rel="SHORTCUT ICON">
وبلاگ icon
X
تبلیغات
رایتل

ستارگان دروغ و خیانت

   

پشت پرده گردانندگان فرقه های مذهبی،گروه های سیاسی- اجتماعی


تورات و انجیل؛ از وحی منزل الهی و هدایتگر تا انسان نوشته ضلالت 


قرآن؛ تنها راهنمای هدایت،سعادت و تنها کتاب معتبر آسمانی حال حاضر 


فرهنگ و تمدن ایران: دروغ های باستان شناسان و مورخان خارجی


فرهنگ و تمدن بشری ؛ بازیچه ی دست مثلا روشنفکران بین المللی 


هویت ایرانی؛ تمسخر هویت هموطنان توسط بی وطنان بی هویت 


پوریم؛پاشنه آشیل توطئه های جهانی، شاه کلید سوالات بی پاسخ انسانی 


سیاست، حربه پشت پرده مزدوران خبیث برای دکوربندی دموکراتیک تبلیغی 


مسایل متفرقه تاریخ و فرهنگ و ادب و سیاست ایران و مذاهب و ادیان   به همراه مطالب خاص تازه واردان و نخستین بازدید کنندگان

 


______________________________________________________________


   اسلام و شمشیر   ترکی و فارسی   قلم و نگارش کتیبه بیستون   حمله اعراب  آنوسی خاخام  دانشگاه شیکاگو

______________________________________________________________


مصاحبه منتشر نشده

متن مصاحبه چاپ نشده ناصر پورپیرار در روزنامه شرق

مقدمه

با سلام.

با امید به خدای قادر و متعال،قصد داریم که در راستای بررسی داده های نوین تاریخ شرق میانه که توسط مورخ ارجمند تاریخ معاصر آقای ناصر پورپیرار مطرح شده است به سهم خود گامی برداریم . بدیهی است در صورتی که نقدی بر نظریات ایشان باشد از درج آن استقبال میکنیم.  

چندی قبل گفتگویی با ایشان داشته ایم که متاسفانه علیرغم تلاش فراوان ، نشریات و خصوصا روزنامه شرق از چاپ آن خودداری ورزیدند . تلاش میکنیم که بتوانیم متن کامل مصاحبه را در اینجا درج نماییم .

 

گفتگو با پورپیرار (۱)

مقدمه : به نظر میرسد اتفاقی در حال رخ دادن است.اگر هویت و مسیر آینده ای که باید پیموده شود،رابطه ای مستقیم با گذشته و تاریخ همگی ما یعنی اقوام و بومیان این سرزمین دارد،بدون شک هر گفتگو یا اندیشه ای که گذشته مان را درست به ما بشناساند،نقشی ارجمند در هویت مان خواهد داشت.پورپیرار با مجموعه کتابهای تاملی در بنیان تاریخ ایران،درصدد بازخوانی تاریخ واقعی ایران است.بی تردید تمامی دانسته های کنونی ما از گذشته،در مقابل داده های پورپیرار رنگ میبازند.عجب اینکه از پس اولین کتاب او به نام دوازده قرن سکوت تاکنون که چندسالی می گذرد از هیچیک از اساتید و مورخان به نام،نقدی و نظری برنخواسته است و همانطور که پورپیرار می گوید سکوتی مطلق در مواجهه با کتابهایش به عمد رعایت می شود.چرا که هرگونه دامن زدن به این مباحث را مساوی با خارج شدن بسیاری از مدعیان تاریخ از صحنه می داند. کتاب ساسانیان او در توقیف ارشاد می باشد و دولت خاتمی مانع از چاپ کتاب تاکنون شده است.مطمئن هستم همچون من،هرکس این گفتگو را بخواند تا مدتها در حیرت به سر برد اما وقتی به کتابها رجوع کنیم آنگاه درک بسیاری از چیزهایی که او می گوید دشوار نخواهد بود. بد نیست بگویم پورپیرار بارها به من تاکید کرد که چاپ مصاحبه من اگر غیر ممکن نباشد بدون شک همراه با دردسر خواهد بود وامیدی یه چاپ این گفتگو نداشت

(این گفتگو در اوایل خردادماه برای روزنامه شرق انجام پذیرفت که آن روزنامه از چاپ آن امتناع ورزید)

**************************************************************

انتشار مجموعه کتابهای تاملی در بنیان تاریخ ایران واکنشهای گوناگونی را در مجامع علمی و فرهنگی برانگیخته است.این واکنشها که بعضا همراه با نفی مستندات ارائه شده از جانب شما بوده است،بدانجا کشیده شد که مجوز برای انتشار آخرین کتابتان را با مشکل مواجه کرده است.تحلیل و ارزیابی شما از این نوع واکنشها چیست؟

این واکنشها کاملا و به سادگی چنان شناسایی می شود که احتیاجی به تحلیل ندارد.آقایان در مواجهه با داده های جدید در مورد تاریخ ایران دچار وحشت شده اند.چنان دچار ترس شده اند که جز سکوت و فحاشی پاسخ دیگری پیدا نمی کنند. این از نظر من کاملا واضح است که چرا؟ آنها دستشان خالیست و در هر مواجهه قلمی،زبانی،تبلیغاتی یا هر شکل دیگری بی آبرو خواهند شد.چون قصه هایی که قبلا ساخته بودند مطلقا فاقد توجیهات عقلیست چه برسد اسنادی. یعنی آنها هیچ مستنداتی برای ادعاهایی که تا حالا کرده اند ندارند.صرفا قصه مادربزرگهاست و بس!.که اگر به اسناد تاریخ ایران باستان رجوع کنیم کاملا خلاف این داده ها حرف می زند.چنانکه دیدیم در بررسی تاریخ اشکانیان،سکه های اشکانیان بهترین دلیل رد سلسله اشکانیان شد.بقیه اش هم همینطوره!. به هرکجا که دلشان می خواهد، انگشت بگذارند یا وارد شوند بی آبرو خواهند آمد.تردید نکنید خودشان بهتر از هر کسی می دانند که دستشان خالیست و حرفی برای زدن ندارند.

