)

 

(جزء پنجم و ششم)

 

 

افلا یتدبرون القران و لو کان من عند غیر الله لوجد فیه اختلافاً کثیراً ... سوال: چرا گفت و لو کان من عند غیر الله لوجد فیه اختلافا کثیرا، بعد ما که در این قران خود اختلاف بسیار همی یابیم یک جای می گوید یومئذ لا یسال عن ذنبه انس و و لا جان و جای دیگر می گوید فوربک لنسئلهم اجمعین، یک جای می گوید هذا یوم لا ینطقون دیگر جای می گوید عند ربکم تختصمون یک جای می گوید لا تدرکه الابصار و جای دیگر می گوید وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره، این و مانند این اختلاف ها و تناقض ها که در قران است؟... و گفته اند لوجد فیه اختلافا کثیرا جواب آن است که کافران می گفتند که محمد این قران از خود فرا می بافد، خدای گفت در این قران اخبار بسیار است از قرون ماضیه و امم سالفه و احوال دارسه، و محمد علیه السلام مردی بود امی بی تعلم و بی صحبت اهل اخبار، چنان که هیچ کس از علما و اهل اخبار – با عداوت ایشان از وی – بر وی حرفی کذب نتوانستند گرفت. چنین قران با اعتبار احوال مصطفی جز معجزه نبود زیرا که گفت ولو کان من عند غیر الله لوجد فیه اختلافا کثیرا (همان، 448)

 

ملاحظه کنید زیرکی مخصوص بنی اسرائیل را که بر نفی و نقض قرآن صورت مدافعه از آن را می دهند. نخست با به ریسمان کشیدن کلمات قصاری از قرآن که در وجوه گوناگون صادر شده، آن ها را به عنوان نصی به هم پیوسته، اما متناقض فهرست می کنند، سپس در تعارض با متن آیه که می پرسد: آیا نمی اندیشید اگر قرآن جز فرستاده ای از جانب خدا بود، در آن اختلاف فراوان می یافتید؟ صریحا نتیجه می گیرند و القاء می کنند که اگر وجود تناقض دلیل غیر الهی بودن قرآن می شود، پس بفرمایید و جواب این همه تناقض را بدهید. آیا این تفسیر است یا ردیه ای یهود واره بر آیات قرآن؟!!! در این جا عتیق به صورت پوشیده و زیر لب اضافه می کند که سعی محمد امی در ارائه ی چنین متن درهم ریخته ای جز به معجزه ممکن نیست تا در این نتیجه گیری ظاهرا خیرخواهانه نیز ردیه ی دیگری بر این سخن قرآن بافته باشد که می فرماید در اسلام معجزه عرضه نمی شود.

 

و بما نقضهم میثاقهم بدان شکستن ایشان عهد ایشان را و کفرهم بایات الله ... و بدان ناگرویدن ایشان به سخنان خدای و نشان های خدای چون دلایل و حجج و هم بدان دلایل که عیسی را بود و هم بدان دلایل که مصطفی (ص) بود چون قران و معجز و انشقاق قمر و حنین جذع و تکلم جدی مشوی و تکلم عجل و انفجار آب از میان انگشتان او و شهادت ذئب و شهادت اشجار و تسبیح حصا به گواهی دادن بر نبوت او و جمله چهل هزار معجزه که مصطفی را بدیدند و هم بنگرویدند ... (همان، 499)

 

و به دنبال حاصل مبحث بالا است که عتیق این فهرست تازه را به میان می اندازد و چهل هزار معجزه برای پیامبر اسلام بر می شمارد که حتی یکی از آن ها لااقل قرآنی نیست. چه اگر پیامبر گرامی معجزه ای به جز قران کریم داشت حتما در قران تذکر داده می شد و گرچه اشاره مستقیم آیات 118 سوره بقره، 153 نساء، 7 رعد، 27 رعد، 7 فرقان، 50 عنکبوت، که شرح نق زدن کافران بر معجزه نداشتن پیامبر است، اما عتیق و امثال عتیق از شق القمر و سخن گفتن کوه و راه رفتن درخت به سوی پیامبر و غیره سخن می گویند.

