rel="SHORTCUT ICON">
وبلاگ icon
X
تبلیغات
رایتل

ستارگان دروغ و خیانت

   

پشت پرده گردانندگان فرقه های مذهبی،گروه های سیاسی- اجتماعی


تورات و انجیل؛ از وحی منزل الهی و هدایتگر تا انسان نوشته ضلالت 


قرآن؛ تنها راهنمای هدایت،سعادت و تنها کتاب معتبر آسمانی حال حاضر 


فرهنگ و تمدن ایران: دروغ های باستان شناسان و مورخان خارجی


فرهنگ و تمدن بشری ؛ بازیچه ی دست مثلا روشنفکران بین المللی 


هویت ایرانی؛ تمسخر هویت هموطنان توسط بی وطنان بی هویت 


پوریم؛پاشنه آشیل توطئه های جهانی، شاه کلید سوالات بی پاسخ انسانی 


سیاست، حربه پشت پرده مزدوران خبیث برای دکوربندی دموکراتیک تبلیغی 


مسایل متفرقه تاریخ و فرهنگ و ادب و سیاست ایران و مذاهب و ادیان   به همراه مطالب خاص تازه واردان و نخستین بازدید کنندگان

 


______________________________________________________________


   اسلام و شمشیر   ترکی و فارسی   قلم و نگارش کتیبه بیستون   حمله اعراب  آنوسی خاخام  دانشگاه شیکاگو

______________________________________________________________


واکنشهای آشوب زده باستان شناسان در برابر بیان

آب و آشوب در لانه ی حشرات ایران شناس! 1

آب و آشوب سراپای لانه ی حشرات ایران شناسی بین المللی را فراگرفته، غوغای مضحکی برپا شده و هر یک از انگل های شرق شناس، که در وجه عمده در چوب پوسیده ی مراکز یهودی تکثیر شده اند، ذلیلانه می کوشند تخم پوکی را که به زحمت در سده ی اخیر از مقعد خود و اسلاف شان بیرون داده اند، به نوعی حفاظت کنند. مشتی دروغ گوی جاعل یاوه باف که قرنی بود مشتریان معصوم خود را با پیش بینی ها و پیش فرض هایی جادوگرانه در موضوع تاریخ ایران باستان، که تلقین اورشلیم برای محو رد آثار ضد تمدنی نسل کشی وسیع و پلید پوریم بود، سرگرم می کردند، اینک که باطل السحر داده های آنان، به صورت مجموعه کتاب های «تاملی در بنیان تاریخ ایران» به بازار آمده، در مغاره ی موزه ی بریتانیا، که مرکز تولید و داد و ستد اسناد جاعلانه درباره ی شرق میانه است، گرد هم آمده اند تا اوراد تازه ای برای بقای خود بسرایند، سرطان لاعلاج نهضت باز اندیشی تاریخی در شرق میانه را دوا کنند و مرگ محتوم مکتب و تعطیل ناندانی گروهی خود را دو سه روزی دیگر به عقب اندازند.

من غالبا نام آوران بین المللی عرصه ی تالیفات تاریخی و مهره های درشت باستان شناسی و اسلام شناسی در شرق میانه و تمام مراکز تحریک و تغذیه ی آنان، یعنی کرسی های ایران و شرق شناسی لانه کرده در طویله هایی به نام دانشگاه های غربی را، با پلید ترین خطاب ها خوانده ام و القابی را شایسته ی آنان دانسته ام که ملازم جاعلان و دشمنان فرهنگ و عوام فریبان و معرکه گیران است. برپا شدن نمایشات روحوضی ایران شناسی بین المللی در ایام اخیر و در تدارکات و بزک ها و گریم های گوناگون، کاملا معلوم می کند که آنان حتی از عناوین پیشین نیز تهی ترند و در حد اکثر ناتوانی، پی در پی نشانه هایی بروز می دهند که بر نسل در راه و خبرگان کنونی مسلم می کند که ایران شناسی موجود جز محفلی از بی مایگان مطلق نیست که در برابر کم ترین اشاره ی انتقادی تنها توانسته اند به معلق بازی بوزینه سان بپردازند و شکلک هایی از خود بسازند، که حتی سرگرم کننده نیز نیست.

این روزها می توانیم علائم فرمان بری و مستخدمی و بازیگری برای اورشلیم را ، نزد عالی مقام ترین چهره های ایران شناسی جهان و پادوهای حقیر محلی آنان، به عیان ببینیم که افشای نخستین آدم کشی وسیع جهان، در ماجرای پلید پوریم، در سومین قسمت بررسی کتاب های ساسانی من، آنان را سراسیمه و سرگردان کرده، و به طور جمعی به حمایت و عنایت به مرکز پیدایی خود، یعنی کنیسه واداشته است. کافی است به سرفصل های جدیدی نگاه کنیم که کتاب کثیف ایران شناسی بین المللی می گشاید و هریک علیلانه ترین صورت مواجهه با مداخل قدرتمند مسائلی است که در مباحث و مداخل «پیشینه های ناراستی» در قسمت های مختلف ساسانیان از مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» عرضه شده است.

۱. در قسمت اول ساسانیان با قدرت تمام اثبات شد که تخت جمشید جز تصرفاتی غاصبانه در یک مجموعه ی زیگوراتی و معابد ایلامی نیست که هخامنشیان با دست کاری در یک محوطه ی کهن ایرانیان، کوشیده اند تا چند سرپناه از نظر بومی احمقانه و مسخره ی سنگی را در یک محوطه ی کوهستانی غیرقابل سکونت بالا برند و نشان دادم که ضعف مفرط آنان، که ناشی از مقاومت سراسری مردم ممتاز شرق میانه بود، ادامه ی معمار سازانه ی آن ابنیه ی مضحک را ناتمام گذارد و نیز با ده ها دلیل اسنادی و تصویری معلوم کردم که شرق شناسان حقه باز و دغل، در اوائل تسلط رضا شاه مقوایی، با دست های باز و بدون هیچ نظارت و کنترلی، یکصد و پنجاه هزار متر مربع از بقایای ابنیه ی ایلامی را، که تنها در تخت جمشید موجود بود، برای تنقیه ی امپراتوری قلابی هخامنشی به تاریخ شرق میانه، جنایت کارانه نابود کرده اند. اینک ایران شناسی مفلوج بین المللی در برابر آن همه مباحث بیدارگر تنها به این اطوارهای رو حوضی دل خوش کرده است که یک تخت جمشید تمام شده را به وسیله ی ابزارهای دیجیتالی در کامپیوترها بسازد!!!