برای روشن ساختن حقایق پیشنهاد گفتگی رودرو داده اید؟

به اشکال مختلف و به دفعات. اینهم در پیوند با سئوال قبلی،هیچکس جرات تن دادن به موضوع را ندارد. برای اینکه بیسوادی در این سطح چندان گسترده است که من کسی را نمی شناسم که همپای پاراگرافی از این کتابها بتواند بایستد.چه برسد به مجموعه اش. اینها خودشان را در واقع روی موضوع تاریخ ایران انداخته اند. وگرنه آنجا عقلانیتی در کار نیست و هر چه می شنوید افسانه هاییست بی سروته و بدون سند.ادعاهای بزرگ انگارانه بی سبب . خیلی کثیف،مهوع و دردناک است که یک ملتی را سالها پوچ و بی سروته مشغول کرده اند و به دشمنی با همدگر و با همسایگانشان واداشته اند و در پاره ای اوقات با جهان!.چطور ممکن است اینها که یک عمری از این کانال نان می خورند و زندگی می کنند و سفر می روند و احترام می بینند و پایگاه و کرسی دانشگاهی دارند به گفتگویی تن بدهند که آنها را از تمام این مناصب و مراتب خلع کند؟چون در صورت شکست هیچکاره می شوند. یعنی دانش آموز اول دبستان می شوند. اینجا دیگر زیرکانه کار می کنند.اینجا دیگر برایشان تاریخ ایران و مردم ایران کشک است!آنها دودستی به ناندانیهایشان چسبیده اند.همین

در حال طراحی چه پروژه ای هستید؟این پروژه از کجا شروع شده و به کجا ختم می شود؟ 

یک بازبینی و بازنگری سراسر تاریخ ایران از ۷۰۰۰ سال پیش تا امروز است.وقتی دوره ایران باستان تمام شود که در ۲ الی ۳ کتاب آینده به سرانجام خواهد رسید پس از آن به صفویه خواهیم پرداخت و بعد وارد دوران معاصر می شویم.و اگر اجل مهلت بدهد بی شک تا همین امروز که با هم صحبت می کنیم قضایا را خواهیم کشاند.اما در مجموع هدف روشن این مباحث اینست که تذکر بدهیم هم به جوانهای این مملکت هم به آنهایی که برای ما تاریخ ساخته اند که ایران سرزمینی ۷۰۰۰ ساله است و هرکسی که اینجا را یک سرزمین ۲۵۰۰ ساله معرفی می کند به نوعی دشمن بومیان و تاریخ کهن  ایران است و به نوعی قصد کلاه گذاری به سر مردم ایران را دارد . حیرت انگیز است که تمام اسناد آموزشی و فرهنگی موجود،تاریخ ایران را از کوروش آغاز می کند.این یک خیانت خیلی روشن است به خصوص که این قضیه پیشینه ندارد.تا ۸۰ سال پیش هیچکس در این جهان کوروش را نمی شناسد ولی ۷۰۰۰ سال است که  مردم در این سرزمین زندگی می کنند. دوره کوتاهی که کوروش و سلسله هخامنشیان بروز می کنند مثل یک لحظه در تاریخ ایران می ماند. پس از اخراجشان به وسیله اسکندر هم هیچکس از آنها یاد نمی کند.آنها منفورترین سلسله ای هستند که در تاریخ ایران ظهور کردند.بی شک هرگز نفرتی که تاریخ و خاطره ملی متوجه آنها کرده است،متوجه هیچکس دیگر نکرده است.حتی مردم اسم فرزندانشان را چنگیز و تیمور و غیره می گذارند ولی یک نفر را پیدا کنید که تا قبل از زمان رضاشاه اسم فرزندش را کوروش یا داریوش یا خشایارشاه گذاشته باشد.کسی به اینها نه اعتنایی کرده نه در تاریخ ما جایی دارند. دیوانگانی بودند که برای مدت بسیار کوتاهی در اینجا تا توانسته اند آدم شته اند و خرابی به بار آورده اند و وقتی هم که اسکندر وارد شد به سرعت پشت کوههای قفقاز گریختند و ماجرایشان تمام شد چنانکه در قرآن هم عین این صحنه توصیف شده است که مردم به اسکندر تظلم می کنند که تو کاری بکن که این قوم بازنگردند اسکندر هم همچنان که قرآن می گوید سدی در برابر دربند قفقاز که تنها راه عبور آنها از شمال به جنوب بوده را می بندد . اینک تصویر واقعی تاریخ ایران و تاریخ شرق میانه کاملا روشن و درخشان و قابل مراجعه است اما کسی حاضر نیست که این را در سطح جامعه عرضه کنیم و از این خواب گرانی که برای ما با تزریق یک تاریخ پراز مواد مخدر به وجود آورده اند،بچه های ما بیدار شوند و به هویت بومی و اصل خودشان رجوع کنند. همه بیشتر در همان توهمات داریوشی،کوروشی نگه داشتند و حاصلش هم دشمنی کور با همسایگان و با همدیگر است.

در لابه لای صحبتتان گفتید که قوم کوروش از منفورترین سلسله های موجود بوده است.این با داده های کنونی همخوانی ندارد.مستندات در این زمینه چیست؟

