ستارگان دروغ و خیانت

ستارگان دروغ و خیانت

جمع آوری آراء ، نظرات ، مقالات و یادداشتهای پراکنده ناریا (آقای ناصر پورپیرار)
ستارگان دروغ و خیانت

ستارگان دروغ و خیانت

جمع آوری آراء ، نظرات ، مقالات و یادداشتهای پراکنده ناریا (آقای ناصر پورپیرار)

دردسرهای فعالیت عادی برای استاد مجتبی غفوری، کارگردان مستندساز

اون یکی

دوشنبه 6 خرداد 1392 ساعت 12:41 PM
این پست بیشتر به یک شوخی شبیه است یا به قول قدیمی ها نشانه آخرالزمان است. اگر غفوری که تکیه کلامش "پدر ومادرم فدای استاد" بود مشمول چنین مطالبی شده است پس  وای بر بنیان اندیشان! البته اصولا (توت قاچان تز یورولار)
پاسخ:
بنیان اندیشی بازیچه این و آن نمی شود سر بلندانه راه خود را می رود، با هیچ کس تعارف ندارد و بر هیچ طبلی زیر جلی نمی کوبد. این گونه رخ دادها بار مراکز و مسئولین مربوطه را سنگین می کند که با تنگ کردن حلقه زندگی بر صاحبان نظر متفاوت آن ها را از ادامه راه باز می دارند.
فارس ها هم می گویند تب تند زود عرق می کند.  
 
 
 
 
 
 
 
آمون : همینجا و در همین اولین یادداشت در موضوع بندی «حمله جهودان به حلقه دوستان(جدید)» بگویم که لااقل من شخصا مجتبی را دوست دارم و کارهایش را قبول. او 3 فیلم عظیم به عنوان باقیات الصالحات از خودش به یادگار گذاشته که همواره یاد او را گرامی خواهد داشت. پدرم نان حرام به من نخورانده که نمک به حرام باشم و ناسپاس. نمی دانم چه شده ولی می دانم جهودان نجس مشرک و آنوسیان، چگونه عرصه را تنگ می کنند که خداوند در 48 احزاب هم می گوید : « و لا تطع الکافرین و المنافقین و دع آذاهم و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا ». به هر حال، من او را دوست دارم و می دانم چقدر تحت فشار است.  
یادداشت مربوطه هم هواخوری 21 است به نشانی ذیل برای علاقه مندان :  
 
 
 
پی نوشت : ضمن اینکه خود من هم از طرد شدگانم، ولی آن قدر آقای پورپیرار را دوست دارم و ایشان لطف در حق بنده داشته اند و از ضلالت بیرون آورده اند که این کارها، مثقال ذره ای هم از ارزش ایشان، نه فقط نمی کاهد، بلکه نشان می دهد «به درستی» حساسیت دارد و موضوع بحث ایشان، آن قدر ظریف و حساس است که هیچ کس نباید ذره ای بلغزد. میدان شوخی نیست و من هنوز هم حاضرم جانم را فدا کنم و آماده ام باقی عمرم را بدهم تا او بتواند فقط «یک» یادداشت بیشتر بنویسد. ناصر خان به کسی بدهکار نیست و اگر هم کسی از این رفتارهای او ناراحت است، همان بهتر که دیگر سراغ او را نگیرد. او، نه کسی را بالاجبار به گرد خود خوانده و نه هیچ قدرتی جز یک وبلاگ که گاه و بیگاه هم فیلتر و هک می شود، دارد. اگر از این برخوردهای ایشان ناراضی هستید، دیگر به آن وبلاگ، سر نزنید! مجتبی و من و دیگران، همه از همه سو تحت فشاریم و این، «نه پنهان است و نه انکار شدنی» و به همین «صورت و علت»، علاقه ما به راستگوترین مبارز تاریخ، ناصر پورپیرار. لااقل این حقیر، حتی اگر روزی هر رفتاری نامناسب با ناصر پورپیرار داشته باشم، قلبا او را از پدر و مادر و همسر و فرزند و نفس خودم، بیشتر دوست دارم و عاقلان بدانند که یا ناشی از فشار است، یا نمایش، و نه برآمده از قلب و اراده.