«ساخته شدن دومین فیلم مستند بلند از تخت جمشید با استفاده از هنر بازسازی دیجیتالی نشانه ای از بازشناسی اهمیت این بنا و همزمان علاقه به کابرد فنون جدید کامپیوتری برای زنده کردن آثار تاریخی است. در کمتر از یک سال از معرفی و پخش فیلم شکوه تخت جمشید، فیلم دیگری در باره این بنای ویران اما هنوز باشکوه دنیای باستان به دنیای تصویر معرفی می شود. فیلم که بسادگی پرسپولیس نامیده می شود کاری از تلویزیون آرته، تلویزیون دولتی مشترک آلمان و فرانسه است. برخلاف فیلم شکوه تخت جمشید ساخته فرزین رضائیان، پرسپولیس اثری است با مولفان مختلف. کورش افهمی می گوید او و همکار آلمانی اش ولفگانگ گمبکه چهار سال پیش پروژه ای را برای بازسازی مجازی تمام تخت جمشید شروع کردند. دو سال بعد نتیجه نخستین کارهای گرافیکی خود را روی اینترنت در معرض عموم نهادند. در این زمان گوتز بالونیه از تلویزیون آرته که مستندی در باره تخت جمشید را در دست داشت از طریق اینترنت با آنها آشنا می شود و سرانجام آنها را برای همکاری دعوت می کند. نتیجه کار در فیلمی به مدت 60 دقیقه در کنفرانس جهان هخامنشی در موزه بریتانیا به نمایش درآمد. فیلمی خوش ساخت و خوش نما که 12 دقیقه بازسازی دیجیتالی تخت جمشید در آن کار افهمی - گمبکه است».

این نقل از سایت بی بی سی حکایتی بی نیاز از شرح است، روشن فکران خودی و غریبه، به دنبال آثار این تغار شکسته، در حالی که بر زانو نشسته اند، زمین پر ماست سطح کنیسه و کلیساها را می لیسند وبرای تجدید حیات یک جنازه ی بوگرفته، با نام نادرست و وصله پینه ای «امپراتوری هخامنشیان»، که این روزها مظلومانه «امپراتوری فراموش شده» می نامند و از هارت و پورت های قدیم در همین باره زیرلبی توبه کرده اند، درست مثل سازندگان کارتن برای سرگرمی کودکان، نقاشی های تخت جمشیدی می سازند!!! به راستی که درماندگی ایران شناسی بین المللی و نان خوران حواشی آن، در برابر داده های نوین مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» رقت بار و دل سوزی آور است. (ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه سیزدهم مهر 1384 و ساعت 23:34  

 

 http://wwww.naria.ir/view/1.aspx?id=17

 

 

آب و آشوب در لانه ی حشرات ایران شناس! 2

از زمانی که با قدرت تمام، در قسمت سوم کتاب ساسانیان، از مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران»، اثبات شد که پاسارگاد یک مجتمع نوساز قلابی است که تا پیش از سال ۱۹۶۰ بر روی زمین نبوده است و به اصطلاح کاخ های موجود کورش در آن محوطه، جز بنا سازی مسخره و نیمه کاره ای نیست که با سرقت از مصالح کاروان سرا و مسجد اتابکی و نیز با تخریب یک معبد یونانی در جنوب سکوی تخت جمشید، با وقاحت تمام، در یک زمین زراعی بالا برده اند، شرق شناسی درمانده و دروغ گوی موجود، در جای عرضه ی توضیح اعمال خائنانه و جاعلانه ی آستروناخ و برای گریز از ورود به اصل مسئله، باز هم به معلق زنی های بوزینه وار نوینی دست زده و نمایش مضحک نادان فریب تازه ای را، توام با شیون و زاری شروع کرده است که گویا پاسارگاد پس از اتمام کار آب گیری سد سیوند غرق خواهد شد!!! پیش از پرده برداری از این رجاله گری جدید، ضرور می دانم به نوای شیپور جمعی توجه دهم که برای گردآوری عقب ماندگان، برابر معمول، در بلند گوی بی بی سی به ترنم درآمده است:

«در پی درخواست ایران از موسسات خارجی برای نجات و احیای بخشی از محوطه باستانی تنگه بلاغی، سه گروه باستان شناس از کشورهای لهستان، فرانسه و آلمان به این درخواست پاسخ مثبت دادند. تنگه بلاغی در استان فارس در نزدیکی پاسارگاد قرار دارد در این تنگه علاوه بر نشانه هائی که حاکی از زندگی در پیش از تاریخ هستند چندین اثر باستانی مربوط به دوران هخامنشیان و اشکانیان وجود دارد. با توجه به این اینکه پاسارگاد و بخشی از تنگه بلاغی در سازمان یونسکو به ثبت رسیده است، این سازمان سه گروه باستان شناسی را جهت حفظ و نجات این محوطه باستان به ایران خواهد فرستاد.

مهمترین خطری که تنگه بلاغی را تهدید می کند ساخت سد سیوند در نزدیکی این تنگه است که قرار است در سال آینده به بهره برداری برسد که در این صورت بخش اعظمی از این تنگه زیر آب خواهد رفت. به گزارش خبرگزاری میراث فرهنگی در صورت ساخت این سد، 84 محوطه باستانی از جمله تپه های باستانی پیش از میلاد، کوره های ذوب فلز، غار و سکونت گاه های پیش از میلاد، گورهای سنگی مربوط به دوران فرمانروایان فارس، دو قبرستان دسته جمعی مربوط به دوران اشکانی و بیش از 7 کیلومتر مرز سنگی مربوط به دوران اشکانی به زیر آب خواهد رفت. بنا به همین گزارش ساخت سد سیوند از سال 1371 در تنگه بلاغی روی رودخانه پلوار و بدون هیچ استعلامی از سازمان میراث فرهنگی شروع شده است. فاصله دهانه اصلی سد تا آثار و سازه های اصلی محوطه پاسارگاد نزدیک به 17 کیلومتر و فاصله خط پایان آبگیری دریاچه تا سازه های اصلی و آرامگاه کوروش حدود 9 کیلومتر است. همچنین در صورت راه اندازی این سد، بر اثر رطوبت ناشی از آبی که در پشت سد جمع خواهد شد به آرامگاه کورش در پاسارگاد و کاخ اصلی لطمه هائی به این اثر باستانی وارد می شود».