البته داده های کنونی بدون استناد است . داده هایی که من دادم خیلی ساده است . من می پرسم در تمام تاریخ کجا یادی از کوروش شده است؟از پس سلسله هخامنشی چه کسی نام کوروش را آورده است؟آیا شاهنامه کوروش را می شناسد ؟ داریوش و خشایارشاه را می شناسد؟وقتی شاهنامه و هیچ سند دیگری اینها را نمی شناسد پس اینها از ذهن مردم ایران خارج شدند. به خاطر جنایات و ویرانیهایی که به بار آوردند مردم اینها را اصولا از ذهنشان بیرون کردند. تا هشتاد نود سال پیش در تاریخ اسم داریوش و کوروش نیست؟چرا اسم نابودکننده آنها به طرق مختلف است؟ خود فردوسی راننده هخامنشیان را می شناسد و اسکندر را ستایش می کند و حتی اسکندر را به مکه می فرستد و حاجی می کند.اما چطور چنین چیزی ممکن است که اسکندر را بشناسد اما کوروش و داریوش را نشناسد؟اینها همه پیام ملی است.آقایان اگر دلشان می خواهد که این پیام را درک نکنند،خوب نکنند ولی اینها درست است.به همین سادگی!. البته من هزارتا دلیل می آورم که تاریخ در ایران چنان اتفاق افتاده است که تورات نوشته است . چون تنها سند باستانی که کوروش را می شناسد تورات است.تورات حتی پیش از استیلای کوروش،کوروش را می شناسد. در تورات کوروش نه یک حاکم یا یک سلطان بلکه در تورات کوروش پیامبر یهودیان است. یعنی خطابهایی که یهوه با کوروش دارد گفتگوهایی مستقیم و بی واسطه است که این خودش نشانه پیامبری است که خداوند با کسی مستقیما صحبت کند . در تورات دو نفر این خصوصیات را دارند:موسی و کوروش.القابی که خدای یهود برای کوروش در تورات قائل است بسیار عالی شان تر از القابیست که برای موسی قائل می شود.چون به کوروش می گوید:مسیح من!.این خطاب را هرگز خدای یهود به موسی نکرده است.پس جایگاه اصلی هخامنشیان و کوروش و خشایارشاه همگی در تورات است. این مجموعه از شکل گیری نخستین شان در تورات هستند.جایگاه واقعی این اشخاس در نزد یهودیان و در تورات مضبوط بوده است.تاریخ های جدیدی هم که به اینها جایگاه جدید بخشیده اند باز بوسیله همان یهودیان نوشته شده است چون نزدیک به تمامی مورخان تاریخ ایران و غیره همگی یهودی هستند حتی باستان شناسان و اسلام شناسان همگی یهود هستند. پس مسئله بازسازی کوروش و داریوش و هخامنشیان که منجی قوم یهود در  ۲۵۰۰  سال پیش بوده اند یک توطئه یهودی است.البته یهودیان حق دارند به منجی خودشان ببالند ولی نزدیک هفده هیجده ملت در بین النهرین از جمله آشوریها،بابلیها و سراسر ایران،آنها را (هخامنشیان) نابود کننده نسل و هست خودشان می دانند. و این در تاریخ ما منعکس است چون نسبت به آنها بی اعتنایی محض رعایت شده است.یک عقل ساده جستجوگر از همین اشاره کوتاه و ههمچنین تجلیلی که از اسکندر شده می تواند بسیاری چیزها را بیرون کشد . ولی کسی به این مسائل علاقه نشان نمی دهد.زیرا بسیار دشوار است و من نیز به این دشواری آگاه هستم. ۱۰۰ سال روی مغز بچه های ما که هیچکاره هستند هخامنشیان را به عنوان نمودار اقتدار ایرانی معرفی کرده اند و ۱۰۰ سال است باندهای مختلف نوکر کلیسا و کنیسه ها این قضایا را به خورد مردم می دهند. آیا ممکن است در ظرف سه سال و با چند کتاب کوچک اینها را کنار زد؟ نه. اما وقتش خواهد رسید که کنار بروند و همین اندازه موفقیت برای این کتابها کاری غول آساست. چون یک نفر با یک قلم در مقابل انبوهی از داده های دانشگاههای اروپایی ایستاده است و تقریبا همه را باطل کرده است فقط اعلام بطلانش یک کمی عقب می افتد ولی اینک هیچیک از این آقایان نمی توانند با همان شهامت و جرات و استحکام قبلی راجع به عقایدشان حرف بزنند. در زبان همه شان یک تمجمج افتاده است. همه شان زیر لبی مسائل را مبهم می گویند دیگر مثل گذشته شهار و ادعا نمی کنند.

آیا در ارائه تاریخ ایران تحریفاتی صورت گرفته است . در صورت مثبت بودن پاسخ،دست اندرکاران تحریف چه کسانی هستند؟چه اهدافی را دنبال می کنند ؟

این تحریف نیست . این تاریخ جدید التاسیس است . یعنی شما آنچه را که به عنوان اطلاعات کنونی درباره هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و تاریخ پیش از اسلام دارید در داده های تا ۱۰۰ سال پیش اصلا وجود ندارد.اینها اطلاعات جدید است.جالب اینجاست که سازنده این اطلاعات یهودیان هستند به طور اعم و شاید بشود گفت به طور کامل.اشپولر ، دارمستتر ، گیرشمن همه و همه شان یهودی هستند. من هرچه می گردم اسم غیر یهودی پیدا نمی کنم . اشمیت هم یهودی است.هر کسی را در ایران شناسی، باستان شناسی ، اکتشاف یا نوشتن تاریخ ایران که انگشت بگذارید همگی یهودی هستند. به استثنای یکی دونفر روس بقیه اروپاییهایشان چه آلمانی چه فرانسوی همگی یهودی هستند.

انگیزه آنان چه بوده است؟ 

اینها ایران پیش از اسلام را به دروغ و با جعل، از امپراتوریهای قدرتمند،توانا،ثروتمند و پراز کتاب و دانش و دانشکده و زبانهای مختلف و غیره مملو کردند.همه هم دروغ،طی یک افسانه های دلخوش کننده.آنگاه بلافاصله به این نتیجه میرسند که تمام این دوران خوش باستان با ورود عرب جاهل و اسلام مرتجع به عقب ماندگی و توحش کنونی انجامیده است . در واقع این تاریخ سازی نوعی مبارزه با اسلام و ایجاد تفرقه بین مسلمین است . و از زمانی شروع شده است که چشم انداز حضور یهود در بین النهرین و پیدایش دولت اسرائیل ضرورت شد . از آن موقع آنها دنباله یک خط قدیمی را را ادامه دادند که من نوعی در اینجا نتوانم عرب را یک دوست همکیش خود فرض کنم . من باید عرب را سوسمارخوری فرض کنم که به سرزمین من حمله کرده و با یک دین مرتجع ما را از آن امپراتوریها جدا کرده و از اوج برتری و آقایی جهان به این روزگار امروز انداخته است.این تصورات از این تاریخ سازی بیرون آمده است . به همین دلیل که غالب روشنفکرهای این مملکت اینک اعتنایی به حوادث عراق یا فلسلین ندارند . برای اینکه پیش خودشان می گویند بگذارید این عربها را اسرائیلیها از بین ببرند که ما را به این روز انداخته اند . بچه های ده ساله اینجوری حرف می زنند و عربها را دشمن خودشان می دانند در حالیکه ما ظاهرا مسلمان هستیم و با آنها همکیش . اینها مسائلی نیست که به شوخی برگزار شود.تا زمانیکه این مطلب به یک گفتگوی ملی نرسد حاصلی از اینها به دست نمی آید.گفتگوی ملی هم که قبلا عرض کردم آقایان اگر این گفتگو در بگیرد از عرصه فرهنگ ایران باید خداحافظی کنند چون رسما در هر گفتگو وا می مانند و هر کسیکه چشم و گوش و عقل دارد می فهمد که این آقایان چیزی بارشان نیست.پس،از این گفتگو طفره می روند . بنابراین این بحث از اساس سازنده به کلی مجمل مانده است و موکول شده به همین گفتگوهای من وشما. البته این کتابهای تاملی در بنیان تاریخ ایران ،گروه بیشماری از جوانان و استادان جوان را پشت سر خودش جمع کرده است. ولی تا زمانیکه مهار فرهنگ ما دست همین باستان پرستان و سلطنت طلبان و چپ های قلابی است چنین گفتگویی در نخواهد گرفت.جالب اینجاست که هنوز ذر عرصه میراث و فرهنگ و تاریخ و کرسی های تاریخ و باستان شناسی همان عناصری مشغول به کار هستند که مثلا صحنه گردان جشن های ۲۵۰۰ ساله بودند.آدم از حیرت پس می افتد که در این مملکت چه خبر است؟وقتیکه کتاب ساسانیان من را در ارشاد توقیف می کنند،آقای شجاع الدین شفا در پاریس و در دانشگاه سوربن در ۲۲ فروردین امسال اعلام می کند که کارگزاران ما در ارشاد این موفقیت را به دست آوردند.اصلا چه خبره؟!!! البته ممکنه آقای شفا بلوف زده باشد که من البته گمان نمی کنم این بلوف توخالی است.

