ستارگان دروغ و خیانت

ستارگان دروغ و خیانت

جمع آوری آراء ، نظرات ، مقالات و یادداشتهای پراکنده ناریا (آقای ناصر پورپیرار)
ستارگان دروغ و خیانت

ستارگان دروغ و خیانت

جمع آوری آراء ، نظرات ، مقالات و یادداشتهای پراکنده ناریا (آقای ناصر پورپیرار)

نقش آقای ناصر پورپیرار در ساخت، گسترش و تداوم بنیان اندیشی و محورهای مطالب تاملی در بنیان تاریخ ایران و بازگرداندن اهمیت قرآن

ایمان صمیمی

یکشنبه 18 اسفند 1392 ساعت 12:12 ق.ظ
ناصر خان سلام
بنا به دلایلی توان حضور پررنگ در عرصه وب را ندارم صرفا همین یادداشت کوتاه را نیز به ضرورت اعلام موضع در پیچهای تند حواشی تحقیقات شما قلمی کرده ام.
صرف نظر از مباحثی که مطرح شده بایستی اشاره کنم حقیقت موضوع این است " حتی اگر تمام نوشته های شما سفارشی ، کپی کاری و عجیب ترین حالت نوشته مرکزی خاص باشد که با قلم شما اعلام میشود : باز هم تخت جمشید بنایی نیمه کاره بوده ، ورود ماجرای پوریم و اثرات آن و نیز تطبیق آن با مانده های باستان شناسی به جغرافیای فکری کشورمان با نوشته های شما انجام پذیرفته است ، انبوهی از اسناد بی مبنا بودن اسنادی به اقتدار کوهها و کتیبه ها برای اولین بار در این وبلاگ انتشار یافته و افشا شده است ."
شما حتی اگر خود یدیدیا شوفط هم که باشید بحث اصلی نیمه کاره بودن تخت جمشید ، کتیبه بیستون و هزاران مطلبی است که گفته شده و به فضل خدا گفته خواهد شد .
من اجمالا نوشته های مبنایی پیرامون این حواشی اخیر را خوانده ام ، هیچ کدام منکر درستی اساس مطالب نبوده ، آن را رد ننموده و این گونه به نظر میرسد که پیروزی جریان بنیان اندیشی را باور دارند بنابر این ضمن حفظ ارزش زحمات تمام کسانی که "در راه پیروزی" این جریان تا کنون کوشیده اند روی سخن را به مخاطبان چرخانده ، تذکر میدهم که قطع به یقین باور هر محقق در صحنه های تاریخی در تایید درستی عمل و انحرافات جریانات مختلف در بازه زمانی مورد بررسی او منجر به نمایش تصویری میگردد که در آن تصویر غالبا گروهی ، جریانی و یا حزبی عملکردی صحیح تر از بقیه دارد این مورد استثنایی در خصوص تحقیقات بنیان اندیشی قایل نمی شود ، حتی اگر بخواهیم بخشی از یادداشتها را تکمیل شده در میانه راه بدانیم قطعا شاکله اصلی و تفکر اصلی معین بوده و در گذر زمان پخته تر ناب تر و با مرغوبیتی بالاتر عرضه شده است . این مطلب که نویسنده این یادداشتها در اولین کتاب خود کلیتی را عنوان نموده که اکنون با یادداشتهای او پیرامون حافظ خط کلی نیاز هر پدیده به " داشتن عوارض مادی و اسناد معتبر همزمان " برای تایید را مجددا تاکید میکند ، انسجام فکری نوشته را میرساند نه ضعف آن را. این اشاره ناخواسته پاسخی است بسیار دقیق و فنی به اظهارات آقایان و خانمهایی که در این چند ساله تا پناگاه اعداد پیش رفتند تا عنوان کنند این نوشته ها در مرور زمان تکمیل میشود و نضج میگیرد . کسی که نام کتب خود را تاملی بر بنیان تاریخ ایران گذارده قطعا میدانسته در چه موقعیتی از " نهضت بنیان اندیشی " نام ببرد .
روی دیگر سخن آن که اتهام خیانت به فرزند نیاز به سند دارد ، قطعا نویسنده این وبلاگ پدر جریان بنیان اندیشی در ایران بوده است ، حتی نام بنیان اندیشی قرض الحسنه ای از عنوان کتاب های اوست .بهترین حالت آن است که فرزندی به قامت موضوع بیافرینیم سپس ادعاهای خود را در مورد نحوه رفتار صحیح با فرزند بیان کنیم. تعبیر همخوان این گفته یک تصویر است ادامه دادن نوشته های پورپیرار در یک ماهه پیش رو؛ درغیر این صورت با سکوت پورپیرار روی اتهام به سوی افرادی برمیگردد که او را به سکوت کشانده اند و مانع انتشار یادداشتهای او گشته اند .
با این توضیح صرف نظر از اشاره های موجود به کتب نامبرده شده ، مطلب جالب توجه تری را برای خاتمه بحث پیش میکشم. یقینا برای تمامی خوانندگان وبلاگ بسیار مستند تر و حیرت آور خواهد بود ارایه یک مقاله مستقل قبل از تاریخ انتشار نوشته های تاملی در بنیان تاریخ ایران که در آن به روایت تصویر جعلی بودن مکعب زردشت ، نیمه کاره بودن تخت جمشید ، عوارض پوریم و هزاران مطلب ریز و درشت دیگر را اشاره کند .
ناصر خان شما بر گردن من حق عمده ای دارید که شرایط کنونی من و سکوت اجباریم مانع عنوان آن نمیشود. شما انبوهی از امثال من را کتاب خوان ، کتاب خوان تر و دقیق تر نمودید .این فراموش ناشدنی است. من مطمئنم اگر برخی بازدید کنندگان وبلاگ در خلوت بنشینند مطمئن خواهند شد ، این شما بودید که توجه به قرآن را برایشان برجسته ساختید . اکنون صحیح نمیدانم لرزش دستی که قرآن را به دستانمان داد دوچندان نماییم . در پیشگاه خداوند خاضعانه سر بر خاک می نهم و سلامتتان را خواستارم.
با نهایت احترام-ایمان صمیمی
پاسخ:
این هیاهوی به راه افتاده در برابر دست مزد، که شاهد معتبر دارد، در پایه از احساس حقارت و حسد کسانی مایه می گیرد که پیوسته صم و بکم زیسته اند و آزمون در پیش نشان داد که هیچ نمی دانند.  
 