این سند رسمی منتشر شده در بی بی سی، علاوه بر آشکار سازی پهنه ی نادانی و بی خبری نزد کارگزاران میراث و یونسکو، معلوم می کند که ساخت سد سیوند از ۱۳سال پیش، بدون نیاز به برپایی هیچ هیاهویی درباره ی عواقب اتمام آن، در جریان بوده، اما درست پس از اثبات قلابی و سرقتی بودن سراپای ابنیه ی کورشی پاسارگاد، در قسمت سوم تفحصات ساسانی، ناگهان قریب سالی است که برای لوث کردن مسئله، پیر عجوزه ی بی بی سی، ننه من غریبم بازی موجود را درباره ی آب گیری سد سیوند به راه انداخته است. این که انگلستان در برابر داده های مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» چنین همه جانبه و دست و دل بازانه برای آرایش جنازه ی پوسیده ی هخامنشیان وارد معرکه شده و ول خرجی می کند، به خوبی نشان می دهد که آن ها می دانند که اگر این مباحث جدید جهانی شود کم ترین آبرویی برای مراکز فرهنگی دیروز و امروز آنان در اروپا و هندوستان باقی نمی ماند که مسئول و مجری اولیه ی برنامه ی یهودی پراکندن دروغ در تاریخ مردم شرق میانه بوده اند ، چنان که تمام اسناد و اوراق جعلی دین قلابی و موهوم زردشتی و کتاب بی اساس اوستا از محصولات کمپانی انگلیسی هند شرقی است. آن چه اینک در صحنه ی ایران شناسی کثیف جهانی بروز کرده، دست و پا زدن های ناشیانه، دل خراش و بی حاصلی است که آنان برای بیرون کشیدن خویش از گرداب مطالب کتاب های «تاملی در بنیان تاریخ ایران» نمایش می دهند. چنان که می بینیم این تلاش ها نیز سمت و سوی آکادمیک و محققانه ندارد و خود مبنای دیگری شناخته می شود در اثبات این که حضرات ایران شناس، دانسته و آگاه و در برابر دریافت دست مزد و دستگاه و برای گذران زندگی حقیر خود، هستی و هویت شرق میانه، این مقدس ترین منطقه ی زیستی بشر و مردم ممتاز آن را، که بنیان گذار دانایی در جهانند، به سود آرزوها و امیال یهود، به بازی گرفته اند.
چرخش دراز مدت آن ها در این گرداب بررسی نوین تاریخ شرق میانه، چنان سرگیجه آور بوده است که برجسته ترین عناوین حاضر در پهنه ی ایران شناسی فرتوت و بی سواد و مزد بگیر یهودیان، حتی از عرضه و ارائه ی چند سئوال ساده در برابر داده های مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» وامانده اند، از وحشت هو شدن فرهنگی مخفیانه به گوشه ای خزیده اند و کم ترین آثار حضوری برای دفاع از تزهای بی اساس و افسانه سان پیشین خود نشان نمی دهند. اوضاع کنونی آن ها خود گواه مطلوبی است که بیان کند مجموعه ی ایران شناسی شناخته شده ی موجود، از شعور آکادمیک در موضوع کار خویش خالی است و فقط مجری و منادی تلقیناتی بوده، که مرکز اورشلیم به آن ها تکلیف کرده است. برای درک به تر این اشاره کافی است به موضع گیری برجسته ترین ایران شناسان، در نشست اخیر دکان و مخزن جعل جهان، یعنی موزه ی بریتانیا توجه کنید، که آن امپراتوری پرآوازه ی پیشین را که تا پیش از انتشار مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران»، صاحب نخستین بیانیه ی حقوق بشر و سازنده ی کانال سوئز و تسخیر کننده مصر و یونان تا هند و خراسان می شمردند، ناگهان به امپراتوری فراموش شده و بی نشانی تبدیل کرده اند، که مظلومانه و به ناحق در معرض اتهام وحشیگری و نابود سازی تمدن کهن بشر قرار گرفته است!!!! آیا اورشلیم در تدارک چه حقه بازی تازه ای در تاریخ نویسی شرق میانه است و آیا دستور العمل دفاعی صادر شده ی مراکز توراتی برای ایران شناسی دستپاچه شده ی موجود چه محتوای نوی دارد و چه معلق بازی تازه ای به بوزینگان مزد و موز بگیر خود می آموزد؟!!! (ادامه دارد) 
+نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 0:38 
 
 
 http://wwww.naria.ir/view/1.aspx?id=18
 
 
 

آب و آشوب در لانه ی حشرات ایران شناس! 3

حالا به کار یکی دیگر از ماهرترین معلق بازان سیرک باستان ستایی و تدوین تاریخ پیش از اسلام ایران، بر اساس تشریح تمول و تمدن و تولید و فرهنگ و جنگ آوری و دین داری ایرانیان می پردازم. چنان که هیچ برگی از مجموعه ی ایرانیکای این پیر جیره خوار سفره ی ملکه ی انگلیس نیست که در آن گرز تمدن درخشان و مشعشع هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان بر فراز جمجمه ی تمام ملل جهان کهن به گردش درنیامده باشد. حقارت و وقاحت او تا اندازه ای است که پیوسته جهان اسلام پس از حضور پیامبر گرامی را نیز، بدون حضور مدیرانه و مدبرانه ی بریدگان و برگزیدگان زردشتی، از گونه ی سلمان فارسی بی نشان، از حرکت و انسانیت و توانایی و مسالمت تهی می داند و همین اواخر مدعی شده بود که کلمه ی ایران یک نام مصنوعی برای گستره ای است که باید فقط سرزمین پارسیان یا «پرشیا» نامیده شود!!! اینک همین مرکز ثقل و سن چراغانی شده ی دهل کوبی برای فارسیان و کارگزاران دروغین امپراتوری های مفقوده ی ایران باستان را می بینیم که ناگهان مشغول معرفی سلسله ی هخامنشی به عنوان «یک امپراتوری هیچ کاره و فراموش شده» است!!!

«سه شنبه بیست و هفتم سپتامبر، دکتر احسان یارشاطر در دانشگاه "سوربن" پاریس حضور یافت و زیر عنوان "تمدن فراموش شده" سخنرانی کرد. این جلسه به دعوت پروفسور ایرج گنج بخش رئیس انجمن دوستداران دانشنامه ایرانیکا و پروفسور فلیپ اوئیز رئیس بخش ایران در شورای ملی پژوهشهای علمی فرانسه ترتیب یافته بود. بعد از سخنان پروفسور گنج بخش درباره ایرانیکا، پروفسور اوئیز فعالیت های فرهنگی و تحقیقاتی احسان یارشاطر را بر شمرد و از او دعوت کرد تا سخنرانی اش را آغاز کند.

