rel="SHORTCUT ICON">
وبلاگ icon
X
تبلیغات
رایتل

ستارگان دروغ و خیانت

   

پشت پرده گردانندگان فرقه های مذهبی،گروه های سیاسی- اجتماعی


تورات و انجیل؛ از وحی منزل الهی و هدایتگر تا انسان نوشته ضلالت 


قرآن؛ تنها راهنمای هدایت،سعادت و تنها کتاب معتبر آسمانی حال حاضر 


فرهنگ و تمدن ایران: دروغ های باستان شناسان و مورخان خارجی


فرهنگ و تمدن بشری ؛ بازیچه ی دست مثلا روشنفکران بین المللی 


هویت ایرانی؛ تمسخر هویت هموطنان توسط بی وطنان بی هویت 


پوریم؛پاشنه آشیل توطئه های جهانی، شاه کلید سوالات بی پاسخ انسانی 


سیاست، حربه پشت پرده مزدوران خبیث برای دکوربندی دموکراتیک تبلیغی 


مسایل متفرقه تاریخ و فرهنگ و ادب و سیاست ایران و مذاهب و ادیان   به همراه مطالب خاص تازه واردان و نخستین بازدید کنندگان

 


______________________________________________________________


   اسلام و شمشیر   ترکی و فارسی   قلم و نگارش کتیبه بیستون   حمله اعراب  آنوسی خاخام  دانشگاه شیکاگو

______________________________________________________________


خاطرات هاخام(خاخام) یدیدیا شوفط(شوفیط)و فرقه سازی یهودیان آنوسی

خاطرات یدیدیا شوفط

خواندنی ها و شنیدنی هایی از زبان هاخام ویژه !

«منوچهر کوهن: جناب حاخام. شنیده ام که زمانی یکی از یهودیان به سمت قطب یکی از سلسله های دراویش انتخاب شده است. آیا این موضوع صحت دارد؟ شما اطلاعی در این مورد دارید؟

حاخام یدیدیا شوفط: یکی از یهودیان،قائم مقام یکی از قطب های دراویش شده بود. افراد این فرقه عموما مسلمان بودند، روزی به اتفاق میرزا داود جاوید به دیدارش رفتیم. خانه ی «قطب الاقطاب» یکی از سلسله های دراویش را به او داده بودند. من نمی دانم واقعا چه طور یک نفر یهودی در میان دراویش قطب، خود را به این مقام رسانده بود. خانه و زندگی و کتاب و کتاب خانه و همه چیز آن قطب را هم تحویل این مرد یهودی داده بودند و او را هم قطب می خواندند. او اسم مسلمانی روی خودش نگذاشته بود. خلاصه بگویم به اسم مسلمان یا یهودی نبود. در واقع قطب الاقطاب بود. او یک پسر داشت از یک زن ایسرائل کاشی که پسرش می گفت پدر او حاخام بود و خود آن پسر که صد در صد یهودی است دکتر شد و با این جانب به زبان محلی ایسرائل های کاشان صحبت می کرد. قطب صدا و آواز بسیار خوشی داشت. در محافل و مجامع و مهمانی های ایسرائل های کاشان مثنوی می خواند. پس از این که به تهران رفت می گفتند این شخص معجزه می کند. شایع بود که یک بچه یهودی مفقود شده بود و آقای قطب گفته بود که پیدایش می کند. یک عده از یهودی های تهران مریدش شده بودند و اعتقاد داشتند که او غیب گویی می کند.

روزی من با مرحوم میرزا داود جاوید رفتیم به دیدن او. خانه ی میرزا داود در تهران نزدیک خانه ی آقای قطب بود. روز جمعه بود. در زدیم. همان زن کاشی که خودم کتوبایش را نوشته بودم و مرحوم پدرم براخایش را گفته بودند آمد دم در و به زبان کاشی گفت: «قطب خوابیده، چه کارش دارید؟ شما آمده اید این جا چه کنید؟»

گفتیم: «آمده ایم شوهرت را ببینیم».

گفت: «شما خوب نیست او را ببینید عاوون (گناه) می کنید اگر او را ببینید».

گفتیم: «ما می خواهیم با او ملاقات کنیم».

گفت: «خواب است».

گفتیم: «حالا ساعت 9 صبح است، هنوز خواب است؟».

