rel="SHORTCUT ICON">
وبلاگ icon
X
تبلیغات
رایتل

ستارگان دروغ و خیانت

   

پشت پرده گردانندگان فرقه های مذهبی،گروه های سیاسی- اجتماعی


تورات و انجیل؛ از وحی منزل الهی و هدایتگر تا انسان نوشته ضلالت 


قرآن؛ تنها راهنمای هدایت،سعادت و تنها کتاب معتبر آسمانی حال حاضر 


فرهنگ و تمدن ایران: دروغ های باستان شناسان و مورخان خارجی


فرهنگ و تمدن بشری ؛ بازیچه ی دست مثلا روشنفکران بین المللی 


هویت ایرانی؛ تمسخر هویت هموطنان توسط بی وطنان بی هویت 


پوریم؛پاشنه آشیل توطئه های جهانی، شاه کلید سوالات بی پاسخ انسانی 


سیاست، حربه پشت پرده مزدوران خبیث برای دکوربندی دموکراتیک تبلیغی 


مسایل متفرقه تاریخ و فرهنگ و ادب و سیاست ایران و مذاهب و ادیان   به همراه مطالب خاص تازه واردان و نخستین بازدید کنندگان

 


______________________________________________________________


   اسلام و شمشیر   ترکی و فارسی   قلم و نگارش کتیبه بیستون   حمله اعراب  آنوسی خاخام  دانشگاه شیکاگو

______________________________________________________________


اسلام و شمشیر6 بیان حدود اختیارات و وظایف پیامبر اسلام(ص) و اختلاف سیمای پیامبر رحمت در قرآن با راهزن متجاوز در کتب سیره و مغازی

اسلام و شمشیر [6]


پس ملاک ما در شناخت همه چیز اسلام، از جمله جنگ های آغازین آن و به خصوص ستیزه هایی که در آن ها شمشیر را به دست مبارک پیامبر رحمت و واسطه ی ابلاغ آیات الهی می سپارند، قرآن است و بس. زیرا که گفته ام زمان بیان شرح های موجود و مکتوب بر حوادث صدر اسلام، لااقل ۳۰۰ سال از بروز آن ها دورتر است و نه تنها این شروح، در غالب موارد، قابل اعتنای عقل و مورد تایید قرآن نیستند، بل شخص این شرح آوران را هم نمی شناسیم، از تعلقات قومی و دینی و پذیرش ها و دل بستگی های آنان بی خبریم، چنان که نمی دانیم آن کتاب های کهنه را، که به نام این و آن، و غالبا در سده ی اخیر، در موضوع فرهنگ و تاریخ و رخ دادهای نخستین دهه های ابلاغ و انتشار و اقتدار اسلام، به ما قالب زده اند، در واقع امر، کدام کس و چه زمانی نوشته است، زیرا که از رویت اصل تقریبا تمامی آن ها بی نصیب و گویی ناگزیر بوده ایم هر تدارک و تبلیغ و تمهیدی را که به ما انتقال داده اند، بدون هیچ اما و اگری بپذیریم. در عرصه ی فرهنگ سخت گیر آدمی، این تبعیت مطلق و محض از مطالبی، که سطری ردیه بر آن ها ننگاشته اند و ندیده ایم، جز گوش به فرمانی مزدورانه و حساب شده ی روشن فکری قرن اخیر ایران، تعبیر نمی شود!

به گواهی متن متین و اصیل و یگانه ی قرآن، پیامبر خدا مکررا به نرم خویی و استدلال و زبان خوش و جلب قلوب و بردباری و انتظار، دعوت شده و به میزان کافی تذکر الهی را شنیده است که فقط مامور و مسئول ابلاغ کلام و پیام، با رعایت کامل مهربانی و فروتنی است و از شتاب و عتاب برای ملاحظه ی نتایج و حاصل تبلیغ پرهیز شنیده است. ما به این گونه آیات، حتی در سوره هایی که می گویند در مدینه نازل شده نیز، بر می خوریم. همین جا وقت است تا اشاره کنم بدون تردید و از مسیر بررسی عقلایی و هدایتی و تاریخی، تقسیم بندی موجود در ترتیب نزول سوره های قرآن مبارک، در موارد متعدد، نادرست است و اگر خداوند صلاح را در ادمه ی بیان ببیند و مهلت عمر را تمدید کند، در یادداشت های بعدی «اسلام و شمشیر» به آن ها اشاراتی خواهم داشت.