سخنان یارشاطر در ارتباط با نمایشگاه و کنفرانس "امپراتوری فراموش شده" بود که در لندن بر پا شده است. منظور از "امپراتوری فراموش شده،" امپراتوری هخامنشی است. به گفته آقای یارشاطر جای تعجب است که این امپراتوری با همه عظمتی که داشته است و شهرتی که به حق باید داشته باشد، می توان آن را امپراتوری فراموش شده نامید. (بی بی سی. ۲۸ سپتامبر)

این که یار شاطر هخامنشیان را امپراتوری فراموش شده بنامد، می توان برعلائم ونشانه های آخرالزمان افزود. آیا کدام حادثه چنین گردش و انقلابی را در برداشت از دسته ی گرزداران ربی های یهود، که بنیان خرد ورزی آدمی، یعنی هستی مترقی شرق میانه را در خون فرو بردند، ممکن کرده است؟ حواشی نشست های اخیر معلوم می کند که یهودیان در تدارک خرد کردن توانایی ها و پس گرفتن اقتدار دار و دسته ی آدم کش در استخدام خویش، یعنی هخامنشیان اند تا در فرصت بعدی با حذف دخالت آن ها در ماجرای پلید پوریم، آن را تا حد یک گوش مالی ساده ی دشمنان یهود مختصر کنند. بی شک هرگونه سعی آنان در انکار وسعت نقش و آثار ضد تمدنی پوریم بر اتهام آن ها خواهد افزود، زیرا بیداری پدیدار شده در ضرورت بازبینی نقش کهن یهودیان در ستیز با آرامش و امنیت و عقلانیت آدمی، لحظه به لحظه در جهان افزوده می شود و این هنوز در حالی است که ما نتوانسته ایم پرچم حساب کشی پوریم، این نخستین و وسیع ترین نسل کشی در جهان را، چنان بلند برافرازیم که تماشای آن برای تمام آدمیان در سراسر عالم، میسر باشد.

آقای یارشاطر در بخشی از سخنرانی اش گفت: "این بیشتر مربوط می شود به این که در کشور های اروپایی اصلا اتکا بر آثاری است که از یونان به ارث رسیده و طبیعی است که یونانیان که با ایرانیان در جنگ بوده اند و آن ها را دشمن خود می دانسته اند، سخنان محبت آمیزی نسبت به ایران نگفته باشند." یارشاطر افزود:" ولی به این نکته هم باید توجه کرد که در خود ایران و ممالک اسلامی هم همین طور بوده است. ما هم هر تاریخی نوشتیم نسبت به سایر کشورها اطلاعاتی که داشتیم و دادیم ناقص بوده است."

از این گفتار، پریشان بافی مشهود در سخنان این پیر نقال داستان قهوه خانه ای ایران باستان بروز می کند تا معلوم شود مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» چه آتشی در خانه ی امن این مسند نشینان تالار دروغ و دغل و جعل برافروخته است. باید پیش تر توجه دهم که معلق بازی اخیر این بوزینگان دست آموز یهودیان، یک نکته را به نیکی روشن می کند و آن این که دیگر نمی توان تصور کرد که این سردم داران باستان ستایی و عرب و ترک و اسلام ستیزی، با درون مایه ی فرهنگ خواهی و میهن پرستی و تبعیت از تالیفات به ظاهر دانشمندانه ی غربیان، عمر را به کار دفاع از دستورهای دانشگاه های کنیسه و کلیسایی گذرانده اند، زیرا زمانی بود که گره بافته های پوسیده و بنجل و بد نقش و بی ارزش غربیان در دروغ سرایی بی سرو ته درباره ی تاریخ شرق میانه گشوده نشده بود و شاید ممکن بود بپذیریم که آن ها تحت تاثیر جذابیت داستان های شوونیستی ایران باستان به غرور کاذب ملی دچار بوده اند، اما از زمان عرضه ی اسناد جدید درباره ی پیشینه و پیوند های شرق میانه در مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» دیگر برای این معلق بازی های نو شیوه ی آنان نمی توان هیچ توضیحی جز دست آموزی بیان کرد. اگر با ده ها سند و تصویر ثابت می شود که تخت جمشید یک محوطه ی کهن ایلامی است که هخامنشیان پس از غصب آن، در یک نمایش مقلدانه برای ایجاد توهم عظمت، کوشش مطلقا ناکامی را برای کپی برداری از مظاهر معماری بین النهرین آغاز کرده و ناگزیر پس از نسل کشی پوریم در همان ابتدای کار متوقف مانده اند، ولی با این همه یک معلق زن دیگر دستگاه یهودیان، به نام شاپور شهبازی، در جای توجه آکادمیک به داده های نوین در موضوع تخت جمشید، به عنوان سیاهی لشگر در یک کارتون کودکانه ی ساخت اورشلیم، با عنوان نمایش شکوه دیجیتالی تخت جمشید ظاهر می شود و آشکارا و مستقیم به چشم حقیقت خاک می پاشد و با آن دشمنی نشان می دهد، پس دیگر او از مظاهر یک عامی هیچ کاره و بی آزار نیز خارج می شود و به لباس یک ستیزه گر لجوج در برابر علم و آگاهی و هویت و تاریخ مردم خود درمی آید، که مشغول تبعیت مزورانه و مزد بگیرانه از مرکزی است که صلاح خود را در ادامه ی انتقال افسانه های تفرقه افکن پیشین می داند. به همین ترتیب خواندن نقل فوق از یار شاطر، آن گاه که پیش از این هزاران بار مورخین و فرهنگ مداران قلابی یونان و روم را به عنوان شاهدان عظمت ایران باستان و سلسله ی هخامنشیان معرفی کرده بودند، جز یک سردرگمی و سرگردانی ناگزیر و دل سوزی آور و ندانم کاری بی آبرو ساز در مقابله ی ناتوانانه با داده های جدید مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» ارزیابی نمی شود.

به گفته یارشاطر این نوع جانب داری و تعصب در همه دنیا عمومیت دارد و جای گله نیست اما به تدریج با پیشرفت علم و کم شدن تاثیر مذهب، تحقیقات باستان شناسی به صورت متعادل تری درمی یابد و حق تمدن های مختلف به درستی برگزار می شود. "چنان که در مورد ایران که غالبا تاریخش از نظر کشور های غربی اسلام نوشته شده، حالا باید توجه کرد که در ایران یک تمدنی از زمان سامانی ها به تدریج بر اساس زبان فارسی به وجود آمد که در تمام ممالک شرقی اسلام رواج گرفت و توسط پادشاهان ترک که این تمدن و فرهنگ را پذیرفته بودند، در عثمانی و در هندوستان رواج پیدا کرد و در حقیقت یک دوره دوم از تمدن اسلامی را به وجود آورد."