گفت: «دیشب مراسم دود و دم داشتند. تا نزدیک صبح مشغول بودند». شاید منظورش این بود که مراسم سماع داشتند. این ها آن قدر اناالحق می گویند و می چرخند، تا می افتند. بعد از رقص سماع خسته می شوند و به خواب عمیق می روند. زن گفت: «آیا می خواهید بیدارشان کنم؟» گفتیم: «بله» رفت و قطب را بیدار کرد. او دم و دستگاه مفصلی داشت. اطاق ملاقات جداگانه ای داشت و کتاب خانه مفصلی که از قطب های قبلی به او رسیده بود. کاری که بعد از بیداری کرد، این بود که بساط منقل و وافور را جلو کشید. دو سه تا اسکان چای نوشید. چایی که مثل مرکب سیاه بود. پس از چند دقیقه به تدریج دو سه نفر از مریدان ایشان به دیدار او آمدند. هر کدام هدایایی آورده بودند. قطب روی فرش روی زمین نشسته بود. بعضی از ملاقات کنندگان روی صندلی و بعضی دیگر بر زمین روی فرش نشسته بودند. جناب قطب، میرزا داود را شناخت. این آقای قطب وقتی کاشان بود دم درخانه ی ما مغازه ی نجاری داشت.

از او پرسیدم: «می دانی من کی هستم؟».

گفت: «ای داد! تو قلب ات را از قلب من دور کردی. از این جهت تو را دیگر ندارم».

گفتم: «مردم می گویند شما معجزه می کنی! چه طور مرا نمی شناسی؟ شما مدتی در کاشان همسایه ما بودی، پسرت را خودم ختنه کرده ام».

قطب مدام می گفت: «تو قلب ات را از قلب من دور کردی برای این است که تو را نمی شناسم».

گفتم: «من یدیدیا هستم».

گفت: «ای ی ی».

چه کتاب خانه ای داشت! چه کتاب هایی که از چند پشت به او رسیده بود! ایشان یک کلاه با چند ترک گشاد و بلند سرش گذاشته بود. صورت اش وقتی در کاشان بود سفید بود. اما حالا تغییر کرده بود. نشسته بودم که یک نفر  آمد پشت پرده و بلند گفت: «یا حق». این گروه تا جواب یا حق را نگیرند، حق ندارند وارد شوند. آقا یا حق گفت و بعد یک نفر افسر بلند مرتبه ارتش ایران آمد توی اطاق روی صندلی نشست. قبل از آن یک پاکت که گویا پول در آن بود به آقا داد که آقا آن را زیر تشک خود گذاشت. تا آن جا بودیم باز همین مراسم ادامه داشت. آقای بسیار منظم و مرتب که تصور می کنم عضو وزارت دارایی بود، آمد داخل اطاق شد و نشست. او هم که برای آقای قطب هدیه آورده بود که آن را آوردند و او در کمد گذاشت. همه گونه هدایا می آوردند. ما قدری با او صحبت کردیم. در میان مریدان این درویش که وجودش در میان یهودیان از عجایب بود یک نفر ایسرائل بود که مردی تاجر و درس خوانده بود. فرزند این مرد اکنون در آمریکاست. او فوق العاده به قطب اعتقاد پیدا کرده بود. او یک ایسرائل مومن و تاجر معتبری بود که وارد به حوزه عرفانیان شده بود. اما بعد به خاطر مواردی که پیش آمد اعتقاد خود را به قطب کاملا از دست داد و دیگر به ملاقات او نرفت. به تدریج هر که از یهودیان به قطب اعتقاد داشت از او روی برگرداند و اینک پسر تحصیل کرده ی آن مرد درویش که با این جانب آشنایی دارد و من او را خیلی عزیز می دارم برای پدر مرحوم خود قدیش می زند و هشکابا می خواند». (نقل از کتاب خاطرات یدیدیا شوفط)

به راستی نمی توان مطلبی بر این خاطره نویسی هاخام افزود . کنیسه ، یکی از نوکران را مامور می کند که برای گرمی بازار درویشی ، تلاش کند. لابد این قطب الاقطاب از آن همه فن حریف ها بوده است. خودش یهودی ، زن اش یهودی ، پسرش هم یهودی . آنگاه این جهود ، نظامیان و ماموران مالیه، یعنی دو رکن حیاتی بقای کشور را فریب می دهد و فریفته ی خود می کند که اگر کنیسه خواست هر اطلاع پنهانی را دو دستی تقدیم قطب الاقطاب کنند.

از همه مهم تر ، آن بساط دود و دم است که گرچه ابتدا مراسم سماع گفته می شود ولی به زودی یدیدیا تعارف را بر می دارد و از بساط منقل و وافور حرف می زند. وقتی قطب الاقطاب در حضور جمع مریدان تریاک می کشد، پس کدام مرید است که جیب یهودیان گرداننده ی بازار تریاک ایران را با تاسی به قطب لبریز نکند؟!