 

و کفی بالله شهیداً ... و خدای گواه بسنده است تو را گر نیز کسی گواهی ندهد. سوال: گواهی خدا و فریشتگان محمد را غیب است، حجت نگردد. چنان که کسی دعوی کند آن گه گوید خدای گواه من است و فریشتگان گواه من اند، این دعوی نه به حجت باشد ... (همان، 510)

 

این دیگر حتی سفسطه هم نیست یک دعوی حقوقی مدرن است که علیه پیامبر و خداوند و قرآن گشوده می شود. خداوند در آیه می فرماید: «خداوند و نیز فرشتگان شهادت می دهند که آن چه بر تو نازل شده از علم الهی فرستاده می شود». عتیق بر مبنای این که خداوند و فرشتگان حاکم بر احوال غیب اند و برای شهادت حضور شاهد در محضر قاضی ضرورت است، پس شهادت خدا و فرشتگان پایه ی حقوقی ندارد و حاصل این که قرآن نازل شده ای از سوی خدا نیست!!!

 

و ما اهل لغیر الله به ... و آن چه آواز برداشته باشند بر کشتن آن جز به نام خدای، که بر نام بت کشند یا بر مخلوقی کشند. اما اگر جهود بر نام عزیر کشد یا ترسا بر نام عیسی کشد حلال بود به عموم که خدای گفت و طعام الذین اوتوالکتاب حل لکم. (همان، 521)

 

آیات سوره مائده، اختصاص عمده به احکام خوراک و آداب دینی ابتدایی مسلمانان دارد. در آیه 3 سوره، گوشت خوک و مرده و آن چه بر نام غیر از خداوند ذبح شده بر مسلمین حرام شده و در عین حال آیه 5 همین سوره، خوراک مسلمانان بر اهل کتاب و برعکس را حلال می شمرد. این اذن هم سفرگی نخستین میان مسلمانان و اهل کتاب، جزء لوازم اولیه ی مراودات برای ارائه ی احکام قرآن و مباحث بعدی ناگزیر میان آنان است تا به صورتی معمول و بدون مزاحمت و محدودیت چنین مجالست و مراوده ی قاعدتا طولانی میسر شود و مخصوص زمانی است که اهل کتاب هنوز به شرک نغلطیده بودند و دم از خداوندی عیسی و عزیر نمی زدند، اما عتیق زیرکانه می خواهد مارک شرک را از معتقدان به فرزند خدا بودن عزیر و عیسی بر دارد و چنین وانمود کند که حلال شمردن خوراک یهود و نصاری، که ذبح را به نام عزیر و مسیح انجام می دهند، حجتی بر قبول قرآن بر فرزند گرفتن خداوند است!!! این نهایت هوشیاری این یهودی ظاهرا مفسر است که خردمندان و صاحب نظران اسلامی از آن غافل مانده اند. و در همین جا بگویم که نگاه گسترده تر به این بحث را در یادداشت های اسلام و شمشیر آقای پورپیرار پیدا می کنید. 

(ادامه دارد)   

        

 

  

 

نقد تفسیر سور آبادی (10)

 

 

 

لکل جعلنا منکم شرعه و منهاجا ... سوال: لکل هری را بود پس از این واجب آید تا هر یکی را از ما شریعتی دیگر بود؟ جواب گوییم این خطاب جهودان و ترسایان را است، چنان که ذکر ایشان از پیش مقدم شد، لاجرم هر گروهی را از ایشان شریعتی و راهی است. چون شما که مسلمانانید شریعت بهین و راه هویدا ترین بیافتید. (همان، 572)

 