پریشان بافی، اختیار کلام را از دست این پیش نماز دعا خوانی دروغ در تاریخ ایران ربوده است و در حالی که مشغول رتق و فتق ادله ی تبدیل ناگهانی اسم گذاری یک امپراتوری پر هیاهوی پیشین، به امپراتوری فراموش شده بود، یکباره و در حالی که هیچ زمانی هستی و حضور هیچ غیر فارسی در نجد ایران را نپذیزفته بود، مشغول شمردن ستایشگرانه ی خدمات ترکان به فرهنگ اسلامی و ایرانی در حدی می بینیم که ضمن آن اعتراف می کند تمدن ایران و زبان قلابی و ساختگی فارسی، از زمان سامانیان آغازی دوباره می یابد، بی این که آماده ی این اعتراف باشد که این آغاز دوباره، چهارده قرن پس از پایان غم انگیزی بوده است که یهودیان در ماجرای پلید پوریم برای تمام مردم ممتاز شرق میانه رقم زده اند.

به گفته یارشاطر این در زمانی بود که قسمت غربی عالم اسلام که بیشتر ممالک عربی زبان بودند، در حال تنزل بودند و دوران درخشان شان را گذرانده بودند. یارشاطر افزود:" این تمدن ایرانی- اسلامی در حقیقت تا قرن هیجدهم در سراسر قسمت شرقی اسلام و به طور غیر مستقیم در قسمت های غربی موثر بود تا اینکه خود این تمدن هم به تدریج در اوایل قرن هیجدهم شروع به انحطاط کرد تا اینکه کم کم با تمدن و فرهنگ اروپایی روبرو شد که دوره اقتباس از تمدن اروپایی پیش آمد."

در افکار و اندیشه های پوسیده و فرمایشی و خام این پا منبری خوانان شبه مورخان یهود، ریشه یابی هیچ پدیده ی تاریخی در شرق میانه ضرورت ندارد، چنان که او نمی خواهد و نمی تواند مسببین و مقصرین سقوط تمدن اسلامی درخشان عثمانیان را، که پس از بنی امیه بنیان دومین امپراتوری بزرگ اسلامی را پایه گذاردند، معرفی کند، زیرا نخست موجب بی آبرویی اربابان و به تبع آن خود او خواهد شد. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در یکشنبه هفدهم مهر 1384 و ساعت 0:40  
 
 
 

آب و آشوب در لانه ی حشرات ایران شناس! 4

برخی تذکر می دهند که کاربرد کلماتی چون «حشرات» و «بوزینگان»، در یادداشت های من، با ادبیات تبادل نظر تناسب ندارد و به بحث آکادمیک لطمه می زند. نخست این که من با کسی تبادل نظر نمی کنم و هیچ آکادمیسینی در برابر خود نمی بینم. کتاب هایی با اسناد و استدلال و عکس و سابقه و سخن، با زبان متعارف بررسی نقادانه منتشر می کنم و در برابر بوزینگانی را شاهدم که به جای پاسخ، این جا و آن جا، فقط فحاشی و دهن کجی می کنند و برای سران ایران شناسی و اربابان اورشلیمی خود معلق می زنند. وانگهی تا همین جا هم مسلم است که مخاطبان من در زمره ی متهمان به جنایت و خیانت فرهنگی به وسعت تمام تاریخ بشرند و توصیفات من هنوز محترمانه ترین خطاب و لقب برای کسانی است که به قصد ستردن رد پای کشتار و انهدام بی مقیاس و نامحدود حادثه ی پلید پوریم، اساس دانایی قومی وملی و منطقه ای ما را به اباطیلی آلوده اند که رفع و رجوع و شست و شو و جمع وجور کردن آن ها به سعی مومنانه ی لااقل یک نسل نیازمند است.

به گمانم این گروه ناصحان اخلاق مدار به عمق فاجعه پی نبرده اند و دستگیرشان نیست که از کدام کسان سخن به میان است. اگر در نظر آنان امثال آستروناخ و هرتسفلد و اشمیت و گدار و گیرشمن و نیبرگ و از این قبیل و به تبع آن ها بهار و خانلری و تفضلی و مشکور و شهبازی و شعبانی و رجبی و بی مایگان دیگری در این ردیف، هنوز قابل خطاب محترمانه اند، پس اساس این نبرد را، که جز مقابله ی دروغ و جعل و ناراستی با حقیقت و حجت و حساب کشی نام نمی گیرد، دست کم گرفته اند و از یاد برده اند که با گروهی سر و کار داریم که پنج سال پس از ارائه ی تزهای «تاملی در بنیان تاریخ ایران»، جز بی حرمتی و توطئه چینی و دعوت به سکوت و ساختن فیلم های کارتنی و برگزاری نشست ها و نمایشات روحوضی ایران شناسی، عکس العمل عالمانه ای نداشته اند. ما درست از این مسیر است که این آوازمندان قلابی و بی مقدار ایران و شرق شناسی را شناسایی و با آن ها تعیین تکلیف می کنیم. اگر دو سال پس از این که در کتاب نخست ساسانیان مطمئنا و از طریق نمایشات تصاویری جان دار و غیرقابل تردید و انکار، اثبات شد که تخت جمشید یک سایت کهن و یک زیگورات ایلامی است که به وسیله ی نیزه داران هخامنشی تصرف و تخریب شده و در قرن اخیر نیز باستان شناسان یهودی از قبیل هرتسفلد صد و پنجاه هزار متر مربع بقایای ابنیه ی در خاک پنهان مانده ی ایلامی آن محوطه را، پس از حفاری و آشکار سازی، یکسره برچیده اند، ولی یک به اصطلاح استاد تاریخ و باستان شناس دستمزد بگیر خودی، همانند شاپور شهبازی، به جای تامل در این اسناد و عکس ها، که به هویت و دیرینگی سرزمین و مردم او مربوط است و در جای مقابله با جاعلان و خراب کارانی که به نام شرق شناس هستی و هویت منطقه را بازیچه گرفته اند، در نفس های آخر زندگی هم، برای استقرار و استمرار همان جعلیات و دروغ ها آماده است که به عنوان سیاهی لشکر در یک کارتن کودکانه ی مضحک و مسخره ی سراپا بی هنری با نام بی مسمای «شکوه تخت جمشید» شرکت کند، پس خطاب های من نوش جان او و سزاوار است که بدون حرمت فرهنگی صحنه ی حیات را برای نسلی باقی بگذارد که به عرصه ی نوین زمینه سازی برای همبستگی قومی و دینی و انسانی در منطقه آماده می شوند و مصمم اند که همان شرق میانه ی کهنی را که چند هزاره پیش از ورود وحشیان هخامنشی، نگین نواندیشی و دانش و هنر و فلسفه و حکمت و زندگی جمعی مسالمت آمیز بود، از نو زنده کنند.