«فان اعرضوا فما ارسلناک علیهم حفیظا ان علیک الا البلاغ و انا اذا اذقنا الانسان منا رحمة فرح بها و ان تصبهم سیئة بما قدمت ایدیهم فان الانسان کفور، اگر نپذیرند تو را بر آن ها قیم نگمارده ایم و بر تو جز ابلاغ نیست. آدمی اگر رحمتی ببیند شاد و اگر سختی بچشد سرکش می شود. به راستی که آدمی به کفران متمایل است (زخرف، ۴۸). و ما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه و هدی و رحمة لقوم یومنون. و ما کتاب را بر تو نفرستادیم جز این که در مسائل مورد اختلاف راه نما و هدایتگری مهربان برای مومنین باشد (نحل، ۶۴). ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن. با برهان و زبان خوش آن ها را به راه خدا بخوان و در نهایت خوش رفتاری مجادله کن (نحل، ۱۲۵). و تنزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنین و لایزید الظالمین الا خسارا. و قرآن را فرو نفرستادیم جز آن که موجب رحمت و علاج مومنان و خسارت زیاده خواهان شود (اسراء، ۸۲). و بالحق انزلناه و بالحق نزل و ما ارسلناک الا مبشرا و نذیرا. به حق فرو فرستادیم و فرودآمد و تو را هم جز برای بشارت و انذار معین نکرده ایم (اسراء، ۱۰۶). و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین. و تو را جز برای نیکی به جهانیان نفرستادیم (انبیاء، ۱۰۷). و ان تکذبوا فقد کذب امم من قبلکم و ما علی الرسول الا بلاغ المبین. اگر همانند گذشتگان دروغ پنداشتند، بدان که کار رسول فقط ابلاغ و تبیین است (عنکبوت ۱۸)».

این آیات، که گزیده ای به تصادف، ازمکررات متعدد در این مقوله در قرآن عظیم است، آشکارا نوع و حد اختیار رسول گرامی در انتقال پیام الهی و تقابل با منکران را بیان و روشن می کند که حکمت خداوند بر نیاز باز سازی انسان، از راه متابعت از پیام های قرآن، به دعوت صبورانه ی دراز مدت و توام با بزرگواری و رحمت، مشرف و مسلط و آگاه بوده و هر انکار و جدال و رد و طرد و مزاحمتی نسبت به آموزه های نوین اسلامی را، از سوی ظالمان و مشرکان و منکران طبیعی می گرفته است. به راستی که ما در سراسر کتاب خدا نه فقط توسل به اجبار را، در پذیرش راه نمایی های قرآن و دین مبین اسلام نمی یابیم، بل سایه هایی از همین دست توصیه و سفارش اکید به رعایت و بیان صبورانه را در سوره های مدنی نیز سراغ داریم، که دو نمونه ی زیر را از سوره ی بقره می آورم که می گویند نخستین سوره ای است که پس از استقرار در مدینه، بر رسول خدا فرود آمده است:

«انا ارسلناک بالحق بشیرا و نذیرا. تو را فرستادیم تا بشارت دهنده ی راه حق و منذز باشی (بقره ۱۱۹). کما ارسلاناکم فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون. چنان که از میان شما رسولی فرستادم تا آیات مرا بر شما بخواند، کتاب و حکمت و مراتبی را بیاموزاند که نمی دانستید (بقره، ۱۵۱)».

این یاد آوری های الهی به رسول منادی حق و رحمت، در آغاز دور جدید و در شرایط و محیط نو ورود مدینه است، برای انجام و اجرای ماموریت الهی، با همان روش مسالمت و بشارت پیشین. دستورات مندرج در سوره ی بقره، به راستی که مبین سیاست گفت و گو و استدلال و در عین حال ترسیم نخستین خطوط استقلال در باورهای گزیده، تدوین فقه و تعیین قبله ی مخصوص مسلمین است و هرچند نشانه های جدی و جدیدی از برخورد پیامبر با خراب کاران یهود در آن دیده می شود، ولی این برخوردها از حد یاد آوری اشتراکات اعتقادی و انحرافات فرهنگی و ایمانی یهودیان دور تر نمی رود:

«ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرا عندا ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. آن ها که به خدا ایمان آورده و هدایت شده اند، از نصاری و صابئین، که عمل نیک انجام می دهند و روز بازپسین و بازگشت را پذیرفته اند، نزد خدا ماجورند، نیاید بترسند و دچار اندوه شوند (بقره، ۶۲). و اذا قیل لهم آمنواا بما انزل الله قالوا نومن به ما انرل علینا و یکفرون بما وراءه و هو الحق و مصدقا لما معهم. واگر به آن ها بگویید که به آن چه از سوی خدا آمده مومن شوید می گویند ما به دستورات قبلی ایمان داریم و جز آن را نمی پذیریم، حال آن که درستی این مطالب را کتاب آن ها هم، تصدیق می کند». (بقره، ۹۱).

به راستی که این آیات شیوا ترین شیوه ی داد و ستد عقلی و اندیشگی و احتجاج و پدید آوردن فرصت نزدیکی و جلب قلوب و بخشیدن اطمینان و آرامش به مخالفان مسلمین است، که پیامبر اسلام به طور طبیعی، در آغاز ورود به محیط فرهنگی مدینه، به آن نیاز داشته است. اما در حال حاضر اسناد و اوراقی را میان ما پراکنده اند که تلقین می کند پیامبر عقل و استدلال و رحمت و منطق وحی و وحدانیت، همان به محض ورود به مدینه، مستقیم و مع الواسطه، صرفا برای غارت، دست به شمشیر برده است!!!

«به گفته ی واقدی در همین سال در ماه رمضان و هفت ماه پس از هجرت، پیامبر پرچم سفیدی برای حمزة بن عبدالمطلب بست و او را با سی تن از مهاجران فرستاد تا راه کاروان قریش را ببندند... و هم به گفته ی او در همین سال، هشت ماه پس از هجرت، در ماه شوال، پیامبر خدا پرچم سفیدی برای عبیدة بن حارث بن مطلب بن عبد مناف بست و گفت سوی دره ی رابغ رود... و گوید در ذی قعده ی همین سال پیامبر پرچم سفیدی برای سعد بن ابی وقاص بست و او را سوی خرار فرستاد... پیامبر در ماه صفر، که دوازده ماه از هجرت وی گذشته بود، به قصد غزا بیرون شد و تا ودان برفت و به طلب قرشیان و بنی ضمرة بن بکر بود و این را غزوه ی ابوا گویند... پس از آن پیامبر به مدینه بازگشت و عبیدة بنن حارث بن مطلب را با هشتاد یا شصت سوار از مهاجران بفرستاد... گوید و در همین اثنا که پیامبر در مدینه بود حمزة بن عبدالمطلب را با سی کس از مهاجران به ساحل دریا و به ناحیه ی عیص فرستاد... گوید پس از آن در ماه ربیع الآخر پیامبر به آهنگ غزا و به طلب قریش بیرون شد و تا بواط رفت که در ناحیه ی رضوی بود... و بار دیگر پیامبر به آهنگ غزا و به طلب قرشیان بیرون شد و از راه تنگه ی بنی دینار برفت تا به دره ی ابن ازهر زیر درختی فرود آمد... پس از آن پیامبر به مدینه بازگشت و سعد بن ابی وقاص را با هشت کس به غزا فرستاد». (تاریخ طبری، جلد سوم، حوادث سال اول هجرت).

و بدین ترتیب طبری، از زبان واقدی و قریب به او، که قبلا معرفی کرده ام، پیامبر خدا را، هنوز به کمال در مدینه مستقر نشده، ده بار در طلب جنگ می فرستد و او هنوز در میان دیگر ناقلان حیات پیامبر صلح و مسالمت و سلام، نسبتا منصف تر است، زیرا که کل جنگ های زمان حضور پیامبر در مدینه را ۴۳ جنگ می شمارد، که ۳۳ نوبت آن غزوه و با حضور شمشیر به دست شخص پیامبر خداست، در کتاب مغازی تعداد این جنگ ها ۷۵ شماره ثبت شده که ۳۵ حادثه ی آن با حضور پیامبر در میدان نبرد بوده و در «طبقات الکبیر» تعدد این زد و خوردها تا ۸۳ نبرد افزایش یافته که غزوات با حضور پیامبر را تا ۲۸ می شمارد تا گمان کنیم پیامبر خدا، هر سال دوران نسبتا کوتاه حضور و حیات در مدینه را، لااقل با تدارک هشت جنگ گذرانده است!!!! آیا عقل سلیمی - خصوصا زمانی که حتی یکی از این نبردها را قرآن عظیم تایید نمی کند - سراغ دارید که این اباطیل شاخ دار را پایه ی پراکنده شدن پندار سلطه ی اسلام به وسیله ی شمشیر نشمارد؟