 

گفتگو با پورپیرار (قسمت ۲ )

بخش دوم گفتگو با آقای پورپیرار را خدمت بازدید کنندگان محترم ارائه می دهیم. لازم به ذکر است که این گفتگو در اوایل خرداد ماه سالچاری و برای روزنامه شرق انجام پذیرفت که دست اندرکاران آن روزنامه از چاپ آن امتناع ورزیدند.در این گفتگو پورپیرار ماجرای توقیف جلد اول ساسانیان از مجموعه ۱۲ قرن سکوت و همچنین تاریخ گسترش اسلام را بررسی می کند. بدیهی است خوانندگان محترم، رجوع به متن کتابهای ایشان را بسیار سودمند تر خواهند یافت.

---------------------------------------------------------------------------------------------

آیا ارشاد دستور خاصی صادر کرده است؟

بله.من برای نخستین بار از ارشاد نامه کتبی گرفتم که این کتاب توقیف است.

به چه دلیل؟

اجازه بدهید ماده اش راعینا بخوانم: ،،برابر نامه شماره ۱۹۳۳۰۷/۱- ۱۳۵مورخه ۷/۱۱/۸۲ به استناد قسمت ،و، از بند ،ب، ماده ۳ ، آیین نامه ضوابط نشر ،،  کتاب من را فاقد صلاحیت نشر دانسته اند. وقتی به این ماده و بند مراجعه می کنیم نوشته است : تمسخر و تضعیف غرور ملی و روح وطن پرستی و ایجاد روحیه خودباختگی در برابر فرهنگ و تمدن و نظامات استعماری غربی!!. خیلی جالبه که از نظر آقایان غرور ملی و روح وطن پرستی یعنی دفاع از هخامنشیان!!!. اولا ما وطن پرستی نداریم و وطن دوستی داریم اما آقایان در آیین نامه شان نوشته اند وطن پرستی.ظاهرا پرستش فقط شایسته خداوند است ولی اینها وطن را نیز می پرستند.یا می گویند ایجاد روحیه خودباختگی در برابر فرهنگ و تمدن و نظامات استعماری غرب!!!.کتابی که می گوید این آقایان توطئه گرایانه تمام هستی ما را مسخره کرده اند و سی هزار متر مربع از ابنیه عیلامی را در تخت جمشید تخریب کرده اند،این کتابی که چنین اطلاعاتی را به مردم می دهد علی الظاهر در برابر فرهنگ و نظامات غربی خودباخته است ولی کسانی که چنین کتابی را توقیف می کنند لابد نیستند.این را باید خوانندگان کتاب قضاوت کنند،چنانچه در کتابهایم آورده ام.خواننده پس از مطالعه کتاب قضاوت خواهد کرد آیا کار مولف با توصیفات گفته شده منطبق تر است یا کار مانع تراشان چاپ این کتاب.البته من شکایت خودم را رسما خواهم داد و مستقیما از وزیر ارشاد به دیوان عدالا اداری شکایت خواهم برد.

چرا به رئیس جمهور شکایت نمی برید؟ 

رئیس جمهوری بی فایده است.برای اینکه وزیر ارشاد،وزیر آقای خاتمی است.آقای خاتمی هم از توقیف این کتاب به خوبی خبر دارد.ولی از وزیرش نپرسیده که چرا این کتاب توقیف شده است!.من حداقل ۵ نامه فرستاده ام که آقایان بگویید کجای کتاب مبنا و منطبق با توصیفاتی است که شما می فرمایید.ولی هیچکدام حاضر به پاسخگویی نیستند .

در این کتاب توقیف شده،اشاره ای به سی هزار متر مربع بنای عیلامی تخریب شده در محوطه تخت جمشید داشته اید،می توانید بیشتر توضیح دهید ؟

بله.سی هزار متر مربع را باستان شناسان بسیار معزز و محترم در فاصله بین  سالهای ۱۳۰۳ تا ۱۳۰۸ ، از بناهای بسیار نخبه عیلامی در تخت جمشید از زیر خاک در آوردند و تماما برچیدند

به این مطلب،چطور شما رسیدید؟

عکسها و تصاویر آن بناها موجود است و در کتاب آورده ام.ولی آن بناها دیگر بر روی زمین نیست.چه بر سر این بناها آمده است؟خودشان توضیح داده اند که این بناهای قدیمی،چون خیلی قدیمی بوده است ما خراب کردیم که بازدید کنندگان تخت جمشید احتمالا روی سرشان نریزد!!!. خیلی جالبه.این نخبه ترین حرفیست که ممکنه یک باستان شناس از دهنش در بیاد!!.به این ترتیب باید تمام بناهای باستانی جهان را تخریب کنیم که مبادا بازدید کنندگان آسیب ببینند!!.پس آنوقت چه چیزی را بازدید کنند؟! اصلا خودشان را مسخره کرده اند.