آیات 48 – 44 سوره مائده، اشاره مستقیم دارد که بر اهل کتاب، احکامی صادر است، که می بایست بر روال آن عمل کنند. طبق برخی آیات مشابه دیگر قران در این موضوع، گویا کسانی از ایشان با وجود قوانین معلوم، برای کسب تکلیف و حکمیت، نزد پیامبر اسلام می رفته اند. پس خداوند دستور می دهد میان ایشان بر اساس کتاب خودشان داوری کن و تحت تاثیر خواسته های آن ها قرار نگیر. پرسش و پاسخ های عتیق که غالبا خود ساخته است ولی وانمود می کند از سوی دیگران آمده، در حقیقت دامی در راه ذهن های زود باور است تا در این میان آتشی را که می خواهد بر افروزد. در مورد فوق، به نص صریح، خود را از جمع مسلمانان بیرون می کشد و اعتقاد مرا بر غیر مسلمان بودن او تایید می کند. هر چند موارد دیگری که از او نقل و نقد می کنم و دشمنی دیرینه او با مسلمانان و دین و پیامبرشان را ثابت می کند، هیچ ناقض و ناسخی ندارد.  

 

یا ایها الذین امنوا لا تتخذ الیهود و النصاری اولیاء ای آن کسان که گرویده اند و ای شما که گروندگانید مگیرید جهودان و ترسایان را دوستانی بعضهم اولیاء بعض برخی از ایشان دوستان برخی اند و فرا خورد یکدیگر باشند و من یتولهم منکم فانه منهم و هر که دوستی دارد از شما با ایشان به درستی که او از ایشان است در اعتقاد و در استیجاب عذاب. سوال: اگر کسی قرابت کافر دوست دارد کافر بود تا گفت فانه منهم؟ جواب گوییم این آیت در شان منافقان آمده است که ایشان دوستی داشتندی با کافران لاجرم خود به اعتقاد و ضمیر از ایشان بودند. (همان، 574 –573)

 

منظور و مخاطب این آیه کاملا معلوم است. فرمان صریح آن، آشکارا مربوط به مرحله ای از رفتار و برخورد قران با اهل کتاب است که اقدام برای ایجاد هم صحبتی و دعوت به هم اندیشی و یکتا پرستی جمعی میان مسلمانان و اهل کتاب، به نتیجه نرسیده و به علت لجاج لجاج اهل کتاب، امیدی به ایمان و اصلاح ایشان نمانده بود. پس خداوند حکیم و عزیز برای اجتناب از فساد اندیشه و عقیده مسلمانان به ایشان دستور می دهد مراوده و اتکا و اختلاط با اهل کتاب که به رای قران، همه از یک قماشند را کنار بگذارند ورنه به سلک ایشان در خواهند آمد و از مغضوبین و گمراهان خواهند شد. اما این که عتیق، روی صحبت آیه را به منافقان و کافران می گیرد، اساسی ندارد و نقض کامل و قلب معنای عمده آیه الهی و ایجاد انحراف در این فرمان الهی است، که دوری از اهل کتاب مشرک شده را تکلیف کرده است.

 

یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبمهم و یحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله واسع علیم. ... و این آیت در شان ابو بکر صدیق آمد و تدارک وی خلل های اسلام را. و آن آن بود که خدا دانست که پس از مرگ رسول، عرب بیش تر مرتد گردند و کار اسلام به مرگ رسول سست گردد، رسول را و مومنان را وعده داد به انگیختن گروهی از دوستان خود تا اسلام را نصرت کنند و از ملامت کس ناندیشند و و آن بوبکر بود که خلل های اسلام را تدارک کرد، زیرا که به مرگ رسول پشت یاران بشکست و قبایل عرب مرتد شدند، در همه اسلام سه مسجد ماند مسجد مکه، مسجد مدینه و مسجد بحرین، دیگر همه عرب باز ایستادند و زکات را انکار کردند... (همان، 576 و 575)

 