اینک که حقیقت بر صاحبان نظر و اندیشمندان شرق میانه صورت می نماید و آن تاملی را که بدان دعوت کرده ام، در سراسر محافل خرد ورزی ملی و منطقه ای و قومی، مجدانه جان می گیرد و در مقایسه ی دانسته های جدید عرضه شده، با دروغ هایی که تا حد حک جاعلانه ی کتیبه های ساسانی بر بدنه ی بنای مکعب شکل نقش رستم و نوسازی احمقانه ی محوطه های باستانی نظیر پاسارگاد در دهه های اخیر، به فرمان اورشلیم و به دست دانشگاه های کنیسه و کلیسایی غرب، اوج گرفته و انجام شده و حاصل آن پاشیده شدن ناشیانه ی بذر نادانی و دشمنی و افسانه پرستی بر زمین فرهنگ ملی و منطقه ای بوده، به سادگی معلوم می شود که این جانوران به شکل و نام پروفسور و استاد دانشگاه شیکاگو و صاحب نظر تاریخ و باستان شناس و هنر شناس روزگار کهن، در هنگام ارتکاب این خراب کاری های فنی و فرهنگی، پیش خود تصور کرده اند که با مردمی فاقد فراست و فرزانگی از قبیل حشره و بوزینه سر و کار دارند و متعدیانه هر اباطیل نابابی را به خورد دست پروردگان ظاهرا روشن فکر روزگار خویش داده اند تا چون بز اخفش معروف، علف به دهان، سر تکان دهند. آیا امروز که دیگر آنان را می شناسیم شایسته نیست که توهین های شان را به خودشان باز گردانیم؟

با همین مقیاس، ایران شناسی اورشلیمی جهان هم، به شهادت کسی که در نشست اخیر مغاره و موزه ی لندن شرکت داشته، گرچه بر برملا شدن توطئه های دویست ساله شان افسوس می خورند، ولی آماده نیستند که با اعتراف به خیانت بزرگ رخ داده، اندکی از بار مسئولیت خود در این زباله سازی تاریخی، که منطقه را به بیماری قلدری های قومی جدایی ساز آلوده، بکاهند و هنوز هم در اندیشه ی تدارک مقدماتی هستند که این بار با هوار کردن نافهمی خود به کج فهمی صاحب نظران خودی، از زیر بار پاسخ دهی فرهنگی بگریزند. مقدماتی که در نهایت سراسیمگی و آشفتگی و درهم ریختگی با سخنانی از این قبیل آغاز شده است:

«پژوهش های تاریخی در زمینه ایران شناسی، به ویژه آنجا که به دوران باستان و زمان پادشاهی هخامنشی در سده های پیش از میلاد مربوط می شود، در دهه های اخیر پیشرفت فراوانی کرده است. پیشرفت همه جانبه در مطالعات دوران هخامنشی را مرهون دو عامل دانسته اند: یکی یافته ها و اسناد تازه که از سراسر قلمرو پهناور هخامنشی به دست آمده و دیگر به عرصه آمدن نسل تازه ای از پژوهشگران، مورخان و باستان شناسان، که با دیدی نو و پالوده از پیش داوری های رایج به تاریخ گذشته می نگرند».
همه چیز از همین مقدمه ای آغاز می شود که بی بی سی از نشست اخیر در مغاره ی موزه ی بریتانیا گزارش کرده است. ظاهرا مطالعات تازه ی دهه های اخیر پیشرفت نوی در امور هخامنشی شناسی ایجاد کرده است، مطالعات بی نامی که اشاره و آدرسی از عرضه کنندگان آن داده نمی شود و از نسل تازه ی پژوهشگرانی می گویند که گویا مشغول پالودن پیش داوری های رایج گذشته اند، اما کوچک ترین نامی از این پژوهشگران نو برده نمی شود و به هیچ تالیف انتقادی معینی در این باب ارجاع نمی دهند و از آن که در آخرین نشست تی تیش مامانی ایران شناسی نوع حسن حبیبی آن نیز کلامی در باب لزوم بازبینی تاریخ رسمی هخامنشی بر زبان کسی نمی گذشت، پس باید در فاصله کوتاه میان نشست پر نور تهران با این گرد آمدن سوت وکور لندن، انقلابی پنهان درفهم تاریخ ایران باستان صورت گرفته باشد!

«چرا امپراتوری هخامنشی فراموش شد؟ پژوهش های تازه این دیدگاه را تائید می کنند که پادشاهی هخامنشی، اولین قدرت بزرگ تاریخ جهان، در مقایسه با امپراتوری های مصر و یونان و روم به خوبی کاویده نشده، وزن و ارج آن در سیر تمدن بشر به درستی شناخته نشده و تا حدی در محاق فراموشی فرو رفته است. کنفرانسی که تحت عنوان "دنیای ایران هخامنشی" از ۲۹ سپتامبر تا اول اکتبر در موزه بریتانیا برگزار می شود، بر آن است که برخی زوایای فراموش شده ی تاریخ را یادآوری کند و بر گوشه های تاریک آن نور تازه ای بیفکند. این کنفرانس بخشی مهم از برنامه ایست که بیش تر در کانون توجه کارشناسان و پژوهشگران قرار دارد. طی این سه روز نزدیک شصت پژوهشگر و تاریخ دان از تحقیقات و مطالعات تازه خود گزارش می دهند. روز اول کنفرانس با خوش آمدگویی جان کرتیس از مسئولان موزه بریتانیا شروع شد».

اگر کسی در نشست تهران از هخامنشیان با نام و صفت «فراموش شده» سخن می گفت، همان حضرات اساتید، که آرزوی به شلاق بستن من در دانشگاه های ایران را داشتند، بی مکث و محابا سنگسارش می کردند. اما اینک ۶۰ پژوهشگر بی نام آماده اند تا ناگهان اثبات کنند که به «هخامنشیان فراموش شده» اجحاف شده و احتمالا به تر بوده است که بر سر در تالار اصلی «سازمان ملل مغلوب» دو فرمان آزادی یهودیان از چنگال درندگان شرق میانه نصب شده باشد!!!