چه شد که اسلام در اینجا پذیرفته شد؟

 وقتی که اعراب به این کشور آمدند هیچ حکومت مرکزی در ایران وجود نداشته است . هیچ جنگی هم رخ نداده است.اصلا کسی در ایران حکومت نمی کرده است . وقتی بحث ساسانیان را به اتمام برسانم به خوبی این این قضیه را اثبات خواهم کرد که هرگز بعداز فروریزی هخامنشیان تا ظهور اسلام در ایران هرگز حکومت مرکزی وجود نداشته است. دلایلش را خواهم آورد و این مطلب را به راحتی اثبات خواهم نمود.تمام ۱۰۰۰ سال فاصله بین سقوط هخامنشیان تا ظهور اسلام هرگز حکومتی متمرکز و دارای قدرت نظامیگری وجود نداشته است. تمامی حرفهای راجع به جنگ ایران و روم و غیره یکسره افسانه و یاوه گویی است یعنی کوچکترین شاهد تاریخی ندارد. و گرنه چطور اعراب به راحتی تمام ایران را در کمتر از سه سال در نوردیدند؟ چطور اعراب در مدت سه سال جنگ کنان ایران را تصرف کردند؟آنهم سرزمینی که مدعی هستند که صد سال با رومیان می جنگیده است.اگر این کشور فتح اش به این سادگی بوده است چرا رومیان فتح اش نکردند؟در ضمن،مگر اعراب خیلی قبیله جنگجویی بوده اند؟ یا اینکه تواناییهای رزمی و یا سابقه نظامیگری داشته اند؟نه خیر. آنها نه کثرت جمعیت داشته اند نه پیشینه نظامیگری.ولی توانستند جهان را فتح کنند.پس آنها با شیوه دیگری خلاف چیزی که یهودیان می گویند توانسته اند این همه ملتها را از شمال آفریقا تا خراسان در کمتر از ۲۰ سال نه اینکه مطیع کنند،بلکه قانع کنند. در واقع کار اصلی سرباز عرب در توضیح اسلام بوده است نه در تخریب و قتل و غارت و وادار کردن و اجبار.و گرنه در شمال آفریقا و در زمان ظهور اسلام با کارتاژها و اسپارتها و بربرها روبرو هستیم. اسپارتها نمونه شجاعت در جهان باستان بوده اند. و به عنوان جنگجویان نمونه در میدانهای رزم رم به عنوان گلادیاتور با هم می جنگیدند تا نهایت شجاعت و توانمندی و جنگندگی را نشان بدهند که آن اسپارتاکوس معروف از میان همین اسپارتها برخواسته است و رم را به لرزه در آورد.چطور ممکن است که یک عرب بتواند یک اسپارت را شکست نظامی بدهد؟ یا اینکه کارتاژها را شکست نظامی دهد؟. کارتاژ یک حماسه بشری از نظر تواناییهای مادی و معنوی و رزمی است. این حرفهای مسخره، ساخته یهود است.وانگهی اسپارتها و کارتاژها و بربرها که امروزه همین کشورهای تونس و لیبی و الجزایر و مغرب هستند،اگر اینها از ترس شمشیر عرب مسلمان شدند وقتی سایه این شمشیر از سرشان کنار رفت چرا باز هم مسلمان ماندند؟پس صحبت از پذیرش یک اندیشه است برای اینکه هرگز کسی نمی تواند عقیده ای را با شمشیر به دیگری بقبولاند.چنین اتفاقی در دنیا رخ نداده است . مغولها به ایران آمدند و خیلی هم مجهز به شمشیر بودند ولی وقتی بیرون رفتند هیچ یادگاری از اندیشه مغولی اینجا باقی نماند.برای اینکه چنین امری غیر ممکن است. پس مطلب اینجاست که تا آنجا که به ما مربوط می شود اصولا در هنگام ورود عرب به ایران،در ایران حکومت مرکزی در کار نبوده است که در مقابل عرب مقاومت کند.حکومتهای محلی کم جانی بوده اند که به مسائل داخلی خودشان رسیدگی می کرده اند.و هنگامی که عرب آمده است طی یک مذاکره ساده در توضیح اسلام آنها پذیرفته اند.ما نمی توانیم ردپایی از یک جنگجویی ببینیم به آن معنا که می توانیم تخریب بابل را مثلا به کوروش نسبت بدهیم.اگر قوم عرب قرار بود چیزی را اتش بزند می توانست همین تخت جمشید یا قبر کوروش را تخریب کند.در افغانستان اینهمه آثار بودایی است ولی دست نخورده باقی مانده است.سراسر مصر ستونها و اهرام ها سالم باقی مانده است.گرچه می توانست بگوید اینها همه بت است ولی همه دست نخورده باقی مانده است. در شام و در بعلبک تمامی قصرها سرجایشان صحیح و سالم هستند. در ایران نیز همه آثار سرجایش است.کدامیک را می توان نسبت داد که عرب تخریب کرده است؟مگر برای عرب سخت بود که اهرام مصر را برچیند؟

در واقع سلسله ساسانیانی وجود نداشته است؟

این سلسله هم مثل اشکانیان افسانه ای بیش نیست،همانطور که در کتاب اشکانیان بطلان وجودچنین سلسله ای را ثابت کردم.اخیرا شنیده ام در دانشگاهها به جای اشکانیان از لفظ فرا هخامنشیان استفاده میکنند! یا میگویند وضعیت فراهخامنشیان!!!.تا حالا کسی جرات نکرده است به من بگوید که تفسیری که از اشکانیان آورده اید اشکال دارد.سرشان را پایین اتداخته اند و صدایشان هم در نمی آید.بزودی به وضعیت فرافرا هخامنشیان هم خواهم پرداخت که فعلا اسمش ساسانیان است!!

یعنی هیچ حکومتی یا نهضتی به مقاومت بر نخواست؟

ابدا.حتی یک نفر را نمیشناسیم که در مقابل اسلام بخواهد مقاومت کند.تمامی حرفهایی که گفته می شود افسانه بوده و فاقد سند هستند.تمامی اسامی مثل ابو مسلم ،استادسیس،ابن مقفع،بابک خرمدین همگی یکپارچه افسانه وقصه است و جای هیچ گفتگویی نیست .چنین حوادثی در ایران رخ نداده است.اصلا چون معتقدند اسناد نوشته شده، در قرن دوم بوده و در قرن دوم نیز همانطور که ثابت کردم هیچ خطی برای نوشتن کتاب یا تاریخ نبوده است پس تمامی اینها جعل می باشد.بیایند وارد گفتگو بشویم تا تکلیف همه اینها مشخص شود.

میتوانید در مورد اینکه در قرن دوم هیچ خطی برای نوشتن وجود نداشته بیشتر توضیح بدهید؟

خط عرب تا پایان قرن سوم استعداد کتاب نویسی ندارد چون نه نقطه دارد نه زیر وزبر! حتی قرآنها در قرن چهارم ظهور میکنند.تکلیف بقیه نیز روشن است.وقتی قرآن را تا قرن چهارم نتوانسته اند بنویسند چطور کتاب تاریخ نوشته اند؟!!

یعنی ما تا قرن چهارم هیچ کتابی نداریم؟

هیچ .تا آخر قرن سوم هیچ کتابی نداریم.

پس اینهمه مراجعی که از قرون اول و دوم ذکر میشود چه هستند؟

 

گفتگو با پورپیرار (قسمت ۳ )

با عرض پوزش از تاخیر پیش آمده ، قسمت آخر گفتگو با آقای پورپیرار  را خدمت شما ارائه می کنیم.