 
 
  
 
 
 
 
 
 
مسعود سنجری
یکشنبه 18 اسفند 1392 ساعت 11:56 ق.ظ
شاید این جماعت تصور می کنند که این بررسی ها دکّانی با سرقفلی انحصاری بوده و حالا می خواهند با این تلاش و خطاب برای خودشان دکّان دیگری باز کنند!

به هر حال تصور دکّان بودن این مباحث تصور صحیحی نیست!
پاسخ:
دکانی است گشوده با سرمایه یهودیان که در برخورد با مبحث ابطال دیوانه شده اند.
 
  
 
 
 
 
 
 
 
 
...
یکشنبه 18 اسفند 1392 ساعت 01:16 ب.ظ
جناب ایمان صمیمی بعد از مدتی سکوت خوش آمده اید اما چرا به این شکل:
"صرف نظر از مباحثی که مطرح شده !...بایستی اشاره کنم حقیقت موضوع این است " حتی اگر تمام نوشته های شما سفارشی ، کپی کاری و عجیب ترین حالت نوشته مرکزی خاص باشد!...
شما حتی اگر خود یدیدیا شوفط هم که باشید !... "
ادر هیچ کجای نوشته تان اشاره ای به آن غفوری مزدور نکرده اید این در حالی است که قضاوت تان به ناصر خان را آلوده به شک و گمان حتی و صرف نظر و غیره کرده اید بقولی نه سیخ بسوزد و نه کباب ...قصد توهین ندارم ولی حقا که بد مشدی هستی ...این را نوشتم تافکر نکنی نمی فهمیم...
 