«پروفسور پیر بریان اولین سخنران کنفرانس بود، استاد برجسته تاریخ یونان و ایران هخامنشی در کولژ دو فرانس. تحقیقات ژرف بریان را می توان نقطه عطفی در پژوهش های تاریخی سالهای اخیر دانست. او از پژوهشگرانی است که با بازخوانی نقادانه متون گذشته و ژرف نگری در اسناد نویافته، بسیاری از اسطوره های کهن و آشنای تاریخ هخامنشیان را به چالش گرفته است. کتاب اصلی او به نام "تاریخ امپراتوری ایران باستان" بی گمان مهم ترین اثر در تحقیقات ایران شناسی سال های اخیر است. کتاب به فاصله ای اندک به زبان های انگلیسی و آلمانی ترجمه شد و جای خود را در محافل علمی باز کرد. از کتاب مزبور دو ترجمه به زبان فارسی وجود دارد، که آقای بریان تنها یکی از آن ها را معتبر و درست می داند. در تز پروفسور بریان نکته تازه ای نیست، اما او آن را به شیوه ای مستدل و مستند ارائه داده است. طبق نظر او هخامنشیان اسناد مکتوب اندکی از خود باقی گذاشته اند، در نتیجه قلم در کف دشمنان آن ها افتاده است. تاریخ هخامنشی عمدتا از نوشته های یونانی به ما رسیده که با ایرانیان خصومت دیرین داشته و طبعا تصویری ناخوشآیند از آنه ا ارائه داده اند. بنابر این اسناد و مآخذ یونانی در این زمینه را باید از نو، با احتیاط فراوان و با دیدی نقادانه بازخوانی کرد. بر اساس مندرجات کتاب تصویری که از ایرانیان هخامنشی (که یونانیان آنها را "بربر" می خواندند) به ما رسیده، آنها را بیشتر قومی ستیزه جو و ویرانگر می نماید. درحالیکه از برخی اسناد، حتی از زبان یونانیان منصف تری مانند هرودوت چنین بر می آید که آنها فرهنگی درخشان داشته و در تاریخ تمدن نقش برجسته ای ایفا کرده اند. برخلاف آنچه مورخان نا آگاه یا مغرض رواج داده اند، هنر ایرانیان تنها به جنگ آوری و کشورگشایی خلاصه نمی شده است. آن ها بر حکام آشور و بابل چیره شدند، اما از میراث تمدن های پیشین بهره بردند و دست اوردهای علمی و فنی آن ها را گسترش دادند».

به گمانم فهرستی از پریشان بافی را فقط در همین نمونه اطوارهای بریان می توان عرضه کرد. چنان که می خوانیم او صاحب تحقیقات ژرفی است که در عین حال متضمن هیچ سخن تازه ای نیست. ابتکار او در این بوده که اعلام کند هخامنشیان رد پا و اثر تاریخی اندکی داشته اند، اما معلوم نیست با استفاده از کدام روش ژرف اندیشانه دریافته است که آن دسته از مورخین یونان که به هخامنشیان روی خوش نشان نداده اند، مصداق دشمن قلم به دست را دارند!!! او باید پیش از این اظهار نظرهای صائب خویش ابتدا اثبات می کرد که اصولا دار و دسته ی هخامنشیان برای یونانیان باستان نامی آشنا بوده است و آن گاه در موضوع درستی یا نادرستی گمانه های آنان لفاظی می کرد. زیرا اگر ما می توانیم اثبات کنیم که تخت جمشید نیمه کاره و غیر مسکون به احتمال بسیار حتی گذرگاه اسکندر نیز نبوده است و پاسارگاد یک محوطه ی تازه ساز است که تا پیش از سال ۱۹۶۰ میلادی بر زمین دیده نشده ، پس آن مورخین یونان که از آتش زدن ناممکن تخت جمشید و اظهار خضوع اسکندر بر مقبره ی کورش گفته اند، در زمره ی جادوگرانی قرار می گیرند که حیات و کتاب شان در زیر زمین های مغاره ی موزه ی لندن و به دست شمن های مکتب جعل و سند سازی اورشلیم ساخته شده است.

«پروفسور بریان در سخنرانی خود در کنفرانس جایگاه هخامنشیان را در منابع تاریخی اروپائیان پس از دوران رنسانس روشن کرد و کاستی های فراوان، روایت های ناقص یا اغراق آمیز آن ها را برشمرد. او نشان داد که بیشتر این منابع لغزش های یونانیان را تکرار کرده و از دیدگاهی غرب محور، موقعیت هخامنشیان را کم ارج و مقدار معرفی کرده اند».

می بینید که این پروفسور عالی مقام اروپایی، در یک محفل رسمی ایران شناسی بین المللی، قادر نیست تکلیف هیچ مطلبی را تعیین کند و سرگردانی و سمبل کاری و پشت هم اندازی و مهمل بافی از سر و روی سخنان اش سرازیر است. او از منابع تاریخ نویسی اروپائیان، در موضوع هخامنشیان، که عمری کم تر از دو قرن دارد، سخن می گوید و مدعی می شود که این منابع سراپا پر از کاستی و روایت ناقص و اغراق آمیز است و از آن جا که چنین عقیده ای را هنگام تالیف کتاب اخیرش در باره ی امپراتوری هخامنشیان ابراز نکرده، پس هر دو ترجمه ی کتاب او را باید به دور انداخت و منتظر بود که بریان با دریافت های جدیدش به بیان روایت تازه ای از هامنشیان بپردازد، که با توجه به داده های آبرو بر باد سپار مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» چنین که به نظر می رسد آن ها یکی یکی در حال گریز از صحنه ی این ایران شناسی معیوب و معلول و منقوص اند، چنان که آستروناخ، پس از لو رفتن بنا سازی های اش در پاسارگاد، خجولانه در نشست لندن از همه رو پنهان می کرد و آماده نبود که در پشت هیچ تریبونی برای سخن رانی ظاهر شود.

دوستان، این گروه جاعلان تاریخ برای شرق میانه، که هدف اصلی گم کردن رد پای نسل کشی عظیم یهودیان در ماجرای پلید پوریم را داشته اند، اینک در موضع انفعال فلج کننده ای قرار گرفته اند. پرچم حساب رسی پوریم را بالاتر بریم.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت 20:16  

  

http://wwww.naria.ir/view/1.aspx?id=20

 