آن گاه وقتی این رئیس فرقه ای از دراویش ، راهی گور می شود، پسرش برای او  قدیش می زند و هشکابا می خواند و احتمالا سایر دراویش هم صلوات و بقره و آل عمران می خوانند ! این است ریشه ی آن گروه یا هو کش و کلاه ترک دار کنیسه ای بر سر که جز تشویق خلق به کثافت و خیانت و خوش باشی و دوری از عبادت خداوند و رقص و سماع ، کاری نداشته اند. از همه مفتضح تر ، پیوستن چند یهودی به این قطب است تا بازارش را گرم و در باب کرامات او تبلیغ کنند و هنگامی که ارتشی و بازاری و اداری و بچه گم کرده و بی فرزند مانده و گرفتاران دیگر ، به قدر کافی در اطراف قطب جمع شدند ، راه خود را به سمت ماموریتی دیگر می گردانند.

اگر یهودیان در نفوذ دادن حقه بازانی از میان خود را به ریاست درویشان هم از قلم نمی اندازند، آیا چگونه گمان کنیم که آن ها نسبت به دیگر فرقه های اسلامی بدون عکس العمل مانده اند؟ اگر اینک و در امنیت کاذبی که یدیدیا شوفط خود را در میان آن احساس می کند، برملا کردن چنین حقایقی را بدون مانع دیده است، آیا نباید امیدوار باشیم که یهودیان دیگری با احساس امنیت بیشتر کتاب های تازه تری از قماش فرزندان استر بنویسند و احتمالا خبر دارمان کنند که چه کسانی را در طبقه ی علمای ما جا زده اند.

اگر کسی فرض می کند که گفته های هاخام ، دروغ هایی برای تضعیف درویشیگری است، باز هم قضایا ذره ای تفاوت نمی کند، زیرا اگر یک خاخام عالی قدر برای بد نام کردن دراویش دروغ می گوید، پس یهودیان جز توطئه چینی و انتشار دروغ کار دیگری نمی دانند.  

 

 

 

 

 

 

افزوده شده در سوم آبان ۱۳۹۱
  
چند مطلب مرتبط، تمام لینک ها در صورت کلیک ساده، در صفحه جدید باز خواهند شد.
  
 
  
  
 
 
 
مقاله بی نظیر و شاهکار ░▒▓۩  مشرکین نجس اند! ۩▓▒░  مقدمه کتاب اسلام و شمشیر آقای ناصر پورپیرار 
 
عرفان، تصوف، صوفیگری، درویشیگری درویشان، توطئه یهودیان و آنوسیان 
 
 آسمانی و غیر زمینی بودن قرآن و اثبات وجود داشتن خداوند و توحید 
 
بحثی کوتاه در باب احکام قرآن، زن، شراب، ... 
  
شیرجه در مرداب تاویل-سیدنورالدین ابطحی-ایرانیان در قران و روایات
  
خاطرات هاخام(خاخام)  یدیدیا شوفط(شوفیط)و فرقه سازی یهودیان آنوسی (همین یادداشت)
  
  تحریف قرآن؛نظر آقای پورپیرار در باب اصالت متن فعلی قرآن 
 
 در مورد آنوسی جهود(یهودیان متظاهر به اسلام)و مارانوسی(به مسیحیت)
   

هواخوری13،هشت سال جنگ تحمیلی ایران و عراق،دفاع مقدس،امپریالیسم

 محاکمه صدام حسین به عنوان جنایتکار جنگی و عامل حمله به ایران

 

صدام حسین و نگاهی بین المللی به او - صدام حسین از زاویه ای دیگر

 

معرفی استاد فحاشی؛سام و دکتر پروفسور فاروق صفی زاده- دشمن حقیقت

  

 قسمتی از نیمه پنهان دکتر مهاجرانی(سید عطاء الله مهاجرانی،دکتر)

  

خاکساری اساتید بین المللی و توحش مزدوران دست چندم

 

تخت جمشید؛ نیمه کاره طبق نظر سازمان نظام مهندسی 

 

فهرست ادله و اسناد وقوع رخداد پلید پوریم توسط یهودیان و اختفا آن 

 

 

 
نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
نوشته: مهران از [ رومانی ]
یعنی چی؟!!
شیخ اعظم درویش ها یک یهودی متظاهر به اسلام بوده؟!
پس در این صورت تکلیف اکابر و اعاظم و شیوخ و رهبران فرقه های دیگر خصوصا رهبران شیعه ها و سنی ها چطور؟ ممکن نیست اونها هم یهودی باشند؟ خصوصا که از عوامل اصلی تفرقه دینی هستند!
شنبه 10 بهمن 1394 ساعت 02:30 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آمون :
والله اعلم بذات الصدور
تحلیل آمار سایت و وبلاگ