---------------------------------------------------------------------------------------------

پس اینهمه مراجعی که از قرون اول و دوم ذکر می کنند،چه هستند؟

کذب است.چون یا باید خطی معرفی کنند که کتاب نویسی با آن میسر باشد یا اقلا  یک اندازه پنج در پنج سانتیمتری از اینهمه کتاب،باقی مانده باشد که به ما نشان بدهند!چنین چیزی نیست.نه عینی دارد و نه به شکل ذهنی قابل اجراست.تنها نوشته هایی که در طول سه قرن اول داریم پاره قرآن نویسی هاست. اگر از این پاره قرآن نویسی ها که قرآن های رسمی نیست و کاملا شخصی است بدین معنا که  اگر کسی ده تا آیه از قرآن حفظ بوده،با خط خودش چنانچه فقط خودش بتواند بخواند این را بر روی پوستی یا پارچه ای یا چیز دیگری می نوشته و نگه می داشته است.اصلا کسی در این خطه پهناور اسلام عرب نبوده است.عرب فقط در نجد است.در مکه و مدینه است.بقیه به تدریج عربی یاد گرفته اند.هیچ فرقی نمی کند شمال آفریقایی یا خراسانی یا یمنی یا لبنانی ،اینها همه عربی یاد گرفته اند.سیصد سال این فرآیند یادگیری زبان عربی طول کشیده است.یعنی ده نسل سعی در یادگیری عربی داشته اند تا بالاخره نسل دهم توانسته عربی را حرف بزند و بفهمد،آنهم در غرب جهان اسلام. مثلا یک مصری، که عرب نبوده است. بنابراین وقتی این ملتها عرب شدند به موازات آن خط بدوی عرب که اصلا قابل خواندن نبوده است نیز اسلوبی پیدا کرد و دارای نقطه و زیر و زبر شد تا بعد از آن به تدریج قرآن نویسی برای اینهمه آدم و ملت باب شد و سپس کتاب نویسی رونق گرفت.اثبات این مطلب زیاد سخت نیست،فقط نیاز به بحث دارد و هرکس که مدعی است می تواند وارد گود بشود.کسی که می گوید ابن الندیم در الفهرست چیزی نزدیک به سی هزار کتاب را یا معرفی کرده است یا آدرسش را داده است. چطور از این سی هزار کتاب حتی به اندازه کف دست موجود نیست؟چطور از این پاره قرآن نویسی ها نزدیک دو سه هزار نمونه موجود داریم ولی از این سی هزار کتاب حتی یک نمونه کوچک نداریم؟ اصلا روی پوستی یا استخوانی برای من بیاورید که در سه قرن اول و بعد از اسلام روی آن حدیثی یا فقهی یا تاریخی نوشته شده باشد.اصلا چنین چیزی وجود ندارد.من نیز میدانم وجود ندارد و دنبال مسخره کردن خودم نیستم.همه موزه های جهان را نیز اگر بگردید نیز چنین نوشته هایی پیدا نخواهید کرد.آنگاه آن اتهامی را که به عرب می زنند که آدم کشی کردند و رودهای خون جاری کردند و از سیلاب خون آسیابها را چرخاندند،این مطالب از کتابهایی گفته می شود که می گویند در قرن دوم نوشته اند.به طور مثال،تاریخ مدائنی و نویسنده اش ابوالحسن مدائنی!.بگویند مدائنی کیست و تاریخ مدائنی کجاست؟چرا کسی نشانه ای از اینگونه اشخاص و از کتابهایی که مدعی اند،ندیده است؟باید عین کتاب را به ما نشان بدهند نه اینکه نقلی مبنی بر اینکه این کتاب زمانی وجود داشته است.مثلا کسی در قرن ششم مدعی می شود ابوالحسن مدائنی در قرن دوم گفته است!.خوب من می گویم نگفته است!. به همین سادگی. بنابراین سراسر مستنداتی که موکول و مربوط به اسناد نوشتاری قرن اول و دوم و سوم می شود،مطلقا جعل است و نمی تواند واقعیت داشته باشد چون از نظر فنی غیر ممکن است.مضاف بر اینکه ما عینی نیز نداریم.پس زمانیکه نه خطی وجود داشته و نه عینی موجود است،از چه چیزی صحبت می شود؟چگونه یک خراسانی ،خطی را که نه نقطه دارد نه اعراب، می تواند بخواند؟مثلا یکون را تکون بخواند یا نکون یا بکون بخواند؟چون نقطه ندارد.ضمنا این آدم که ن،ک،ت و ... ندارد.!پس اصلا چیزی از این متن نمی توانسته است بفهمد.یک شمال آفریقایی خط خودش را داشته است.یک مصری هم همینطور.تاریخ نویسان ما هم مدعی اند که در ایران خط پهلوی بوده است.پس کسی که خط پهلوی داشته است چگونه می توانسته است نوشته عربی را بخواند؟و چگونه کتاب می نوشته است؟

اصولا رفتار عرب مسلمان در مواجهه با مردم سرزمین های تازه چگونه و بر چه مبنایی بوده است؟

ساده ترین وسیله معرفی اسلحه عرب برای جذب قلوب ملتهای دیگر قرآن است.قرآن از متین ترین متن های بشری موجود تاکنون است.بنده منظورم فقط قرآن است.در قرآن چیزی به جز متانت،بشردوستی،شفقت و رحم،محبت،برادری،و انسانیت نمی بینید. قرآن بزرگترین نهی کننده شمشیر کشی است.قرآن می گوید اگر به قومی وارد شدید اجازه دست بردن به شمشیر را ندارید بلکه می توانید منظورتان را بیان کنید.عربی که وارد سرزمین های تازه می شده است و حاضر نیست که کوچکترین تخطی از مفاد قرآنی بکند چون اقلا در آغاز اسلام،ایمان حرف اول را میزده است.پس طبق توصیه قرآنی فقط می توان عقیده را عرضه کرد.از چند حال خارج نیست یا عقیده تورا می پذیرند که در همان لحظه پذیرش برادر تو می شود.یا اینکه نمی پذیرد و با تو نیز جنگی ندارد در اینصورت تو نیز با او جنگی نداری و او زیر سایه حمایت تو در می آید.رفتار یک مسلمان با چنین شخصی بدین صورت است که فرد مسلمان موظف است از دینش،لباسش،خانواده اش ،مزرعه و درختش و همه هستی اش دفاع کند و او نیز در مقابل به تو چیزی می دهد که می گویند اسمش جزیه بوده است.البته مورخین اسمش را جزیه گذاشته اند که کمی صورت خشن تری به قضیه بدهند.در حقیقت همان مالیات است. این چیز بدون شک بیشتر از مالیلتی نبوده است که قبلا پرداخت می کرده است.در ضمن این جزیه شامل زنان و کودکان و پیرمردها و پیرزنان از کار افتاده نمی شود.یا اگر کسی بیرون از جامعه زندگی می کرده است مثلا در کوه معتکف است،چنین شخصی نیز از جزیه معاف است.پس کسی که جزیه را می گیرد موظف است از همه حقوق جزیه دهنده دفاع کند و اگر از چنین کسی کاری مورد نیاز بود باید دستمزدش را از حق جزیه اش کم نمود.مسئله حمایت از کسی که عقیده تو را قبول نمی کند مسئله ای بسیار جدی در قرآن است.