به عمد، متن آیه را تمام آوردم تا معنای کامل آن روشن باشد. این آیه صریح و بی تعارف، همه مومنین را خطاب می گیرد که اگر هر کدام یا تمام مومنان از اسلام روی بگردانند و کافر شوند، دین خدا باقی خواهد ماند و خداوند گروه به تر و صالح تری به جای ایشان خواهد آورد که شایسته تسلیم و اجرای فرامین الهی باشند. اما مفسران و مترجمان این آیه را دستاویز فرقه بازی و قوم گرایی خود قرار داده اند. عده ای آن گروه برتر را مسلمانان ایرانی از تبار شخصیت ساختگی و یار ظاهرا همیشگی رسول اکرم و حتی شریک او در دریافت وحی!!! یعنی سلمان فارسی می گویند، برخی شیعیان امام علی را مخاطب می گیرند و اینک عتیق نیشابوری، پای ابوبکر را به میان می کشد. حال آن که هیچ یک از این انحصار گرایی ها درست نیست. تصویری که عتیق از جامعه مسلمان پس از مرگ پیامبر ترسیم می کند به قدری مشوش و در هم ریخته است که گویی به محض آن که نبی گرامی چشم از دنیا بست، عرب، اسلام و قران را به سویی نهاده و راه دشمنی با یکدیگر را پیش گرفته اند، پتک و تبر برداشته، مسجد و منبرها ویران کرده و بنیان اسلام برانداخته اند! آیا می توان باور کرد آن کلام اعجاب آور آسمانی به مرگ واسطه وحی، تاثیر و نفوذ خود را از جان آدمیان برداشته باشد و آیا همان داستان های فتوح خون ریزانه ای را که امثال عتیق ساخته اند، درست بگیریم، چنین ادعاهایی را به ریشخند نمی گیرد که نیازمند اتحاد و استحکام و اقتدار مسلمین نخستین بوده است؟! چنین صحنه پردازی های بی اساس و مهلک و مضحک تاریخی، جز بیان رویای دست نیافته عتیق و دوستانش نیست و جز عقده ی دیرینه آن ها را نمی گشایدکه کاش این دین جهان شمول در نطفه خفه می شد؟!!

 

ما مسیح ابن مریم الا رسول قد خلت من قبله الرسل ... نیست عیسی پسر مریم مگر پیغامبری به درستی که گذشت پیش از وی رسولان. اگر برای آن را که معجزات بود او را خدا بایست گفت، پیغامبران گذشته را هم معجزات بود پس واجب آید که ایشان نیز خدا باشند و گر نه عیسی از ایشان عجیب تر نیست. سوال: ما در چنین موضع، تاکید جحد فایده دهد، پس از این جا واجب آید تا بشر نبود و مردم نبود و بنده نبود، جز رسول نبود... (همان، 595)

 

ضمن این آیه از سوره مائده و چند آیه قبل، خداوند به صراحت کسانی که عیسی را خدا می پندارند، مشرک می شمارد و در رد الوهیت آن ها، نمونه رفتار و کردار زمینی عیسی و مریم را شاهد می آورد که مانند سایرین، تغذیه می کنند و راه می روند و هیچ محلی برای اصرار بر شرک باقی نمی گذارد. اما از ترجمه ای که عتیق از آیه بالا می آورد و برجسته کرده ام، نه تنها برائت خداوند از شراکت عیسی مستفاد نمی گردد بل پیامبران دیگری که به اذن خداوند صاحب معجزه بوده اند نیز به دسته شریکان و همتایان و رقیبان خدا اضافه می شوند. ارجاع به دلایل بی پایه و بازی با لغات و کلمات، برای آن است که عتیق به هیچ روی نمی خواهد زیر بار پذیرش اصل یگانگی خداوند برود تا آن جا که صفات و الزامات خداوندی را تخفیف می دهد و به ارائه معجزه ای کوچک یا بزرگ اکتفا می کند. (ادامه دارد)

 

(پایان جزء ششم)

نقد تفسیر سور آبادی (11)

 

(جزء هفتم و هشتم)

 

و ما لنا لا نومن بالله و ما جاء نا من الحق: و چه بوده است ما را که نگرویم به خدا و بدانچه آمد به ما از حق، یعنی کتاب و رسول و نطمع ان یدخلنا ربنا مع القوم الصالحین و اومید می داریم که در آرد ما را خدای ما با گروه شایستگان در بهشت. درین آیت حجت است بر آن که ایمان قول است اقرار مجرد و آن آن است که خدای تعالی عمل یاد کرد چون بکا، گفت اعینهم تقیض من الدمع و معرفت یاد کرد، گفت مما عرفوا من الحق و قول یاد کرد ، گفت یقولون ربنا امنا و اخلاص یاد کرد، گفت و نطمع ان یدخلنا ربنا مع القوم الصالحین، آن گه ثواب مومنان بر قول مجرد یاد کرد، گفت فاثابهم الله بما قالوا جنات: بهشتها پاداش دهد ایشان را خدای بدانچه گفتند. (همان، 599)   