آب و آشوب در لانه ی حشرات ایران شناس! 5

در برابر داده های کوه سان سه قسمت از کتاب ساسانیان، که با گشودن مباحث و مداخل نو و ارائه و عرضه ی عکس ها و گراورها و تصاویر روشن، برگرفته از اسناد و اطلاعات سه سده پیش تا زمان حاضر، به وضوح معلوم کرده است که تمام قصه های تاریخی یهود ساخته ی ایران باستان، درباره ی تخت جمشید و نقش رستم و پاسارگاد و اشکانیان و ساسانیان، جز مجموعه ای از جعل و نوسازی و ناراستی و تخریب و توطئه نیست، حشرات و واماندگان و علیل عقلان باستان پرست، دسته جمعی، به صحرای قفر سکوت گریخته اند و تنها بد ادا ترین شان، مانند بوزینگان ترس خورده، جیغ می کشند که آن تصاویر ساختگی و دیجیتال است!!! اصل و نفس توسل به چنین بهانه های بی اساس بنی اسراییلی خود حجتی بر استحکام استدلال های عرضه شده در کتاب های من است. باید از این عقول چون خر در گل مانده پرسید عکس هایی که تماما آدرس انتقال دارند و چاپ نسخه ی اصلی جدید ترین آن ها به کم مربوط به پنجاه سال پیش است، چه گونه می تواند ساخت کامپیوتر باشد؟! چنان که هیچ یک از این بوزینگان معلق باز چندان شهامت نداشته و به حقیقت متکی نبوده اند که به اعتبار و احترام فهم درست، مثلا به کتیبه های ساسانی اطراف بنای مکعب شکل نقش رستم سرکشی کنند و ادله ی در کتاب های ساسانیان آمده در موضوع نو کنده بودن این کتیبه ها را با عین موجود بر سنگ بسنجند و اگر آن اندازه از قدرت تشخیص و روشنایی چشم بهره داشتند که به قدر کور سویی از نور فروزان حقیقت نصیب بگیرند، آن گاه ضمن سرزنش ساده لوحی خویش اعلام کنند که عمر را در خدمت تلقینات مراکز یهودی تاریخ سازی برای ایران باستان گذرانده اند و اگر در عوض با معلق بازی و شکلک سازی می خواهند حواس ها را به جای دیگر بکشانند، از آن است که جیره ی خود از بخش تدارکات یهودیان دریافت می کنند و نان و گذران شان در سفره ی یهود است.

اینک بر همه کس عیان است که باستان پرستان هیچ پیوند و پایه ای در هستی و هویت واقعی مردم خویش ندارند. در نزد آن ها تخریب یکصد و پنجاه هزار متر مربع ابنیه ی بی همانند ایلامی، در زیگورات کهنی که در دهه های اخیر با مسخرگی تمام بر آن نام بی معنا و کودک فریب تخت جمشید گذارده اند، کم ترین اهمیتی ندارد، اثبات بی معارض این که سراپای آن ابنیه ی نیمه کاره ی بی مصرف سنگی در یک بلندی کوهستانی سرد سیر و با پاره سنگ های بی جهت حجیم، که طراحی و تولید و کاربرد آن نشان از نا آگاهی و بیگانگی مطلق سفارش دهندگان اش با شرایط بومی منطقه دارد، تنها به کار بیان ناکامی کامل اطوار آن ها می آید که با این نمایشات مضحک و بدون محاسبه و بی در و پیکر سنگی، قصد تلقین عظمتی را داشته اند که در واقعیت تاریخ هرگز بدان دست نیافتند!

اینک این حقایق و افشای آن چه درباره ی آتش افروزی دروغین اسکندر در تخت جمشید، بدون کم ترین رد و اثری از آن گفته اند و نیز اثبات نوکندگی تمام کتیبه های اصطلاحا پهلوی و نوسازی ابلهانه ی یک محوطه ی باستانی به نام پاسارگاد، که پس از اعلام و اثبات آن در قسمت سوم بررسی های ساسانی، نادان ترین ایران شناسان جهان را نیز به اعتراض واداشته و رستن خرمن های دیگری از دانه های شیرین دانایی نیز، لحظه ای این جماعت باستان پرست را از یونجه خواری جهودان باز نخواهد داشت، زیرا کمبود عقل و بی سوادی ناتوان ساز نزد آن ها تا اندازه ای است که واهمه دارند اگر این توبره ی تغذیه از تبلیغ داستان های ایران باستان را از سر بردارند، راه آخور دیگری به روی شان گشوده نخواهد بود.

در حال حاضر تمام شرق شناسی غربی و کوچک ابدال های وطنی آن ها، تا حلقوم، در همان گند زاری فرو رفته اند که دغل کارترین مهره های آن ها با فضولات فرهنگی پیشین خود فراهم کرده اند. آن ها به مانند خری که گرگ دیده باشد، با چهار دست و پای باز بر خود ادرار می کنند و همانند افلیجان از وحشت برملا شدن حقایقی که دو قرن در اختفای آن کوشیده بودند، قادر نیستند واژه ای در پاسخ سئوالات عمده ای بیاورند که بار دیگر چون تفی غلیظ، بر صورت یک یک این بوزینگان بد شمایل جاعل و دروغ پرداز و کثافت کار پرتاب می کنم:

۱. چه توضیح تاریخی برای این همه مغایرت میان کورش توراتی و کورش پارسی وجود دارد و کدام یک واقعی اند؟

۲. چرا ظهور داریوش با مرگ ظاهرا بدون علت فرزندان کورش مقارن است؟

۳. سکوت کامل و سقوط ممتد و دوازده قرنه ی تمدن و تجمع در شرق میانه را، جز به وسعت آدم کشی مشترک یهودیان و غارتگران هخامنشی در ماجرای پلید پوریم، به چه می توان نسبت داد؟

۴. وجود آثار جاویدان تمدن ایلامی در منطقه ی تخت جمشید و نقش رستم و در سراسر خطه ی پارس چه توضیحی دارد؟

۵. به چه سبب اوباشان با نام باستان شناس، آثار ایلامی تخت جمشید را تخریب و نابود کرده اند؟

۶. چرا و با کدام نیت باستان شناسان دغل دانشگاه شیکاگو درمحوطه های نقش رجب، نقش رستم وغار حاجی آباد، در دوران اخیر، کتیبه هایی با خط موهوم پهلوی حک کرده اند؟

۷. چرا آستروناخ دوره گرد را تطمیع کرده اند که در سال ۱۹۶۰ در پاسارگاد و بدون هیچ حفاری باستان شناسانه و با جور چینی سنگ هایی که از مسجد اتابکی دزدیدند، برای کورش کاخ بسازد؟

۸. چرا بین کپی هایی که می گویند جهان گردان غالبا قلابی از کتیبه های به خط ساختگی پهلوی برداشته اند، با اصل بر سنگ آن ها، شباهتی نیست؟

این ها تنها چند سئوال اولیه در موضوع تاریخ در موضوع ایران باستان است. مسلما باستان پرستان داخلی جسارت و جربزه ی ورود به پاسخ نویسی برای این سئوالات را ندارند و انتظار می کشند تا اربابان اورشلیمی راه نجاتی پیش پای آن ها بگذارند و احتمالا با خبر نیستند که با بررسی نتایج نشست لندن، می توان گفت ایران شناسی جهان به طور کامل در برابر سئوالات فوق عقب نشسته است.

 + نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 16:7 

 

 http://wwww.naria.ir/view/1.aspx?id=21

 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
تحلیل آمار سایت و وبلاگ