موانع گسترش اسلام در ایران چه بوده است؟

مسلمین یک شانس آوردند و آن اینست که قرآنشان تقلیدناپذیر است.یعنی چنانکه خود قرآن هم می گوید کسی نمی تواند قرآن دیگری بیاورد.نمی توان قرآن دیگری گفت یا قرآن دیگری نوشت و گرنه یهودیها تا حالا ده تا قرآن برای ما می نوشتند و هرکدام از این مسلمانها را صاحب یک قرآن متفاوت می کردند.چنانچه این بلا را سر مسیحیت آوردند و توانستند انجیلهای متفاوت بنویسند و اینک مسیحیان فقط در تعطیلی روز یکشنبه با هم اشتراک دارند و گرنه پیروان هر انجیل دیگری را اصلا قبول ندارد و کافر می شناسد.اما اینکار در مورد قرآن میسر نیسر نیست. و حتی یهودیان نیز نتوانسته اند قرآن بنویسند.بنابراین مسلمانان بقای خود را مدیون قرآن هستند چون سرانجام به یک مبنا و یک سند رجوع می کنند و این باعث استحکام و اخوت آنان می شود.یهودیان به همین دلیل ناتوانی شان در ساخت قرآن توطئه دیگری چیدند و شرق و غرب جهان اسلام را از نظر زبانی جدا کردند.اما چرا در شرق اسلام موفق شدند؟برای اینکه یهودیها از ۷۰۰ سال پیش از مسیحیت و از زمان شلمانصر سوم و تبعید نخستین به شرق در بین ملل شرقی پراکنده بودند.اینها در افغانستان و خراسان و قفقاز و سراسر شمال و جنوب پراکنده بودند.چنانکه حتی خودشان با اسناد و مدارک و نقشه می گویند.رسوخ یهودیان در بین این ملل و قبضه بازارها و مراکز فرهنگی به وسیله یهودیها،این امکان را برایشان به وجود آورد که با ساخت امکانات فرهنگی متعدد و با رسوخی که کرده اند کتاب سازیهایی که بکنند و اوهامی که تحت عنوان مثلا شاهنامه یا الفهرست ابن الندیم پراکنده کنند و به ویژه به ساخت زبان فارسی کنونی موفق گردیدند.خوب است بدانید زبان فارسی کنونی کاری انسلوپید است.یعنی کاری فرهنگی،ملی و بومی موجود نبوده است.این زبان در دربار سامانیان ساخته شده است.پیش از آن چنین زبانی در این مملکت وجود نداشته است و به همین دلیل وقتی ساخته شد مردم به آن لقب دری دادند.کسی تا زمان رضاشاه هرگز به آن رجوع بومی و قومی نداشته است.الان نیز در اقصی نقاط ایران همه در حوزه خصوصی به زبان مادری و بومی خویش صحبت می کنند و فقط در اماکن دولتی و عمومی به زبان مادری سخن می گویند.مثلا در آذربایجان بچهای که به مدرسه می رود،آب و بابا و نان یادش می دهند.اما همین بچه وقتی به خانه می آید با همان زبان ترکی به مادرش می گوید که من گرسنه ام و دیگر کاری ندارد در مدرسه چه یاد گرفته است!.تا قبل از هشتاد سال قبل ،این مسائل نبود قاجارها و صفویان ترک بودند ولی کاری نداشتند که کی با چه زبانی صحبت می کند.نمی گفتند که باید همه ترکی یاد بگیرند و ترکی بنویسند یا ترکی عروسی بگیرند و ساز بزنند.این مهملات از زمان رضاشاه آغاز شده است که فارس پیدا شده است.هرگز حکومتی ادعای فارس بودن نکرده است.و کسی به نام فارس در این مملکت حکومت نکرده است.منظور اینکه فارس باید بر اقوام دیگر مسلط شود یعنی چه؟مگر رضاشاه فقط چادرها را برداشته بود که بعدش فوری سر مردم کردند؟چرا به این کافت کاریهای رضاشاهی رجوع نمی کنند که نظامیانش را در کوه و کمر راه انداخت و بومیان این سرزمین را به زور تخت قاپو کرد که این شلوار را بپوشید،این کلاه را بپوشید،این کلاه را بپوشید و همه فارسی حرف بزنند و فارسی بنویسند.این لفظی است که در زمان داریوش گفته می شود و اصلا معنای قومیت ندارد و بعد از هخامنشیان هم هیچ قومی به نام فارس ادعایی در این مملکت نداشته است.تا در زمان رضاشاه دوباره مطرح شد و حالا هم همه جدی گرفته اند.اگر کسی سلسله فارس به غیر از رضاشاه می شناسد به من معرفی کند.آن تجزیه طلبی که فارسها مدعی هستند،عامل اصلی اش خودشان هستند که حساب شان را از بومیان مملکت جدا کردند.چرا باید فارسی را پاس بداریم اما کردی را پاس نداریم؟لری را پاس نداریم؟عربی یا ترکی را پاس نداریم؟به نام پارس حاکم هرکاری دلشان می خواهد می کنند اما یک سیستانی که ۷۰۰۰ سال حضور تاریخی و تمدنی و فرهنگی دارد فقط و فقط در گردوخاک نفس می کشد. و جزو اقلیت ها محسوبش می کنند!!!.این دیگر خیلی مسخره است که جزو اقلیت های قومی احتراما قبولش دارند.بنده معتقدم که کارد زخمی را که هشتاد سال است فرو کرده اند و بیشتر و بیشتر در حال فرو کردن هستند را باید بکشیم و جایش را ترمیم کنیم.همین قدر که در این چند کتاب توانسته ام صحنه را عوض کنم خیلی کار بزرگی شده است.آقایان امکانات دانشگاه و سازمان و وزارتخانه و بنیادها را دارند اما حرفی برای زدن ندارند.ولی من با این امکانات ناچیزم به همه شان پیشنهاد گفتگو می دهم . من این طرف میز می نشینم و همه آن آقایان و امکاناتشان آن طرف میز بنشینند .بعد ببینیم چه کسی برنده می شود؟