 

در این چهار آیه ی مشهور سوره ی مائده، یعنی آیات ۸۲ و ۸۳ و ۸۴ و ۸۵، که در آیه ی نخست آن، یکی از تلخ ترین خطاب های خوار کننده ی قرآن نسبت به یهودیان مندرج است و خداوند آنان را دشمن ترین مردم نسبت به ایمان آورندگان به اسلام می خواند و سپس برخی از رهبران دینی نصاری را صاحب خرد و حقیقت پسند می شمارد که در مواجهه با دعوت قرآن بدون مجادله و با رقت قلب نزد پروردگار اقرار به رسالت پیامبر و قبول دعوت قرآن می کنند و خداوند نیز به پاداش، آنان را به دخول در بهشت جاودان وعده می دهد. عتیق با باریک بینی بنی اسرائیلانه و معلوم است که با لجاجی تهی دستانه معترض است که ایمان با مجرد اقرار برقرار می شود، چنان که پاداش آن نیز با وعده ی مجرد داده می شود، پس آن ضمائم نمایشی میان ایمان مجرد و پاداش مجرد، چون گریستن و معرفت داشتن و بر زبان آوردن و خلوص داشتن دیگر چه صیغه ای است؟ امان از این به اصطلاح مفسر قرآن که هیچ فرصتی را برای ایجاد وسوسه در قلب خواننده ی کتاب خدا از دست نمی دهد.    

  

و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا او قال اوحی الی و لم یوح الیه شیء و من قال سانزل مثل ما انزل الله ... او عبدالله بن سعد بن سرح بود که گاه گاه چون کاتب وحی مصطفی حاضر نبودی رسول او را فرمودی نبشتن وحی. وی علیم و حکیم را غفور و رحیم نبشتی و غفور و رحیم را سمیع و بصیر نبشتی. رسول وی را ادب نکردی زانکه در آن محالی نبودی. تا روزی رسول علیه السلام آن آیت که و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین بر وی املا می کرد، وی می نبشت چون فازانجا رسید که ثم انشاناه خلقا آخر، بر زفان عبدلله بن سعد برفت که فتبارک الله احسن الخالقین. پیغمبر گفت: اکتب هذا انزل. وی قلم و کاغذ از دست بنهاد و گفت: سانزل مثل ما انزل الله، گر وحی این است که محمد می خواند من نیز وحی می گزارم. در دین به شک شد و از اسلام مرتد گشت... (همان، 686)

 

هر کس این داستان ساختگی درباره آدمی ساختگی تر با نام عبدلله سعد را بپذیرد، که عتیق بر مبنای خیال خود تقریر می کند، بلافاصله در اصل نزول و آسمانی بودن قرآن همانند همان عبدالله بن سعد، دچار تردید می شود، زیرا اگر پذیرفتیم که کلامی از کتاب خدا از ذهن انسانی برخاسته و بیرون تراویده، آن گاه تسری آن به سراسر وحی نیز آسان می شود. عجیب است که باز گویی این داستان عتیق ساخته را می توان به عنوان یک واقعیت رخ داده در مسائل صدر اسلام از زبان های بسیار و حتی از منابر شنید، اما هیچ کس علیه این به اصطلاح مفسر قرآن و کتاب مغرضانه اش طغیان نکرده است که سازنده ی چنین داستان آشکارا نادرستی را به چه سبب باید مفسر قرآن شناخت و چرا کتاب سراسر شبهه سازش را با کیفیتی وسوسه انگیز چاپ می کنند؟!! پاسخ جز این نیست که مجموعه ای بسیار منسجم در کار ایجاد تردید در متن قرآن اند و هر یک وظیفه ی خویش به پیش می برد.  