 
 
 
  
 
 
 
 
ایمان صمیمی
دوشنبه 19 اسفند 1392 ساعت 01:23 ب.ظ
بنیان اندیشی خرده وامی است از دریای اندیشه ارایه شده در مکتوبات نویسنده این وبلاگ. قصد من از آن اشارات صرفا تحلیل با حداکثر بدگمانی بود نه چیز دیگر. اینکه قبول کنی بنیان گذار بنیان اندیشی در کشور پورپیرار است و بعد او را به خیانت به آن متهم کنی مضحک است و مشمول مثل رایج از پاپ کاتولیکتر میشود. با این همه این اتهام تنها در یک وضعیت صورتی از حقیقت میگیرد و آن اینکه مدعیان همین حالا حداقل یک مدخل باز مانده را تمام کنند مثلا در خصوص ماجرای ملی شدن نفت و مصدق قلم بزنند به همین سادگی در غیر این صورت تمام رشته ها پنبه است و لاف .
در خصوص نحوه مواجهه آقای غفوری با استاد نیز به گمانم شفاف مطالب را گفته ام . همین قدر اشاره کنم به اخرین یادداشت آقای غفوری که صورت بدی از سوال را در ذهن خواننده شکل میدهد به این نوشته وی توجه کنید : " با دوستان مشغول مرتب کردن داده هایی هستیم برای همگانی کردن اطلاعاتی بسیار جامع و مهم.....کاری که اگر از 10 سال قبل آغاز شده بود امروز دچار این همه عارضه نبودیم . لطمات جبران ناپذیری به پیکره بنیان اندیشی وارد شده که ترمیم آنها سالها زمان احتیاج دارد .....به تدریج مطالب استاد در سایش با اطلاعات وسیعی که از آن بی خبرید رنگ خواهد باخت و مانند آن حزب برای منتشر کننده آن چیزی باقی نخواهد گذاشت . " اشارات غفوری به اسناد خاص و اطلاعات مهم که اشاره به آنها خواهم کرد این پرسش را مطرح می سازد که او در این چند سال چه میکرده اگر وی واقعا از این اطلاعات خاص آگاهی داشته چرا اکنون پس از آنکه پورپیرار وی را از حد معینی در دفتر خود نزدیکتر راه نداده و از او در خصوص کمکهای مالی خود که به گفته ناصر خان با تعیین مصارف معینی به وی پرداخت شده بود توضیح خواسته ، اقدام به تهدید به انتشار این اطلاعات کرده است؟ چرا این اطلاعات مثلا خاص را مخفی نموده است؟ آیا این اتهام مخفی کاری ابتدا دامن خود اورا نمیگیرد؟ این جملات وی را با در نظر گرفتن آن اشاره به اسناد خاص که احتمالا و با توجه به نحوه پیاده سازی گفتگوی او با پورپیرار میتواند از جنس ضبط صدا و تصویر و اخذ نوشته و ورود به مسایل خانوادگی باشد را در نظر بگیرید به چه مطلبی میرسید؟ برای من سوال دوم مطرح میشود او در این چند سال در اطراف پورپیرار چه میکرده است ؟ سکوت به تصریح خود او ده ساله وی و نیز اسناد خاص صورت کریهی را از این نوع سخن گویی را نشان میدهد " نزدیک شدن به پورپیرار و ده سال جمع آوری اسناد خاص و متهم کردن پایه گذار بنیان اندیشی به خیانت به آن " . من عادت به این گونه باز سخن گفتن نداشتم ، در آینده مطمئنا خواهید فهمید در این شرایط خودم که بدون ارتباط با مسائل جاری و حاشیه ای وبلاگ است با چه تنگنایی اعلام موضع کرده ام ولی به فراخنای اندیشه پورپیرار در واضحترین کلام خود را مدیون ، وامدار ، عاشق و ارادتمند ناصرپورپیرار میدانم . و او را مبدع و پایه گذار بنیان اندیشی معرفی میکنم قطعا مهمترین ایراد اصلی ایشان این است که سطح توانمندی فکری حتی نزدیکترین و بهترین همراهانشان در برابر قدرت تحلیل او انسان را به یاد گالیور در سرزمین کوتوله ها می اندازداو نتوانست در خلال این سالها حتی در حد حرف اول نام خودش نیز کسی را از خیل مریدان معرفی کند. ولی بگذار در خواب گالیور ، در ساحل بندها را بر او ببندند . مطمئن باش شیر بیشه اندیشه به فضل الهی سلامتی اش را باز خواهد یافت و طنین اندیشه را حتی از همین مجرای تنگ محصور شده با حسادت ادامه خواهد داد اکنون که با دیدن شرایط جسمانی او و وقاحت این زیاده گوهای گمنام و بی نشانی که دیروز اعتبار حیات فرهنگی خود را نیز با بردن نام خود زیر تصاویر و فیلمهای پورپیرار به دست آورده اند و تمدید میکردند ، پهنای صورتم را اشک فرا گرفته است از درگاه منان بیمثال صحت را برایش آرزو میکنم. جانی در بدن دارم فدای او .
پاسخ:
و چه مرکزی جز کنیسه او را برای جمع اوری اطلاعات ادعایی مامور نزدیکی به صف بنیان اندیشان کرده ا ست