آیا کرد،لر،ترک،ترکمن،بلوچ و غیره می توانند ادعا کنند که سابقه ای بسیار بیشتر از ۲۵۰۰ سال در این مملکت دارند؟و خود را آریایی ندانند؟

آریایی یعنی چه؟چرا تا قبل از رضاشاه کسی مدعی نبوده است که من آریایی هستم؟می گفت من عرب هستم،بلوچ هستم،ترکمن هستم،مازندرانی یا گیلانی یا املشی هستم.کسی آریایی نمی شناخته است.این حرفها در همین آشوبهای اخیر پیدا شده است و واقعیت ندارد.در کتابهایم به طور کامل و با اسناد به این موضوع پرداخته ام و همه می توانند بخوانند و قضاوت کنند . البته هم اکنون مدتهاست که دیگر در دنیا کسی لفظ آریایی را بکار نمی برد چون حرف مسخره ای است.من می توانم وجب به وجب ایران قبل از هخامنشیان را به شما نشان بدهم و بگویم چه کسانی اینجا زندگی می کرده اند و چه فرهنگ و اسامی داشته اند.در هیچیک از این مناطق،نه جغرافیایی و نه قومی به نام آریا یا فارس وجود نداشته است،به ویژه در جایی که هم اکنون مرکز فارس شناخته می شود.وقتی تخت جمشید را به صورت زیگورات عیلامی پیدا می کنیم دیگر گفتگو از فارس چه معنایی دارد؟چندی پیش فیلمی از جیرفت در تلویزیون نمایش داده می شد.جیرفت هم یک زیگورات عیلامی است . کلی حرف بیخود زده می شود که هیچکس نفهمد اینجا متعلق به عیلامیان بوده است و بدانند که امپراتوری عیلام تا مرکز ایران را به شکل مسالمت آمیز در اختیار داشته است.من قسم می خورم و پایش نیز می ایستم که کتیبه ای به نام آشوربنی پال که مدعی است شوش را ویران کرده است،وجود ندارد.هرکس توانست این کتیبه را بیاورد و اصالتش را ثابت کند من جانم را ودیعه می گذارم و از همه این حرفها نیز بر می گردم.چون این حرفها همه اش جعل و ساختگی است.ماجرای کشتیرانی ایرانیان و حمله به یونان مطلقا جعل و دروغ است.۱۲۰۰ کشتی هخامنشیان که حتی قادر نبودند سکه ضرب کنند،چه جوری به یونان رفته است؟از کجا؟از خلیج فارس که آن موقع کشتی نمی توانسته است به یونان برود؟چون باید آفریقا را دور می زده است که چنین لشکرکشی امکان پذیر نبوده است.به من بگویید این ۱۲۰۰ کشتی از کجا به یونان رفته است؟این بندر باستانی که ۱۲۰۰ کشتی را در خود جای داده بود،کجاست؟از کارخانه کشتی سازی چنین با عظمتی ،چه نشانه هایی در دست داریم؟اصلا اسم این بندر چه بوده است؟چنین بندر بزرگی حتما اسم تاریخی دارد.این بندرکجاست؟ماجراهای مصر هم همچون یونان قصه است.اصلا لفظ امپراتوری برای هخامنشیان غلط است.هخامنشیان یک گنگ است.یک دارودسته نظامی و وحشی که در اختیار قوم یهود بودند که به فرمان یهود هرجا را می گفتند می سوزاندند و کشتار می کردند.پانزده ملت را فقط در ایران قتل عام کردند.من اینها را ثابت می کنم.

استقرارشان کجا بوده است؟

اول شوش و بعدش تخت جمشید.اینها شهر نداشته اند.آیا می توانید شهری هخامنشی را به من نشان بدهید؟

پس از کجا آمده اند؟

از خزران هستند از بالای قفقاز.تورات به ما می گوید از کجا آمده اند.من یک سئوال از مورخین یهود دارم و آن اینست که یا توراتتان را قبول دارید یا ندارید؟مسلما خواهند گفت قبول داریم.سئوال بعدی اینست که این کوروشی که در مقام یک پیامبر بنا به نوشته تورات از شمال و از بالای دریای سیاه و از اشکناز حرکت می کند و به بابل می رود،کیست؟و این کوروش که در تاریخ نویسی های اخیر از فارس و پاسارگاد روانه می کنند، کیست؟مگر دوتا بابل یا دوتا کوروش داریم؟کدامیک از اینها قلابی است؟همین سئوال ساده من را پاسخ دهند؟چرا شورای جهانی یهود پس از کتاب اولم دوازده قرن سکوت، دستور سکوت مطلق درباره کتابها را داده است؟چون این سئوال مطرح می شود و پاسخی برایش ندارند؟طبیعی است کوروش توراتی را نفی نخواهند کرد ولی اگر کوروشی را که در تواریخ جدیدشان آورده اند بخواهند نفی کنند آنوقت هوی جهانی خواهند شد.نه تنها مورخین ،بلکه تمامی دانشگاههای اروپایی و غربی هو خواهند شد.ما الان باید در مقام مدعی باشیم.این آقایان باستان پرست چه می گویند؟چون تاریخ ایران را که اینها ننوشته اند و در تدوین تاریخ ایران کاره نبوده اند.طرف خطاب من مورخین روس و آلمانی و انگلیسی و آمریکایی است.اصلا به اینها چه مربوط است که خودشان را وارد قضیه کرده اند؟این آقایان در واقع صاحبنظر تاریخی نیستند و در واقع هر چه دیگران نوشته اند ،اینها نیز گفته اند.

آیا شورای جهانی یهود واقعا دستور سکوت در مورد کتابهایتان را داده است؟

بله.تا همین چند ماه پیش در سایتها این دستور موجود بود.اما الان حذف کرده اند.ولی من از آن پرینت گرفته ام و نسخه دارم.هنوز آن سکوت دستوری در ایران مو به مو اجرا می شود و اصلا بعید می دانم که حرفهای من وشما را کسی چاپ کند.به نظر من تمام صحنه فرهنگی ایران آلوده است و جمهوری اسلامی در این زمینه کاره ای نبوده و نیست.(تمام)

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
نوشته: MAco از [ نامشخص ]
واقعا دست استاد درد نکنه، حذ بردم از مصاحبه.
دوشنبه 2 فروردین 1395 ساعت 02:19 ب.ظ
امتیاز: 0 0
تحلیل آمار سایت و وبلاگ