 

قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم بگو ای محمد کافران مکه را که بیایید تا بر شما بخوانم آن چه حرام کرده است خدای شما بر شما و آن آن است که الا تشرکوا به شیئاً: هنباز میارید با خدای چیزی. سوال: چون گفت بیایید تا بر شما خوانم آن چه بر شما حرام کرده است چرا گفت الا تشرکوا به شیئا، پس حرام کرده اند بر ما هنباز نا آوردن با خدا، لابل که هنباز آوردن با خدای حرام است، پس چرا نگفت حرم ربکم علیکم ان تشرکوا به تا سخن حکمی بودی؟ جواب گفته اند این لا زایده است معناه: حرم ربکم علیکم ان تشرکوا به شیئا... (همان،721)

 

آیات 136 تا 152 سوره انعام در تذکر و تکرار دستورات خداوند بر مشرکین یهود و نصاری است که احکام خداوند را به سویی نهاده به رای خود حکم می کرده اند. آیه به ایشان تذکر می دهد که ایرادها و احکام از پیش خود ساخته ایشان مورد پسند خدا نیست و می بایست در جای سخت گیری در خوراک و قتل فرزند و پرداختن به مسائل بی هوده، دست از شریک آوردن برای خدا بکشند، به والدین احسان کنند، در ظاهر و باطن مرتکب خطا نشوند و مال و اموال دیگران را به ناحق نخورند. عتیق ضمن برگرداندن خطاب آیه از اهل کتاب به کفار مکه، تذکر به ترک شرک در این آیه را ضمن شعبده بازی با کلمات و از روی تمسخر، به دعوت به شرک در قرآن کریم تبلیغ و تبدیل می کند. اگر ادعای او درباره فعل امر منفی لاتشرکوا بپذیریم همان ایراد درباره ی رفتار با پدر و مادر پیش می آید که لابد نیکی به والدین هم حرام است و نکشتن فرزندان نیز جایز نیست!!! چنین اشکالاتی غالبا در نصب علائم وقف پدیدار می شود که نمی دانم چرا غالبا به سود تفسیر عتیق صورت گرفته است. مثلا در این آیه پس از کلمه علیکم، وقف گذارده اند و به اصطلاح زبان شناسان، در گروه بندی کلمات دخالت و قلب معنا کرده اند. اما در واقع، مکث و وقف معنایی می بایست بعد از ربکم قرار بگیرد و علیکم از آن جدا شود. علیکم به جای آن که بر کلمه ربکم اضافه شده باشد، تاکید بر وجوب امر است. و معنای درست آیه چنین است:

 

بگو بیایید تا مرور کنم آنچه خداوند حرام کرده است. بر شماست که به او شرک نورزید، به پدر و مادر نیکی کنید و اولادتان را نکشید...

 

در مورد قتل اولاد هم، مطلب بسیار است که بررسی آن در حوصله و موضوع این بحث نیست و به فرصتی مناسب، در این باره که قتل اولاد نه در میان قبایل عرب بل در نزد یهودیان رواج داشته است یادداشتی بر مبنای هدایت های قرآن پاک خواهم گذارد. (ادامه دارد)

 

(پایان جزء هشتم)

 

 

 

 http://mobina46.blogfa.com

 

 

 

 

 

افزوده شده در ۹ نوامبر ۲۰۱۲ 

این مجموعه مفصل، در سه یادداشت گنجانده شده است که لینک آنها ذیلا ارائه می شود: 

بخش اول                بخش دوم                   بخش سوم             بخش چهارم

 

 

  

 
بحثی کوتاه در باب احکام قرآن، زن، شراب، ... 
  
   تحریف قرآن؛نظر آقای پورپیرار در باب اصالت متن فعلی قرآن 
 
عرفان، تصوف، صوفیگری، درویشیگری درویشان، توطئه یهودیان و آنوسیان  
 
 در مورد جهود آنوسی(یهودیان متظاهر به اسلام)و مارانوسی(به مسیحیت)

  

 

 

 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
تحلیل آمار سایت و وبلاگ