/
 
 
 
 
 
 
 
  
 
 
 
 
khalil
دوشنبه 19 اسفند 1392 ساعت 07:10 ب.ظ
آقای ایمان صمیمی سلام
آیا این کامنت از سایت" ایمان و تقوا" برای شماست؟؟
---------------------------------------------------------------
صمیمی
پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۲ ۱۳:۱۱
آقای غفوری وبلاگ ناریا بعد از مطلب شما شبیه .... خانه شده است. فکر کنم آن عکس انتهای یادداشت فشار زیادی وارد کرده .
---------------------------------------------------------------
دوست
پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۲ ۲۳:۴
به به ایمان صمیمی! از این طرفا؟
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ایمان صمیمی
سه‌شنبه 20 اسفند 1392 ساعت 08:06 ق.ظ
گویا سولات دوستان انتها ندارد. جناب خلیل به نظر شما مطالبی که نوشته ام با این کامنت منسوب به من همخوانی دارد؟ جهت اطلاع و تصیح امر آن کامنت مورد نظر شما به من ارتباطی ندارد
 
 
 
 
 
 
 
 
khalil
سه‌شنبه 20 اسفند 1392 ساعت 11:47 ق.ظ
استاد نظرتان برای این لینک چیه؟ آیا دستکاری شده است؟؟
http://enikazemi.ir/alas-massacre-of-armenians
 
 
 
 
 
 
 
 
khalil
سه‌شنبه 20 اسفند 1392 ساعت 11:51 ق.ظ
پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

"...سبلان کوهیست بین ارمنیه (ارمنستان قدیم) و آذربایجان؛ بر آن چشمه ایست از چشمه های بهشت و در آن (کوه یا در زیر آب آن چشمه) قبری است از قبور انبیاء"...)) (لغتنامه دهخدا، 9 / 13419).

http://aramenevamajlesi.persianblog.ir/tag/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%DA%AF%D9%88%D8%B1_%D9%84%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%B1%DB%8C%DA%86_%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%88%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D9%84%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AF%D9%81%D9%88%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF
 
 
  
 
 
 
khalil
سه‌شنبه 20 اسفند 1392 ساعت 01:20 ب.ظ
http://peyamnama.blogfa.com/1391/12
پاسخ:
آی پی آن دو پیام متفاوت است.
 
 
 
 
 
  
 
 
khalil
سه‌شنبه 20 اسفند 1392 ساعت 01:25 ب.ظ
آقای ایمان صمیمی ناراحت نباشید فقط یک سئوال کوچک بود چون نام شما در آنجا به چشمم خورد برای همین کنجکاو شدم.
  
 
 
 
 
 
آمون : زنجیره مدعیان بنیان اندیشی که آن را به سکوت کشانده اند و هنوز هم طلبکارند، این گونه است :