«ابوسفیان با کاروان قریش از شام بیامد و عبورشان از ساحل دریا بود و چون پیامبر این بشنید، با یاران خود از مال کاروان و تعداد کم مردان آن بگفت و بیرون شدند و به طلب ابوسفیان و کاروان او بودند و آن را غنیمت خود می دانستند و گمان نداشتند وقتی به آن ها رسند، جنگی سخت رخ دهد». (طبری، جلد سوم، ص ۹۴۵).

گرچه خشم راه نفس را هم می بندد، اما نمی بینید سیمایی را که در این مجموعه جعلیات یهود، که نام تاریخ و سیره و مغازی و مجموعه روایات و احادیث دوران حیات پیامبر تا قرن چهارم هجری را یدک می کشد، از عالی ترین نمونه ملاطفت و مردم داری و هشدار دهنده و برحذر خوان تجاوز و زیاده خواهی ارائه می دهند؟ پیامبری که با ذوق زدگی، به یاران خود خبر می دهد که کاروانی با مال فراوان و مدافع اندک سراغ کرده، و تدارک و تشویق می کند تا به غارت سهل و ساده ی آن بروند و چنین است مضمون اصلی و اولیه ی تمام سرایا و غزوات نخستین سال های ورود پیامبر به مدینه!

«چون ماه دیگر در آمد، جمادی الاولی بود، بار دیگر پیامبر برفت و ابو سلمة بن عبدالاسد را بر مدینه خلیفت کرد و علم وی بدین غرو حمزه داشت و منزلی است به نزدیک مدینه «ذات العشیره» خوانند. پس پیامبر را خبر آمد که کاروان از این راه نیاید. پس بر دست راست این منزل برفتند و به بادیه اندر شدند به منزلی دیگر که آن جا نیز ره گذر کاروان بود ، هم نیافتند. و از آن جا به منزلی دیگر رفتند نام آن منزل سقا النخل. و آن جا درختی هست بزرگ آن را ذات... (کذا) پس به سایه ی آن درخت فرود آمدند به طلب کاروان و نیافتند. پس دیگر روز برفتند و به طلب کاروان شدند به منزلی دیگر و از آن جا به جایگاهی دیگر شدند نام اش ضبوعه. پس به منزلی دیگر آمدند نام اش صخیرات الیمام، باز به دیگر چاهی آمدند نام اش مشیرب و از آن آب بخوردند. باز به صخیر آمدند و اندر همه بادیه هیچ منزل و چاه آبی نماند که دانستند که کاروان گذر کند که نه آن جا همه بگشتند و هیچ جای اثر کاروان نیافتند». (بلعمی، تاریخ نامه ی طبری، جلد اول، ص ۹۶).

اینک نیک بنگرید این تصویر از پیامبر اسلام را، که بی توجه به دشمن و دوست و قریش و مشرک و غیره، به جست و جوی کاروانی برای غارت، در به در بیابان هاست، در کمین شکار کاروانی از این چاه آب به چاه آب دیگری می رود و چنان که به دنبال خواهم آورد در این راه بری و کاروان زنی، آن طور که این مورخین بی شرم نوشته اند، ماه حرام و مجاز هم نمی شناسد!!! آیا آشکارتر از این، رد پا و اثر انگشت یهودیان را در تدوین مشکوک این همه نگارش های تا قرن چهارم هجری می توان شناخت، که به نام تاریخ و تفسیر و سیره و مغازی و روایت و فهرست و غیره، به تخریب سیمای سلیم اسلام و محمد ستوده دست زده اند؟!! (ادامه دارد) 

 

 

 

 

 

 

یادداشت قبلی 

 

بازگشت به صفحه اسلام و شمشیر  

 

یادداشت بعدی 

 

 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
تحلیل آمار سایت و وبلاگ